archive-org.com » ORG » B » BALOCHUNITEDFRONT.ORG

Total: 373

Choose link from "Titles, links and description words view":

Or switch to "Titles and links view".
  • تنها پيروزى جنبش سبز جوابګوى نيا
    49 شام 51 اکثريت دو ګرګ خواهد شد وظيفه ماست که در پشتيبانى خود از جنبش سبز محافظه کارانه عمل کنيم و حمايت ما بايد يک حمايت مشروط و همراه با اهداف مشخص و شفاف حقوق اقليتهاى قومى مذهبى دينى باشد اګر چه اين جنبش ميراث آزادى خواهى همه ايرانيان است و نبايد اجازه داد که رهبران ديګرى مثل خمنيى 1357 آن را در جهت منافع طبقاتى و شخصى خود مصادره کنند ولى بايد توجه داشت که اساس همه ګير شدن آين جنبش دوره اختناقی است که به ويژه در چند سال اخير در کشور حاکم شده است آية اﷲ خامنه اى به هيچ يک از مخالفين سياسی که هيچ حتی به برخی از همراهان خود چون هاشمى رفسنجانى مير حسين موسوى محمد خاتمى مهدى کروبى اجازه فعاليت نمی دهد به همين دليل است که آية اﷲ خامنه اى سازمان های امنيتی نظامى خويش از جمله سپاه بسيج انصارحزب اﷲ حزب اﷲ و بقيه آﷲ ها را را توسعه بخشيده است اګر ترکيب جنبش سبز را در نظر بګيريم درخواهيم يافت که سران سابق جمهورى اسلامى و کسانى که فقط خواهان اصلاح جمهورى اسلامى هستند در حال حاضر جايګاه ممتازى در اين جنبش دارند و به همين دليل جنبش سبز تا حالا حمايت خود از جنبش مليتهاى ايران را اعلام نکرده است و حتى اظهار همدردى با جنبش مليتهاى ايران نکرده است و نخواهد کرد جمهورى خواهان سکولار معتقد به دموکراسى و اکثريت ساده 51 پنجاه يک درصدى نيز شريک اين جنبش هستند بهتر بګويم طيفهاى مختلفى از جامعه ايران در جنبش سبز شرکت دارند که هيچ اعتقادى به برسميت شناختن حقوق اقليتهاى ملى ايران ندارند و به دليل ريشه های عميق اجتماعی که حکومت مذهبى در کشور دارد و به دليل اينکه بعضى از سران سابق جمهورى اسلامى ايران در جنبش سبز جايګاه ممتازى نيز دارند احتمال ميرود که بعد از پيروزى جنبش سبز بر حکومت مذهبى ولايت مطلقه فقيه فعلى مبارزه براى دستيابى به حقوق شهروندى و خودګردانى که خواست مليتهاى ايران است را به شدت مشکل تر خواهد کرد و باعث فرسايش عميق مليتهاى ايران خواهد شد اهداف کوتاه مدت و خودبخودی نيروهای پيوسته به جنبش سبز به تأمين خواسته ها و نيازهاى مليتهاى ايران نخواهد انجاميد مخالفت علنى و غير علنى با رهبرى آية اﷲ خامنه اى و مخالفت با استبداد دينى و ولايت فقيه و جلوګيرى از سقوط نظام جمهورى اسلامى است که عامل تحرک هم مسلکان آية اﷲ خامنه اى شده است که به جنبش سبز پيوسته اند با توجه به تجربه تاريخی پيش از آن ديگر هيچ اميدی به اصلاح اين حکومت نمی رود و هراس هم مسلکان آية اﷲ خامنه اى با توجه به عملکرد حکومت اسلامى از سقوط حکومت اسلامى به دليل عملکرد آن در صدد اصلاح اين حکومت هستند ولى اين حکومت و قانون اساسى و نا همګونى و ضد دموکراتيک بودن ماهيت حکومت اسلامى باعث شده است که هم مسلکان خامنه اى به براى نجات حکومت اسلامى به جنبش سبز به پيوندند و به جرأت می توان گفت که طيف های گوناگون جنبش سبز جز در مورد مخالفت با

    Original URL path: http://www.balochunitedfront.org/articles/Farsi/green_movement_and_minorities.htm (2016-04-27)
    Open archived version from archive


  • داتگیں عکسا شہ راستی نیمگا دیم پ
    کتگ أنت حال أتک کہ مرچییں روچا نامداریں بلوچ ا ستاد چراغ ناروئیء ھم مئے ھمراھی یلہ دات چراغ ناروئی ماں برطانیا بلوچ جھدء مزنیں بھرے بیتگ ألبت لھتے سال ساری آئیا لندن یلہ دات و مغربی بلوچستانء دلگاھی شھر پھرہء وتی مردمانء نیاما زند گوازینگ پسند کت و ھمودا جاہ منند بیت چراغ ناروئی یکے شہ کوھنیں ا ستاداں أت آئیا مغربی بلوچستانء بازیں ھنداں ماں مدرسواں زھگ وانیتگ

    Original URL path: http://www.balochunitedfront.org/announcements/Cheragh_naroyee.htm (2016-04-27)
    Open archived version from archive

  • Congress of Iranian Nationalities
    فرهنگی مذهبی زبانی ملی و قومی ساکنین ایران ناممکن است همانطور هم بدون جدائی دین از دولت و حکومت و تامین آزادی دین و زبان و فکر بیان و وجدان واعتقاد سیاسی امکان پذیر نمی باشد در آستانه هفتمین اجلاس نشست شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در شهر ژنو پانزدهم فوریه 2010 جهت بررسی نقض مداوم حقوق بشر از طرف حکومت جمهوری اسلامی در ایران ما اعضای کنگره ملیتهای ایران فدرال امروز در ژنو جمع شده ایم تا به جهانیان اعلام داریم که 1 در اسرع وقت اعدام های سیاسی از ملیتها و مذاهب و ادیان و همۀ مخالفان عقیدتی باید موقوف شود 2 آزادی تمام زندانیان سیاسی اعم از فعالان ملیتها و عقاید سیاسی و دینی و به خصوص کسانی که در جنبش آزادیخواهی ونا برابری ستیزی کنونی گرفتار شده و دچار شکنجه ها و تجاوزات روحی و جسمی شده اند 3 محکومیت جمهوری اسلامی به خاطر قوانین تبعیض آمیز جنسی علیه زنان که نصف جمعیت کشور را شامل میشوند 4 محکومیت جمهوری اسلامی به خاطر قوانین تبعیض آمیز فرهنگی در مورد عدم آموزش زبان مادری برای کودکان و دانش آموزان غیر فارسی زبان 5 محکومیت جمهوری اسلامی به خاطر قوانین تبعیض آمیز مذهبی در مورد اقلیتهای مذهبی

    Original URL path: http://www.balochunitedfront.org/articles/Farsi/Kongre_rahpaimaye.htm (2016-04-27)
    Open archived version from archive

  • بلوچستان در گذر زمان
    که بسیار هم مفصل بود ه ودر نیمهای شب مرسوم بود غذائی بنام پشامی برای افراد حصوصی میاوردند واین وعده غذا تنها عبارت بود از تهدیگ برنجهای که هنگام صرف شام بجا مانده بود وانها را برای پشامی نگه داشته بودند میگوید همین تهدیگ به اندازه شام بیست سی نفر بود البته وعده غذای بنام پشامی که در نیمهای شب مصرف میشود در جای های دیگر هم مرسوم است ولی تنهادر زمان جشن عروسی ویا هنگام تولد نوزادی انهم در خانوادههای متمول انزمان فقط یک غذای ساده و معمولی مصرف میشده نه تهه دیگ ولی در تشکیلات نوشیروان بقول حسن خان هر شب بساط شعر شاعری برگذار بوده ونیمهای شب خوردن تهدیگ جز برنامه غذائی بوده این هم روایتی از حسن خان مبارکی تهدیگ ببلوچی میشود کروک وباز بشنوید نقل قولی از سردار عیسی خان مبارکی وی میگوید پس از بر قراری صلخ بین عموهایم روابط بسیار گرمی بین سرفراز خان ودوست محمد خان برقرار میشودودر یک مسافرتی که عمویم جهت دیدن دوست محمد خان عازم پهره بودند مرا که جوانی چهارده الا پانزده ساله بودم با خود بردند وقرار بر این میشود هر وقت جلسه حلوت وحصوصی شد من به دوست محمد خان بگویم قلعه اسپکه را مثل سایر جاها وبا همان شرایطی که بعقیه قبول کرده اند بمن واگذار بکنید میگوید ما وارد پهره شدیم ودوست محمدخان با نهایت اخترام با عمویم برخورد میکرد وساعتها با هم گفت گو میکردند ومن منتظر فرصت بودم تا خواسته خود را مطرخ بکنم زمان فرا رسید وجلسه خلوت شد من رو به دوست محمد کردم وتقاضای خود را مطرخ نمودم پس از مدتی سکوت در جواب من گفت پسر تا هنوز هیچ کس قلعه وزنی را بخواهش بکسی نداده ومن هم نمیتوانم چنین کاری بکنم پاسخ سئوال من جواب رد ایشان بود میگوید من چنان از درخواست خود پشیمان وناراخت شدم که لحظه ای بعد از جلسه بلند شدم وبمنزلی که بما داده بودند رفتم عمویم امد بوی اعتراض کردم گفتم وقتی شما از روخیه او خبر داشتید چرا مرا وادار بچنین در خواستی نمودی میگوید من از ناراختی ان شب شام نخوردم صبخ روز بعد من بعمویم گفتم بمن اجازه بدهید برگردم چون من دیگر طاقت ماندن در پهره را ندارم وبی نهایت ناراخت بودم که عمویم با زبان مهربان وپدرانه خود مشغول به نصیحت و تصلای من شد که نگران مباش دنیا بیک قرار نمیماند وتوامروز فردا صاحب اسپکه خواهید شد میگوید من همان روز در حضور عمویم قسم خوردم هر وقت دست من برسد انتقام این بی اخترامی را میگیرم میگوید حدود دوسالی از این ماجرا گذشت وجنگ دولت با دوست محمد خان اغاز شد و پس از اعدام دوست محمد خان زمانیکه لشکر دولتی برای جنگ با میرعلی محمد عازم سرباز شد بود من هم اولین کسی بودم بطور دوطلبانه همراه سیصد چهار صد نفربطرف سرباز خرکت کردم ودراین سفردائیم عباسخان هم همراه شصت هفتاد نفر لاشاری همراه من بود وبعقیه همراهان من از طوایف اهوران بودند خود را بسرباز رساندم ودر کنار نیروهای دولتی قرارگرفتم وسرهنگ محمد خان نخجوان که فرمانده ستون بود بگرمی از ما استقبال نمود پس از حارج شدن میر علی محمد از منطقه ورفتن ببلوچستان شرقی سرهنگ نخجوان هم با خوشخالی عازم پهره بودند وهنگام خدا خافظی بمن ودائیم عباس خان قول دادند که برای شما در خواست مدال شجاعت میکنم وماهم بطرف مخل برگشتیم وچند ماه بعد وعده نخجوان عملی شد ومدال شجاعت بمن ودائیم داده شده میگوید این خرکت من بخاطر همان بی گذشتی دوست محمد خان بود چون سخن وی در ان روز چنان تاثیری منفی در من بجا گذاشته بود که همیشه بفکر انتقام بودم این هم حاطراتی از سردار عیسی خان مبارکی در ضمن در سال 1310ش بود که افسری بنام یاورمهدی خان مامور خلع سلاخ منطقه اهوران میشود میر رستم خان حاکم اهوران بجای همکاری جلای وطن میکند واز منطقه حارج میشود خود را بحدود گوادر میرساند وتا پایان عمر درهمانجا ماندگار میشود حلاصه پس از حروج رستم خان از قلعه چانف مهدی خان انرا تصرف میکند که بلا فاصله سردار عیسی خان جوان با مهدی خان درگیر میشود وسرانجام مهدی خان ناچار میشود قلعه را رها کرده بطرف پهره برگردد وقلعه را جهت ایجاد اختلاف تخویل اشرف اهورانی که از مخالفین میر رستم خان بوده واگذار میکند واو را حاکم چانف اهوران اعلام میکند تا جنگی خانگی براه بیندازد ودر این نقشه مذورانه خود موفق هم میشود وجنگی دوازده ساله بین سردار عیسی خان وقوای رضا شاه در منطقه اغاز میشود ودرنظراست بموقع بشرخ مفصل درگیری های زمان سردار عیسی خان مبارکی هم بفردازیم وحالابه اصل مطلب بر میگردیم وبشنوید از چنگیز خان سپهسالار لشکر دوست محمد خان که در تشکیلات وی از امکانات فراوانی بر خوردار است وی چنان غرق در خوشی خوشگذرانی است که بقول معروف خدای را هم بنده نیست زین برگ اسبش از نقره میباشد وخلقهای قطار تفنگش از طلا بوده وشلوارهایش یک توپ پارچه سی چهل متری است چنان غرق در لذت خوشی است که حد مرزی ندارد در صورتیکه شحص دوست محمد خان فردی متواضع متدین نماز گذاروبی تکبربوده ودر این اواخرکه بر تمام بلوچستان غربی تسلط داشته تمام فکر ذکرش تقویت وتجهز نیروهای مسلخش میباشد وخود را برای درگیری اختمالی با دولت ایران اماده میکند قلعه مگس زابلی هم تصرف میشود و حالا به تصرف قلعه مگس وقتل برادر شاه جهان کرد حاکم مگس توجه بفرمائید پس از تصرف مکران وتسلیم شدن سران طوایف وهمعهد پیمان شدن با دوست محمد خان وتنها در این میان منطقه مگس بود که بطور مستقل توسط شاهجهان کرد فرزند پسند خان اداره میشد وانهم بخاطر وصلتی بود که انجام شده بود چون همسر شاهجهان بنام مه بی بی دختر نواب خان بارانزهی است که پسر عموی میر علی محمد وبهرام خان بوده وبهرام خان ودوست محمد خان بحاطر همین وصلت چشم طمعی بخوزه مگس نداشتند وشاهجهان را از وابستگان خود میدانستند ولی زمانیکه دوست محمد خان از مسافرت پیروزمندان اش بر میگردد وارد قلعه پهره میشود ونوشیروان که بجای وی در این زمان در قلعه پهره مستقر بودند بطرف محل حکومتیش سروان میرود ودر همین زمان نقشه تصرف قلعه مگس را میکشد وحالا از وابستگیهای شاه جهان کرد بشنوید سردار چاکر خان

    Original URL path: http://www.balochunitedfront.org/articles/Farsi/baloch_dar_gozar_18_1.htm (2016-04-27)
    Open archived version from archive

  • بلوچستان در گذر زمان  قسمت هفدهم
    هم باستقبال وی میاید البته میردین محمد از سالها پیش با دوست محمد خان هم عهد پیمان شده بود بحاطر اینکه نامبرده با خواهردوست محمد خان ازدواج کرده بود وثمر این ازدواج اقایان میرعبدی خان ویوسف خان ومیرمولاداد خان سردارزهی میباشند و روابط انها از این طریق مخکم وپا بر جا بوده وهم میرعلی محمد پدر دوست محمد خان سالها پیش با خواهر حاجی نواب بلیده ای حاکم راسک بنام بی بی زرگل ازدواج میکند وثمر این ازدواج هم یک پسر است دودختر پسربنام یعقوب خان که پدر اقای امان الله بارکزهی معروف به امان الله باران است دختران بزرگتر بعقد میر دین محمد حاکم دشتیاری درمیاید وکوچکتر بعقد حاجی کریم بخش سعیدی پسر حاجی نواب در میاید در ضمن همسر اول میرعلی محمد که مادر دوست محمد خان ونوشیروان است از بلیده ای های سرباز میباشد و هم رشته فامیلی با طایفه رند داشته وبهمین حاطر است که میر خدادادرند با دوست محمد خان نسبت فامیلی هم دارند وازطرفی بی بی زرگل همسر دوم میرعلی محمد که خواهر حاجی نواب بوده از جمله زنان مقتدر بوده اند که امر نهی میکرده وهمیشه خرفش را در مقابل میرعلی محمد وسایرین بکرسی مینشانده بهر جهت گفتیم با این وصلتها بود که دوست محمد خان اختیاجی بلشکر کشی بمنطقه دشتیاری وراسک پیدا نمیکند دوست محمد خان پس از مدتی توقف در قصرقند عازم راسک میشود واز انجا بطرف قلعه سرباز میرود که این قلعه هم از زمان میر بهرام خان دراختیار انها بوده وپس از مدتی استراخت در قلعه سرباز با شکوه جلال از این مسافرت طولانی وموفقیت امیز که حدود سه ماه طول میکشدجهت دیدن پدرش ازسربازعازم سراوان میشود ومدتی هم در سراوان میماند وسپس عازم پهره میشود سران طایفه مبارکی اماده درگیری میشوند وحالا بعکس العمل رستم خان و سرفراز خان توجه بکنید زمانیکه نامبردگان متوجه شد ند که اسپکه از دست انها حارج شد وانها نتوانستند بموقع خود را بدانجا براسانند این مسئله برای میررستم خان که حاکم اهوران است گران تمام میشود ودر صدد نشان دادن قدرت طایفه اهوران بر میایند تا مردم منطقه بدانند ما در جنگ اسپکه غافلگیرشدیم ومیخواستند تلافی ان شکست را بکنند بدین حاطر زمانیکه دوست محمد خان از اسپکه عازم فنوج میشود میررستم خان خود را در قلعه چانف برای درگیری اماده میکند وبتهیه وتدارگ جنگ می فردازد وبرادرش میر سرفراز خان هم که حاکم سرمیچ است ومیداند اگر جنگی اتفاق بیفتد اولین درگیری در سرمیچ خواهد بود چون سرمیچ بین راه پهره وچانف واقع شده بدین جهت وی هم بلا فاصله دست بکار میشود برج باروهای قلعه سرمیچ را تعمیر وداخل قلعه چاهی خفر میکنند که اب اشامیدنی داخل قلعه تامین بشودوهم بتهیه وتدارک یک جنگ دراز مدت می فردازد از مواد غذائی گرفته وتا اسلخه مهمات زیادی را در قلعه سرمیچ انبار میکند وزمانیکه امکانات یک جنگ تقریبا طولانی فراهم میشود وهمزمان با ورود دوست محمد خان به پهره و برگشتن از مسافرت طولانی و پیروز مندانه اش که چند ماهی بدرازا میکشد سرفرازخان بمحض خبر ورود دوست محمد خان به پهره دستور میدهد یک رمه از اطراف بنپور را زده با خود بیاورند قلعه سرمیچ مخاصره وجنگ اغاز میشود حلاصه این کار وی بمنزله اعلام جنگ تلقی میشود خبر بدوست محمد خان میرسد ونامبرده هم بقول معروف تا هنوزعرق مسافرتش خشک نشده بود شخصا همراه لشکرش که پراکنده نشده بودند با تمام امکاناتش بطرف سرمیچ خمله میکند وقلعه انجا را محاصره وجنگ اغازمیشود ودرهمان نخستین روز جنگ فردی بنام میر دادالرحمن بیرق قرمزی را برمیدارد با خود به پشت بام مسجد ی که داخل قلعه بوده میبرد تا در انجا نصب بکند تصادفنا هنگام نصب بیرق مورد اثابت گلوله قرار میگیرد بقتل میرسد جنگ بشدت ادامه پیدا میکند ولی قلعه سرمیچ بر بالای تپه ای بنا شده واز هر طرف ب اطراف مسئلط میباشد وراه خمله وپیش روی بدون دادن تلفات امکان پذیر نیست دنباله این درگیری در قسمت هیجدهم پی گیری میشود درپایان به مطالبی در مورد مهراب خان شیرانزهی که در کتاب بلوچستان در عصر قاجارذکر شده توجه بفرمائید واینک عین نوشتاردر صفحه70در سال 1224 قمری بنا بگزارش کاپیتان گرانت انگلیسی در قصرقند شحصی بنام شیخ سمندر به طورمستقل حکومت میکرد واداره دزک در دست نعمت الله بود پر قدرت ترین حاکم بلوچستان غربی شاه مهراب بود او قدرت جمع اوری ده هزار نیرو رادر ان زمان داشت مهراب از ایل ناروئی بود که توانسته بود بوسیله ازدواج با دختر یکی از سرداران بنپورجای پای در منطقه باز کند وسپس با نیروی نظامی بر تر خود قدرت را بدست گیرد او در این سالهای 1810م1225ق نه تنها در خوزه حکومتی خود مستقل بود بلکه چندی قبل از دیدار با پاتینجر به اتفاق برادرش قائیم خان به لار حمله کرده وحدود سه ماه انجا را در تصرف خود داشته ضمنا انطوریکه از تاریخ ورود کاپیتان گرانت ببلوچستان پیدا است هم اکنون 207 سال از ان زمان میگذرد وبنظرم تنها موارد اختلاف با گزارش کاپیتان گرانت و نظریه بازماندگان مهراب خان و مطلعین محلی این چند مورد است 1 وی با دختر یکی از سرداران بنپورازدواج نکرده بلکه ان پدر وی بنام سعید خان اول پایه گذار حکومت شیرانزهی در بنپور بوده که همراه ایل تبارش از سیستان بعنوان پناهنده ببنپور میاید وملک شاه جهان اخرین دودمان ملکها از وی نگهداری میکند وپس از مدتی با خواهر ملک ازدواج میکند ومهراب خان متولد میشود وی خواهرزاده ملک شاه جهان است ضمنا نخوه تصرف قلعه بنپوروپایان دادن بحکومت هفتصد ساله ملکها بطور مفصل در قسمتهای گذشته بیان گردیده 2 نام برادر مهراب خان قائیم خان نبوده بلکه محمد حسنخان است قابل توجه است وقتی که یک حارجی مهرابخان را بنام شاه مهراب میداند واز قدرت وی میگوید انوقت ما از وجود چنین مهرابی بی اطلاع باشیم که در حد یک شاه قدرت داشته واگر بمقالات گذشته من در مورد مهراب خان توجه بشودنوشتار من که از منابع محلی بدست امده باگزارش کاپیتان گرانت مطابقت زیادی وجود دارد گرچه من بنا بگفته مطلعین وبازماندگان مهرابخان شرخ مفصل تری ازوقایع زمان مهرابخان شیرانزهی یا ناروئی پرداخته ام وختی از نخوه تیرخوردن وی ولنگ شدن پایش در جوانی و ازاولین لشکر کشی وی بطرف فنوج وکشتن بیت الله حاکم انجا که داماد وبرادرزاده الهوردیخان

    Original URL path: http://www.balochunitedfront.org/articles/Farsi/baloch_dar_gozar_17.htm (2016-04-27)
    Open archived version from archive


  • قدرت بيشترى به خوانين مى داده است اما نبايد از ياد برد که در مقاطعى که شرايط ايجاب ميکرده است خوانين خواسته اند که ماليات را براى خود ن هدارند و به دولت قاجار ندهند و به همين دليل بعضى از خوانين استنشاق و الهام ملى داشته و در جهت پيشبرد آن اقداماتى کرده اند و نبايد همه اقدامات خوانين را يکسره و بدون جهت محکوم کرد نکته اى مهم در باره بلوچستان غربى و نقش خوانين و سرداران محلى که بايد به آن توجه داشت همکارى خوانين و سرداران محلى با حکومتهاى قاجار و پهلوى در سرکوب مردم فقير و زحمتکش بلوچ بوده است که در مواردى از حکومت قاجار در تحميق و سرکوب مردم فقير نيز پيشى رفته اند سياستى که حکومت هاى قاجار در بلوچستان غربى دنبال ميکردند سياستى امير کبيرى براى توسعه نفوذ و تسلط حکومت قاجار بر بلوچستان از طريق افکندن نفاق و دشمنى بين خوانين و سرداران محلى و حد اکثر بهره بردارى از آن بوده است بعد از ضميمه شدن قسمتهاى بزر ى از بلوچستان شرقى به ان ليس هند و تأيين مرزهاى ايران ان ليس هند و حکومت کلات بلوچستان اين سياست امير کبيرى بر عليه بلوچستان غربى شروع و اجرا شد و تنها تکه کوچک حکومت مستقل کلات بلوچستان هميشه در حال نزاع براى بقاى خود و کل بلوچستان با حکومت ان ليس هند و ايران بوده است اين حکومت مستقل کلات به دليل همکارى سرداران و خوانين بلوچستان غربى نظير محمد على خان بنفهلى نارويى يا شيرانزهى پسر و نواد ان ايشان با دولت قاجار ايران مورد بى مهرى سرداران و خوانين بلوچستان غربى نيز قرار رفته بود و تنها اميد کشور مستقل بلوچستان حکومت مستقل کلات و حکومت بهرام خان بارانزهى و بعد از او دوست محمد خان بارانزهى در پهره بوده است و احتمالأ خيانت آقا خان محلاتى و همدستان او به بلوچستان غربى و شرقى باعث شکل ن رفتن کشور مستقل کنفدرات بلوچستان کلات و پهره شده بود ا ر آقا خان محلاتى و برادرش و همدستان او به بلوچ و بلوچستان خيانت نکرده بودند شايد امروز کشور مستقلى بنام جهمورى کنفدرال متحد بلوچستان و يا امارات کنفدرال متحد بلوچستان و يا نوعى از بلوچستان مستقل وجود داشت از قرائن تاريخ قاجار چنين بر مى آيد که حکومت قاجار ايران شديدأ ن ران چنين کشور مستقلى بوده است و دولت ان ليس را هميشه تحت فشار ذاشته است که از تشکيل کشور مستقلى بنام بلوچستان جلو يرى کند دولت ان ليس هند به منظورجلو يرى از در يرى مستقيم با حکومت ايران و براى حفظ منافع خود حکومت مستقل کلات را محترم شمرده و مرز بين حکومت کلات و ايران را نيز محترم شمرده بود و از حکومت کلات به عنوان عاملى بازدارنده از رويارويى مستقيم با ايران در جنوب شرق ايران استفاده ميکرده است اما دولت قاجار با همکارى خوانين محلى بلوچستان غربى خصوصأ اولاد و نواد ان محمد على خان شيرانزهى ها طايفه کرد بلوچ در م س زابلى و خاش مرز بين حکومت کلات بلوچستان و ايران را مورد حملات متعدد قرار داده بودند و قلعه کوهک مدتها مورد مناقشه بين حکومت قاجار ايران و حکومت کلات بوده است که آخرين حمله بر کوهک حمله سرتيپ البرز و کشتار دسته جمعى بلوچهاى ملى را و مبارز با همکارى طايفه کرد و ري ى بلوچستان بود زمانى که ميرزا تقى خان امير کبير به سمت صدر اعظمى ايران منصوب شد به دليل قبول نقشه لداسميت از طرف ميرزا سعيد خان اين سعيد خان نقشى برابر با وزير خارجه داشته است و منظور سعيد خان شيرانزهى نيست و ناصرالدين شاه و از دست دادن قسمتهاى بزر ى از بلوچستان نقل به مضمون 2 امير کبير و ايران فريدون آدميت سياست اعمال قدرت در بلوچستان از طريق خوانين و سرداران محلى به اجرا ذارده شد ميرزا تقى خان امير کبير در اجراى سياست خود موفق شد و به تقويت دولت مرکزى و تحبيب خانهاى محلى و ر ساى ايلات و عشاير پرداخت و در حين اجراى اين سياست و اعمال قدرت دولت مرکزى پاره اى از مأموريتها و خدمات دولتى را به خوانين و ذار کرده بود و سرکرد ان محلى را مطيع و اميدوار به دولت مرکزى ساخته بود از هين رو منصب و مقام ضابطى دولت ايجاد شده بود که سردار چاکر خان حسين خان و دي ر خوانين شيرانزهى در منااطقى از رودبار فنوج با دولت مرکزى قاجار در قدرت و حکومت و ستم ملى بر بلوچ هاى زحمتکش شريک شدند شال کشمير و پول و زر مسکوک به عنوان هديه از دولت قاجار دريافت کردند و اسلحه سبک و سن ين براى ارعاب مردم فقير بلوچ جهت رفتن ماليات از فقراى بلوچ به انعام رفتند و سرهاى زيادى از بلوچهاى زحمت کش و فقير به دليل نداشتن مايه و نپرداختن ماليات بدست خوانين همکار دربار قاجار بر سر نيزه رفت و هديه شاهزاد ان قاجار شد و همين رفتار سربريدن بلوچها است که مايه افتخار آقاى عبدالکريم بلوچ براى اين قهرمانان دربار قاجار است در اينجا منظور کل بلوچستان غربى است و منظور تنها رودبار فنوج نيکشهر و اطراف آن نيست که شايد سر بريدن اتفاق نيافتاده باشد ولى مطمئنم که در مناطقى اتفاق افتاده است و در شمال بلوچستان بدست اجداد اسد علم که آقاى عبالکريم بلوچ قوم خويشى سببى با آنها را افتخار ميدانند اتفاق افتاده است افتخار ايشان ارائه خواهد شد خوشبختانه همانطوريکه قبلأ اشاره شد اين مناظره وانتقادات بين من و آقاى عبدالکريم بلوچ سبب پيشرفتهايى در باره پيدا کردن تاريخ تصرف پهره شد و باعث شد که من در باره والى کرمان و بلوچستان و شرايط سياسى آن زمان و به قدرت رسيدن بهرام خان تحقيقات بيشتر و بهترى بکنم که شرح آن در پايين مى آيد و اين م يد ياد يرى از انتقادات است در سال 1319 هجرى قمرى سيد محمود طباطبايى علاءالملک معروف به دو خره به حکومت کرمان و بلوچستان منصوب رديد و ايشان که بيشتر از 30 سال عمر خودرا به عنوان سفير در ترکيه و کشورهاى دي ر ذرانده بود تجربه اى در کشوردارى داخلى لشکر کشى و خصوصأ ولايت پرآشوبى چون کرمان و بلوچستان را نداشت والى رى ايشان همراه با خشکسالى شديد و قحطى در کرمان و بلوچستان بوده و مصادف با هرج و مرجهاى مشروطه بوده است که ايشان در صدد کاهش مخارج دولت کرمان برآمده بود که به دليل خشکسالى و قحطى مخارج دولت را کم کند و به همين دليل پيش قراولان و اردوى فرمانفرماى کرمان به دو نفر کاهش داده بود و از استفاده اسب و شتر اجتناب کرده بود خود بر يک لاغ سوار ميشده و دو محافظ او بر دو الاغ دي ر به همين دليل به دو خره در کرمان معروف شده بود وى به دليل هرج و مرجهاى دوران مشروطيت با کمبود بودجه اسلحه و مهمات مواجه شده بود و به قول آقاى عبالکريم که به طنز در باره تصرف پهر فته بودند که باروت نظاميان محافظ قلعه پهره تمام شده بود ايشان نيز با کمبود باروت و توپ و سرباز پياده مواجه شده بود و در سفرنامه بلوچستان خود مى نويسد که يک توپ نه سانتيمترى که قرار بوده با عجله به کرمان برسد بعد از ماه ها تأخير به کرمان رسيد و به اين ترتيب با تمرد سرداران بلوچ مواجه شده بود و در عين حال در باره مرزهاى بلوچستان با نماينده دولت ان ليس در کلات مدتها مذاکره کرده بود در آخرين سفر علاء الملک به بلوچستان زين العابدين خان بمى که همراه او بود در سال 1902 ميلادى در کوچ ردون بمپور به دورد حيات مى ويد و علاء الملک حکومت بلوچستان را به مرتضى قلى خان حشمت الملک مى سپارد وى در جوانى وفات کرده و حکومت بلوچستان بطور اشتراکى به مرتضى قلى خان سعدالدوله دوم محمد خان اسعدالدوله دوم پسر ارشد زين العبابدين خان و على خان اکرم السلطنه پسر ابراهيم خان مير پنجه سپرده ميشود که هر سه به شراکت حکومت بلوچستان را عهده دار بوده اند پس از مر مرتضى قلى خان سعدالدوله دوم محمد خان اسعدالدوله دوم به تنهايى حکومت بلوچستان را به دست رفته بود علاء الملک در سفرنامه خود مى نويسد در دوشنبه بيست و پنجم رمضان ششم ژانويه 1902 از کشنيل به آب شيرين و از آنجا به خسرودين رفتيم در خسرودين چند نفر ايل ازآدمها و بست ان نواب خان به استقبال آمدند اين فته ايشان نشان ميدهد که طايفه بامرى در اين زمان در حکومت علاء الملک و زين العابدين خان نفوذ د اشته اند بر خلاف دي ر حکمرانان که مبارکى و شيرانزهى ها نفوذ کرده بودند طايفه بامرى نفوذ بيشترى نسبت به بقيه طوايف در حکومت بلوچستان اين زمان داشته اند و همکارى هاى طايفه بامرى و شيرانزهى بعد از تصرف پهره بر عليه بهرام خان شدت يافته بود در سال 1907 ميلادى برابر با 1287 هجرى شمسى در بحبوحه انقلاب مشروطيت در ايران و رما رم طغيان رفعت نظام در بم و بروز هرج و مرج در بلوچستان و ضعف حکومت بلوچستان محمد خان اسعدالدوله پسر ارشد زين العابدين خان از حاکميت بلوچستان استعفا داده بود در همين زمان پهره و قلعه پهره بدست غلامحسين خان برهانزهى تصرف ميشود و بهرام خان بارانزهى در پهره به قدرت ميرسد و در همين زمان سردار سعيد خان شيرانزهى به روال پهره در نيکشهر استقلال خود و عدم اطاعت از دولت قاجار را اعلام کرده بود نقل به مضمون از اسناد حکومت زين العبادين خان اسعد الدوله در زمان به قدرت رسيدن بهرام خان بارانزهى مقارن سال 1907 ميلادى سردار سعيد خان شيرانزهى نيز مدعى مالکيت بمپور و پهره شده بود زيرا خودرا وارث مهراب خان و محمد على خان نارويى ميدانسته است و با محمد خان اسعدالدوله و سران طايفه بهزادى که در اين زمان به مدت چندين دهه همه کاره کرمان و بلوچستان بوده اند براى بدست رفتن حکومت پهره وارد مذاکره ميشود چون که خانواده ايشان در اين زمان با محمد خان اسعدالدوله و طايفه بهزادى رابطه حسنه اى داشته است و به فکر حمله به پهره و در آوردن آن از چن بهرام خان مى افتد و طبيعى است که همه سرداران بلوچ نيز در چنين شرايطى ادعاى مالکيت پهره را داشته اند ولى چونکه سعيد خان شيرانزهى به تنهايى نتوانسته بود بر عليه بهرام خان بارانزهى در پهره و بمپور وارد جن شود و نتوانسته بود بر بمپور و پهره تسلط يابد از اين رو سردار سعيد خان شيرانزهى به فکر زد و بند با سردار نصرت و دولت قاجار و سران طايفه بهزادى بم مى افتد و به همين دليل سه سال بعد از تصرف پهره و بمپور و تحکيم حکومت بهرام خان بارانزهى در پهره و بمپور دولت قاجار لشکرى به فرماندهى سردار نصرت و رياست سعيد خان شيرانزهى براى سرکوب بهرام خان بارانزهى و غلام حسين خان برهانزهى و مردم بمپور و پهره به بلوچستان سيل داشته بود و در همين زمان سردار سعيد خان شيرانزهى شيرانى اظهار بند ى و اطاعت از دولت مرکزى قاجار و سردار نصرت کرده بود و بسيارى از مردم بي ناه بلوچ را در پهره و بمپور در اين جن به خاک و خون کشيده بود ولى حملات لشکر دولت قاجار و سردار نصرت و سردار سعيد خان شيرانزهى از قواى بهرام خان بارانزهى شکست خورده بود به پاس اين خدمات ضد بلوچ و کمک به سردار نصرت و لشکر دولت مرکزى ايران و کشتن بسيارى از بلوچ هاى بمپور و پهره سردار سعيد خان شيرانزهى از طرف دولت مرکزى قاجار جهت تشديد اختلاف بين سردار بهرام خان بارانزهى و سعيد خان شيرانزهى حاکم بلوچستان منصوب رديد تا اختلافات بين خوانين بلوچستان منجر به کشت و کشتار بيشترى بين بلوچها شود که دولت قاجار تسلط خودرا بر بلوچستان باز يابد ولى به دليل بى کفايتى سردار سعيد خان شيرانزهى نتوانسته بود در اين مقام انجام وظيفه کند نقل به مضمون مهنامه ارتش شماره 11 اسناد حکومت زين العابدين خان اسعدالدوله ص 368 369 آقاى عبدالکريم بلوچ توجه کنند که بى کفايتى به معنى بى ارز ى نيست و بى کفايتى توهين نيست عکس مار مار است و نه کلمه مار داستان کشيدن عکس مار و کلمه مار را همه شنيده ايم آقاى عبدالکريم مى ويند که عکس مار کلمه مار است و نه خود کلمه مار ايشان انتظار دارند که ما قبول کنيم که بهترين تاريخ تاريخ شفاهى است و تاريخ کتبى هيچ ارزشى ندارد اما چرا زيرا تاريخ شفاهى قابل تغيير به نفع يک طبقه و يا طايفه است و اضافه کردن حماسه به نفع شيرانزهى ها و يا افراد مورد علاقه دي ر به تاريخ شفاهى بسيار آسان و شدنى است اما در مقابل تاريخ کتبى که صدها سال پيش نوشته شده است قابل تغيير نيست که بتوان حماسه به آن اضافه کرد به نظر ميرسد که ايشان فروشنده با تجربه اى هستند که سوسک را رن کرده به جاى پروانه مى فروشند شنود ان داستانهاى شيرانزهى ايشان به دليل خان بودن براى ايشان حکم شاهد زنده را دارند ولى داستان تصرف قلعه پهره و شهر پهره از زبان شرکت کنند ان طايفه برهانزهى در جن تصرف قلعه پهره و شهر پهره و بيرون راندن قاجار از پهره و شکست دادن قواى قاجار به دليل اينکه خان نيستند براى ايشان نه شاهد زنده هستند و نه اعتبارى دارند در شرايط فعلى با ارتقاء جنبش بلوچستان به يک جنبش ملى رايى با عمده شدن احساسات ملى رايى بلوچ و عمده شدن استقلال داخلى و خودمختارى و استقلال خارجى بلوچستان ايشان به فکر منزه کردن سيستماتيک خوانين و قهرمان کردن آنها افتاده است ايشان سعى در جاي زين کردن تاريخ بست ان خود و خوانين شيرانزهى بجاى تاريخ بلوچستان به ما دارند در حالى که تاريخ بلوچستان بسيار رن ين تر و داراى ابعاد سياسى اجتماعى اقتصادى و فرهن ى است که از قلم ايشان افتاده است احتمالأ تغيير فلسفه سياسى بعد از متلاشى شدن بلوک شرق و شوروى و شکست کمونيسم اين سوء تفاهم را براى آقاى عبدالکريم به وجود آورده است که تاريخ دوباره تکرار ميشود و مرحله آ اهى به حقوق خود و بيدارى بلوچهايى که بر عليه مظالم خان برخاسته بودند ذشته است و با فلسفه سياسى جديد که دموکراسى و آزاديخواهى اجزاء آن هستند ميتوانند خانهايى را که عمدتأ عامل عقب افتاد ى سياسى اقتصادى اجتماعى فرهن ى و هنرى بلوچ بوده اند تحت پوشش ملى رايى جديد به عنوان قهرمان بلوچ به ما بفروشند به نظر ميرسد که ايشان فراموش کرده اند که فلسفه سياسى جديد که بلوچ به آن دلبسته است ماهيت منحصر بفرد و تعلقات فردى دارد و هر بلوچى حقوق جاه و مقام برابر با شيرانزهى مى طلبد و دموکراسى با نظام خانى و سردارى سر ساز ارى ندارد و از محتواى مقالات ايشان به نظر ميرسد که ايشان در صدد سوء استفاده از احساسات پاک ملى رايى بلوچ هستند و تحت پوشش احساس پاک ملى بلوچ در صدد تبرئه جنايات خوانين بر عليه بلوچ به طور سيستماتيک بر آمده اند و بعضى را قهرمان ملى بلوچ جا ميزنند و با کلمات رن ارن مثل نو سندگان مزدور دربار بد خواهان ملت بلوچ ما بلوچ بزر ان بلوچ دشمنان بلوچ قجر تحق ر وتوه ن وزدن مهر بندگ وبردگ بر گرده ملت و موارد اينچنين و حرفه اى در مورد بلوچستان سعى در مخدوش کردن مرز بين بلوچ زحمتکش و خوانين دارند و خون بلوچهايى را که براى آزادى بلوچستان و زحمتکشان بلوچ ريخته شده به نفع خوانين مصادره کنند و متأسفانه مزدورانى را که مزدور مزدوران دربارى بوده اند قهرمان بلوچ زحمتکش جلوه دهند در بيشتر مقالات ايشان کمتر کسى از خوانين کشته ميشود فقط بلوچ زحمتکش بى نام و نشان کشته ميشود که مقام خان شيرانزهى را حفظ کند و براى پاسدارى خون شهداى بلوچستان سردار محمد على خان اظهار ندامت کند و بعد از آن تبديل به يکى از سرکوب ران ملى رايان بلوچ ميشود و پسران و نواد ان ايشان مقام و ثروت جديد کسب کنند و آقاى عبدالکريم ايشان را قهرمان بلوچ و دولت مستقل بلوچستان قلمداد ميکند که آقا خان محلاتى به اين دولت مسقتل به پادشاهى محمد على خان نارويى پناهنده ميشود روزنامه ايران شماره 82 جمعه نوزدهم شهر محرم الحرام 1289 هـ از قرار اخبار که از بلوچستان رس ده است وک ل الملک حاکم کرمان و بلوچستان در ا ن سفر که خود به سرکش حدود بلوچستان رفته ضب اط و اقطاع بلوچستان را برا نظم و عمل هذه السنه پ چ ئ ل از ا ن قرار مع ن نموده است ضابطه امور بمپور را به عهده محم د خان بم مرجوع داشته بلوکات جالق و دزک و ا رافشان و بندپشت بم پشت را به ام ر دلاور خان دزک واگذار نموده بلوک سرباز و مکران و سواحل در ا مکران را به حس ن خان ناروئ نامزد کرده بلوک پشته و فنوج و مسکودبانرا به چاکرخان ناروئ سپرده ضابط بلوک سرحد را به ع دخان سرحد گذاشته چانپ و سورم ج را به ام راول ا خان محو ل داشته بلوک سب را به آزادخان مرجوع نموده بلوک مگس را به پسندخان گذارده جادکال جدگال و دشت مار دشت ار را به محم د عل خان قراء اطراف بمپور بزمان فهرج و دمن دامن و اتبر ابتر و اپرندجال را به منسوبان ابراه م خان سرت پ واگذار نموده ضابط بلوک لاشار طلب خان را مع ن داشته است بايد به اين نکته توجه کرد که نامزدى کردن مترادف با سپردن و وا ذار کردن نيست بلوک سرباز و مکران و سواحل در ا مکران را به حس ن خان ناروئ نامزد کرده و نه وا ذار که مشخص نيست به ايشان وا ذار شده بود يا خير چونکه ضابطان مناطق بلوچستان بر اساس تعويض والى کرمان و بلوچستان نيز تعويض شده اند ولى دليل دي رى از خوش خدمتى حسين خان شيرانزهى و عيال محمد على خان شيرانزهى به قاجار است و آنها را در مقابل قاجار قرار نميدهد چانپ و سورم ج را به ام راول ا خان محو ل داشته زمانى که چانپ و سورميچ از طرف ارباب سعيد خان شيرانزهى به امير اوليا خان محول شده سردار سعيد خان به اجبار بايد آن را به پذيرد و او و يا پسران اورا در اين مقام احيا کند زيرا دستور از طرف ارباب سعيد خان شيرانزهى سالها قبل صادر شده بوده است البته اين تحول در زمان سيعد خان صورت ن رفته است ولى چون اين وا ذارى قبل از سعيد خان صورت رفته بناچار يا سيعد خان ادامه ضابطى فرزندان و خاانواده امير اولياء را قبول کند و يا بايد به جن آنها برود به نظرم سعيد خان شيرانزهى راه ساده تر پذيرش مقام آنها را انتخاب کرده بود روزنامه ايران در آن زمان چه دليلى براى نوشتن دروغ درباره سرداران بلوچ داشته است که آقاى عبدالکريم آنها را دروغ مى پندارد تاريخچه تيپ بلوچ Baloch regiment بعد از تسلط ان ليس و کمپانى هند شرقى بر شبه قاره هند دولت ان ليس براى مهار مردم شبه قاره هند و تحکيم تسلط خود بعد از يک مطالعه 5 ساله به اين نتيجه رسيده بود که ارتش محلى از نژاد هاى رزمى شبه قاره هند به وجود بياورد که در اين مطالعه ان ليس ها نژاد بلوچ راجپوت پشتون پتان سيک را از نژادهاى رزمى قلمداد کرده اند که از ميان اين نژادهاى رزمى بلوچ و راجپوتها را براى تشکيل نيروى رزمى بومى اوليه بريتانيا در شمال غرب شبه قاره هند انتخاب کردند و اولين ردان بلوچ در ارتش بريتانيا بنام ردان دوازدهم يکى از ردانهاى لشکر پياده نظام بمبى در سال 1829 ميلادى تشکيل شد اين تصميم بعد از مواجه ارتش بريتانيا با جن جوهاى بلوچ در سالهاى 1805 تا 1810 در سند رفته شده بود دومين ردان تفن داران بلوچ بنام ردان تفن داران دوم و بعدأ هن 24 بلوچ متشکل از چندين ردان تشکيل شد و در سالهاى 1820 تا 1956 در جن هاى مخلتف در قاره آسيا اروپا افريقا شرکت کرده بود و در جن جهانى اول و دوم در جن بين النهرين عراق بوشهر محمره آبادان لار و تن ستان شرکت کرده بود و همين تيپ بلوچ بريتانيا در جن با ايران و بريتانيا نيز شرک کرده بود و اين مناطق را تسخير و سرکوب کرده بودند همچنين در جن هرات با ايران تيپ بلوچ شرکت کرده بود نمونه هايى از فعاليتهاى نظامى تيپ بلوچ در سال 1855 ميلادى دولت ايران به پشتيبانى دولت روسيه به هرات حمله برد تا أن را از چن ان ليس در بياورد و دولت ان ليس وارد مذاکره با دولت ايران شد ولى مذاکرات تا سال 1856 نتيجه نداد در نتيجه دولت ان ليس با دولت ايران وارد جن شد که در اين جن هن 26 بلوچ و ردان دوم بلوچ همراه با دي ر قواى ان ليسى براى جن با ايرانيان به افغانستان فرستاده شد و نيروهاى دي رى از تفن داران بلوچ که شامل دو نيروى سواره 5 نيروى پياده و 3 ردان توپخانه ان ليسى و دو لشکر دي ر ان ليسى به فرماندهى ژنرال استاکر به جنوب ايران فرستاده شد و اين سپاه ان ليسى در ساحل هليله در هفتم دسامبر 1856 پياده شد و يک لشکر دي ر براى دفاع از جزيره خارک فرستاده شد ردان دوم بلوچ در 9 دسامبر به قلعه رشير که بدست هلنديها ساخته شده بود حمله و آن را تصرف کرده بود تصرف اين قلعه در حالى صورت رفته بود که دليران تن ستان به شدت از آن دفاع ميکرده اند و در دهم دسامبر بوشهر بدست تيپ بلوچ تسخير شده بود و بعدأ نيروى دي ر تيپ بلوچ در محمره و خوشاب نيروهاى ارتش ايران را شکست داده و 4000 نفر از تفن داران بلوچ به حفاظت بوشهر لار و خارک مارده شده بودند تاريخ تيپ بلوچ ص 70 75 جلد اول نوشته ژنرال رفيع الدين احمد Hisrory of Baloch regiment Vol 1 P 70 general Rafi uddin Ahmad the naval and military press ltd در جن هاى آقا خان محلاتى در بلوچستان آقا خان محلاتى بعد از شکست از سپاه کرمان به لار فرار کرده بود و احتمالأ محمد على خان نارويى نيز به همراه او به لار ريخته بود ولى جهت تسخير آن به آنجا نرفته بودند بلکه چون لار در اداره بريتانيا بوده محل امنى براى آقاخان و دوست صميمى او محمد على خان نارويى شيرانزهى بوده است که از لار به تجهيز قوا پرداخته بودند و براى حمله دوباره به کرمان و بلوچستان با نيروهاى قاجار به پشتيبانى ان ليس وارد جيرفت شده بودند بعد از مدتى آقاخان شکست خورده به قندهار فرار کرده بود و محمد على خان شيرانزهى تسليم دولت قاجار شده و اظهار ندامت و بند ى شاه قاجار را کرده بود تصرف قلعه پهره با عرض معذرت از خوانند ان عزيز بعضى از مطالب در اينجا تکرار ميشود که دليل آن جواب به اقاى عبدالکريم بلوچ است و اميدوارم که باعث خست ى خوانند ان عزيز نشود دليل اين که من و بقيه فاميل غلامحسين خان برهانزهى در باره بيرون راندن قاجار از پهره و تصرف قلعه پهره بدست غلام حسين خان برهانزهى چيزى ن فته و ننوشته ايم اعتقادات و ايد لوژى ما نسبت به تفکرات امروزين است از ياد نبريد که ما مثل نسل جوان انقلابى شما نيز نسل انقلاب ايران هستيم اولأ ما اعتقاد به خود فريبى پز دادن و بزر نمايى نداريم دومأ شرايط اجتماعى بعد از انقلاب ايران به تصرف قلعه پهره بهايى نميداد ما هميشه افراد پشت صحنه بوده ايم و اشکال ندارد ا ر شما مارا تفن چى خطاب کنيد که اين لقب را قبلأ از زبان بعضى شنيده ام جو ضد خان و سردار که بعد از انقلاب ايران در بلوچستان به وجود آمده بود و ره خوردن تصرف قله پهره و تصرف شهر پهره و بيرون راندن قاجار از پهره بدست غلام حسين خان برهانزهى و طايفه برهانزهى با حکومتى خان و خوانين بارانزهى و بهرام خان و دوست محمد خان بارانزهى و رابطه با خوانين ره خورده بود هر چند که حکومتى ملى بلوچ بوده است اجازه نوشتن در باره بيرون راندن قاجار از پهره و تصرف قلعه پهره را نميداد و امکانات انتشار مطالب به ساد ى امروز نبود بعد از انقلاب جوى درست شده بود که کسانى که مستقيم در جن تسخير پهره از طايفه برهانزهى شرکت داشته بودند و در قيد حيات بودند و پسران و بازماند ان غلامحسين خان برهانزهى مورد بى مهرى نسل جوان و انقلابى خود طايفه برهانزهى قرار رفته بودند در چنين جوى نوشتن در باره سردار و به قول انقلابيون جوان اسلامى ستم خانى ستم سردارى و ستم شاهى کار اسانى نبود اما فعلأ ورق بر شته است و بيرون راندن قاجار از پهره جزء افتخارات شده است و از شما نيز براى ارائه اين رخداد تاريخى پهره بايد تشکر کرد و از صميم قلب از شما تشکر ميکنيم ولى اين تشکر نبايد مانع انتقاد سالم و سازنده ما از مقالات شما شود و نخواهد شد زيرا انتقاد از اين فتمان شما باعث شد که اطلاعات جديدى بدست بياوريم که اندکى آخرين شکست ملکهاى بمپور را روشن ميکند و دلالت بر ادامه حکومت ملکها در پهره و ابتر دارد به اين قسمت از نامه ايشان که براى من فرستاده بودند توجه کنيد که تا چه اندازه رفتار توهم خود فريبى خودستايى و بزر نمايى اجداد خود و رفتار هيجان افکار ارتجاعى شده اند از اين نوع رفتار ايشان مشخص ميشود که ايشان در صدد خود فريبى بزر نمايى و قهرمان کردن شيرانزهى ها هستند و نه تاريخ بلوچستان و به نظر ميرسد که افکار ايشان با تحولات سياسى و اجتماعى قرن حاضر همخوانى ندارد شما که فقط به شاهدان زنده تأکيد داريد و فقط آنها را قبول داريد و آنهم شاهدانى که نسل دهم از شيرانزهى ها هستند که خود شخصأ شاهد هيچ رخدادى نبوده اند و داستان سراى نسل بيستم را شاهد زنده رخداد ميناميد چ ونه است که شاهدانى را که اسلحه بر دوش و در جن تصرف قلعه پهره حضور داشته اند قبول نداريد و داستان را از زبان خود فرزندان غلامحسين خان و مندوست خان ذکر شده است قبول نداريد اين تناقض فته شما نشان ميدهد که شما بيان کنند ان داستانهاى خان را شاهد زنده مى ناميد و فقط داستان را از زبان خان و خان زاد ان قبول داريد و بقيه شاهدان بلوچ که در خود جن ها شرکت داشتنه اند چون خان نيستند براى شما قابل قبول نيستند اين جملات شما بايد قابل تأمل باشد که مانند يک بچه خردسال موضوع را تبديل به مقايسه بين سعيد خان شيرانزهى و غلامحسين خان برهانزهى و طايفه نارويى و برهانزهى و برترى سعيد خان بر غلامحسين خان و طايفه اى بر طايفه اى دي رى کرده ايد اين نشان ميدهد که ايشان اعتقادى عميق بر برترى شيرانزهى ها بر دي ر بلوچها دارند و اميدوار هستند که ورق بر ردد و انها دوباره بر رده مردم سوار شوند و کل موضوع تاريخ بلوچستان را به جن ى لفظى بين ايشان و من تبديل کرده است هر مهراب نام و محمد على نامى را که شجاعت از خود نشان داده است زنشان را به ازدواج شيرانزهىا در مى آورد و شيرانزهى مينامد و ان ار در بلوچستان فقط يک مهراب وجود داشته است و فقط يک محمد على اين قسمت از نامه آقاى عبدالکريم بلوچ را که براى من فرستاده بودند بخوانيد و به سطح تفکر ايشان اندکى تأمل کنيد تأکيد ميکنم که اين نامه آقاى عبدالکريم بلوچ است که در قسمت پايانى اين مطلب اضافه شده است ا ا از قدرت سردار سع د خان خبر ندار د و ا قصد خود نمائ دار د ا ا نم دان د در کنار سردار سع د خان طا فه ا شجاع وسلخشور مثل طا فه ناروئ قرار داشته که او را در حد پرستش دوست م داشته اند وهنوز هم وفا دار طا فه ناروئ به ش رانزه بس ار پرنگ است وبنظرم کاف بود سردار به علمب ک ناروئ که در ان موقع کوتوال قلعه بنپور از طرف سردار بوده دستور درگ ر با با غلام حس ن خان را م داد کاف بود ا ا شما طا فه برهانزه را شجاعتر از سا ر طوا ف پهره م دان د اگر چن ن تصور دار د بهتر است از بزرگان قوم خود سئوال بکن د واز ناروئ ها بشنو د پس از لشکرکش سردار سع د خان بدلگان وخاتمه ان درگ ر ول محمد فرزند گرگ ن ناروئ بتلاف م ردل ناروئ که در فنوج بدست نواب خان بامر کشته شده بود ول محمد صلح سردار با نواب خان را قبول نم کند ودست ب ک جنگ چر ک عل ه نوابخان وطا فه بامر م زند وسالها کشت کشتار ب ن ول محمد بستگانش وطا فه بامر رخ م دهد وپس از مرگ نواب خان در زمان سردار زمان خان باز بوس له م رهوت خان ب ن زمان خان وول محمد صلخ برقرار م شود چون م رهوت خان طا فه بامر را دوست وهمپ مان تار خ خود م داند وهم در ا ن موقع ول محمد گرگ ن با دختر س د م رزاخان که وز ر م رهوت خان است ازدواج کرده وبا کوشش س د م رزا خان صلخ بانجام م رسد ا ا م دان د که طا فه ناروئ در س ستان تا پ ش از انقلاب بزرگ تر ن وقدرتمند تر ن سرداران س ستان بوده اند شن ده ا د که سردار محمد حس نخان ناروئ همسرش دختر عمه ام ر اسدالله خان علم بوده بنام ام ر دخت ا ا از درگ ر ها ش ر عل ناروئ پسر سر دار ملک شاه ناروئ با رژ م خبر دار د پس دوست من بدان د طا فه ناروئ از س ستان گرفته تا نصرت اباد وتا جلگه چاه هاشم وبنپور گسترش دارد وهمه مردم بلوچستان م دانند ناروئ ها در کجا ساکنند ول من برا اول ن با شن دم که تعداد برهانزه در دشت ابهام خاش زندگ م کنند و ا دهها جا د گر که شما اسم برد د برا م تازگ داشت پس ام د جان هر سخن جا وهر نقط مکان دارد سردار سع د خان را با غلام خس ن خان مقا سه نکن بگفته شما م خندند نقل از نامه عمدالکريم بلوچ به نظر ميرسد که آقاى عبدالکريم بلوچ اعتقاد محکمى نسبت به تبع ض ها طا فه ا دارند و بلوچ ها را بر اساس نوع طا فه طبقه بندى ميکنند و امروز نيز ارزش و صلاح ت هر بلوچ را بر آن اساس تع ن م کنند من به نوبت خود به آقاى عبدالکريم بلوچ براى برترى و شجاعت شيرانزهى ها و ايشان بر ما و بر دي ر بلوچهاى زحمتکش و برترى سردار سعيد خان شيرانى و طايفه شيرانزهى بر دي ر بلوچها به ايشان تبريک مى ويم و يادآورى ميکنم که بلوچى که جرأت مقابله به دولت قاجار را داشته و قاجار را از پهره بيرون رانده بود حتمأ جرأت رويارويى با يک خان را نيز داشته است ا ر چه مقالات ايشان نشان ازيک برنامه ر ز سيستماتيک بر شت به قدرت دارد ولى خوشبختانه آب رفته ز جوى بر نمي ردد و سيادت و هژمونى سردار و خان ملوک الطوايفى براى هميشه رخت بر بسته است عبدالکريم ها زمانى خودرا نارويى ميدانند که در ل ير کرده باشند و نياز به نيروى نظامى براى حفظ برترى خود داشته باشند و در حالت عادى نارويى ها و بلوچها را نميشناسند و شايد به عنوان هديه کله نارويى ها را به شاهزاد ان هديه بدهند و در حين برترى جويى بر دي ر بلوچها سن دايه مهربانتر از مادر را براى بلوچستان به سينه ميزنند ايشان معتقد هستند که ا ر ايشان مکانى را نديده باشند و يا داستانى را نشينده باشد مکان وجود ندارد و يا رخدادى اتفاق نيفتاده است مثل دشت آبخوان خاش که ايشان اين دشت را ابهام خوانده است و يا ده ها جاى دي ر که من ذکر کرده بودم براى ايشان وجود خارجى ندارند چونکه ايشان نشنيده و نديده است مثلأ شهر موسکو واشين تين لوس آنجلس سن فرانسيسکو دهلى بمبئى شهر هوچى مين ساي ون و توکيو و بانکوک وجود ندارند چون ايشان به اين شهرها سفر نکرده و نديده است و ايشان عقل کل هستند و همه چيز را ميدانند قلعه ناصريه پهره دوبار در محاصره طايفه برهانزهى قرار رفته بوده بار اول در سال 1889 ميلادى در زمان حکومت ابوالفتح خان که استفاده از توپهاى کوهستانى قاجار از قلعه پهره باعث شکست آنها مى شود و بار دوم در زمان محمد خان اسعدالدوله دوم که غلام حسين خان برهانزهى پيروز ميشود ولى چونکه ايشان از در يرى بار اول طايفه برهانزهى با قاجار اطلاعى ندارد پس براى ايشان چنين اتفاقى نيفتاده است و يا در زمانى که روابط غلامحسين خان با بهرام خان تيره شده بود و غلامحسين خان به لاشار مهاجرت کرده بود در جبهه جنوبى پهره جن هايى با بامريها رخداده بود که يکى از اين جن ها بين طايفه بامرى و برهانزهى به اشتباه رخداده بود و احشام و شتران بعضى از برهانزهى ها به غنيمت رفته شده بود و طايفه برهانزهى به تلافى از بامرى ها احشام و شترهاى بامرى ها را به غنيمت رفته بودند که اين اختلاف با ميانجي رى ريش سفيدان اين دو طايفه حل و فصل شده بود ولى دوتن از برهانزهى ها به نام هاى محمود و بالاچ پسران کامران که برادر بوده اند با اين مصالحه موافقت نکرده بودند و شترهاى بامرى ها را پس نداده بودند و براى هميشه پهره را ترک کرده بودند و به تربت در بلوچستان شرقى رفته بودند که خانواده بالاچ هنوز در تربت سکونت دارند و تعداد آنها هم کم نيست و محمود به کراچى مهاجرت ميکند و خانواده او و نواد ان او در کراچى اقامت دارند ولى جناب عبدالکريم از اين رخداد اطلاع ندارد و براى ايشان چنين اتفاقى اصلأ رخ نداده است من نام ده کل ان متعلق به فاضلى ها را به اشتباه کلپور ان نوشته بودم بدين ترتيب از خوانند ان در خواست پوزش ميکنم واقعيت امر اين است که بجز از حکومت ملکها در بمپور حکومت ملى بهرام خان و دوست محمد خان بارانزهى بقيه حکومتهاى بلوچستان بعد از تصرف پهره و بمپور بدست قاجار از جمله حکومت محلى سردار سعيد خان شيرانزهى دست نشانده دولت قاجار و بيشتر خوانين و سرداران ضابطان دولت ايران بوده اند که مستقيمأ از حاکم بلوچستان و ناظم بلوچستان و والى کرمان و بلوچستان دستور رفته اند و مستقلأ حکومتى شهر و يا ايالتى را بدست نداشته اند والى رى سعيد خان شيرانزهى براى بلوچستان سه سال بعد از تأسيس حکومت بهرام خان بارانزهى در پهره يک والى رى تصنعى براى جن با بهرام خان بارانزهى و خوش خدمتى به دولت قاجار و سردار نصرت و دشمنى با ملى رايان بلوچ به ايشان تفويض شده بود احتمال ميرود که محمد على خان نارويى قبل از والى رى اول آقاخان محلاتى حکومت بمپور را بدست داشته است و اظهار نظر من براى آن زمان نيست اما در بار دوم والى رى جعلى آقاخان محمد على خان نارويى در بمپور از طرف آقا خان محلاتى به ضابطى مارده شده بود که ماليات براى او جهت کمک مالى جمع آورى کند و آقاخان را بر عليه ملى رايان بلوچ کمک کند و شايد هم وعده پادشاهى به او داده باشد سردار حسين خان چاکر خان جعفر خان پسران ايشان نيز ضابطان دولت قاجار براى جمع آورى ماليات بوده اند بديهى است که دولتهاى قاجار به اين ضابطان قدرتهايى داده اند که بتوانند مردم بيچاره و بى دفاع بلوچ و بدون اسلحه را در صورت نپرداختن ماليات سرکوب کنند آنچه که من مي ويم نقل از کتاب آقاخان محلاتى است شايد آقاخان محلاتى نياز به دروغ فتن را داشته بود ولى در تاريخ چنين ثبت کرده است اما ضابطى يک مقام رسمى دولتى بوده است و نه يک مقام عرفى بلوچى در عرف بلوچى آنها سرداران و خانهاى بلوچ بوده اند که بر رعاياى خود حکومت کرده اند فکر ميکنم که اعتراض شما در اين است که شما مقام عرفى بلوچى خان را با مقام رسمى دولتى اشتباه مي يرد کلمه ضابط در لغتنامه دهخدا به عبارت زير معنى شده است ضابط ب ع ص ا فراهم آورنده نگاهدارنده نگاهدارنده چ ز آنکه ضبط مد نه و س است آن را از طرف سلطان بس باشد ش حنه گرد عالم گشتن چه سود پادشاه ضابط با د تار خ ب هق پادشاه ضابط با د چون ملک و بقعت بگ رد و آن را ضبط نتواند کرد و زود دست بمملکت د گر ازد تار خ ب هق ص 90 ما را خداوند گماشت عادل و مهربان و ضابط تار خ ب هق رجل ضابط مرد هش ار و توانا و سخت ش ر ب شه منته الارب حتى سياست دولت پهلوى ادامه سياستهاى دولت قاجار و اميرکبير در بلوچستان بود که براى اداره و کنترل بلوچستان از خوانين و سرداران استفاده ميکرد وظيفه ضابط جمع آورى ماليات از منطقه تحت نفوذ

    Original URL path: http://www.balochunitedfront.org/articles/Farsi/whose_history.htm (2016-04-27)
    Open archived version from archive

  • congress of Iran
    تر از شاه داشتند انقلاب بهمن حاصل تلاش میلیون ها انسان برای آزادی و محصول صدها قربانی و هزاران جوانی بود که عمر خود را در زندان ها و شکنجه گاه های شاه سپری کرده بودند با پیروزی انقلاب بهمن ضدانقلابی بزک شده در چهره ارتجاعی مجسم برهبری خمینی برای تثبیت حاکمیت خود بهترین فرزندان نسل انقلاب را بقتل رساند در ترکمان صحرا و کردستان بلوچستان موج خون را انداخت قتل عام قارنا ها را بوجود آورد در آذربایجان و اهواز به اعدام های وسیع جوانان بی گناه متوسل شد در خیابان های تهران جوانان را به خاک و خون کشید دانشگاه ها را تعطیل و زندان ها رابه قتلگاه پیر وجوان و زن مرد از هر سن و سالی و محل تجاوز به دختران قرار دا د گورستان ها را آباد و زندگی مردم را به فقر و فنا تبدیل کرد و میلیون ها ایرانی را ناگریر از ترک کشور خود کرد ترازنامه سی ساله این حکومت جز گسترش فقر عمومی اعتیاد و فحشاء و بیکاری و فساد و غارت ثروت کشور از طرف مشتی آخوند و پاسدار و بازاری مافیائی چیز دیگری نبوده است این حکومت شرم تاریخ است ادامه یک روز بیشتر حاکمیت جمهوری اسلامی ادامه مرگ و نابودی وفساد و جنایت است تنها با فرا روی از جهارچوب جمهوری اسلامی می توان می به آزادی و دموکراسی رسید اکنون زمین در زیر پاهای جمهوری جنایت و فساد می لرزد جنبش عظیم مردم با قامت بلند خود حکومت شبه فاشیستی ملایان و پاسداران را به چالش طلبیده است تنها با مشارکت در مبارزه مشترک برای حکومتی سکولار و دموکراتیک برای برابری زن و مرد برابری سیاسی و فرهنگی همه ملیت ها و برای تضمین عدالت اجتماعی و تنها با یاری و همبستگی عمومی و دست دردست هم دادن می توان حکومت اسلامی را به زانو در آورد

    Original URL path: http://www.balochunitedfront.org/announcements/congress_of_iran_federal_bahman.htm (2016-04-27)
    Open archived version from archive

  • مسلح کردن طوایف بلوچ
    که مورد سوءاستفاده های نیروهای ارتجاعی و ضدمردمی چه اسلامی و چه نیروهای خارجی قرار می گرفت بسیج عشایری توانسته بود در منطقه آرامشی خشن ایجاد کند به گونه ای که نیروهای وابسته به جنبش مجاهدین بلوچ و یا نیروهای مسلح وابسته به سازمان های سیاسی و یا گروه های مبارز محلی جرئت نمی کردند در این منطقه دست به عملیات بزنند به دنبال پایان جنگ و حتی در اواخر جنگ دولت عراق کمک های خود به جنبش مجاهدین بلوچ را قطع کرد و همین امر باعث نابودی این جریان به عنوان یک نیروی فعال ضد رژیمی شد با پایان یافتن این عملیات بسیج عشایری نیز مضمون کار و فعالیت خود را از دست داد با این حال دولت اسلامی این نیروی سازمان یافته را حفظ کرد اما رشد درگیری های درونی بسیج عشایری نیز به تضعیف آن کمک کرد در این درگیری ها که در نیک شهر اتفاق افتاد چندین نفر کشته شدند در شرایط کنونی و بویژه در چند سال اخیر که جندالله در منطقه فعال شده است فعال سازی بسیج عشایری بار دیگر در دستور کار دولت اسلامی قرار گرفته است سازماندهی همایش های طوایف و قبایل بلوچ که در ماه گذشته در شهرهای بلوچستان توسط سپاه پاسداران سازماندهی شد پاسخی به همین نیاز برای بومی کردن سرکوب است مسلح کردن بخشی از طوایف و دادن امکانات گوناگون به آن ها برای جلب همکاری در سرکوب نیروهای مسلح و مردم جزئی از سیاست شناخته شده ی بومی کردن سرکوب است علاوه بر مسلح کردن دادن امکانات در زمینه کشاورزی یا دام داری و ایجاد شرایط شغلی برای افراد وابسته به قبایل و طوایفی که همسو با رژیم عمل می کنند نیزبه جزئی از سیاست رژیم اسلامی تبدیل شده است در همین راستا چشم فروبستن بر فعالیت های تجاری و قاچاق چنین طوایفی نیز امر شناخته شده ای است این کار در شرایط بیکاری و فقر گسترده می تواند برای بسیاری از جوانان تنها راه نجات تلقی شود و رژیم ضدانقلابی جمهوری اسلامی بر این بی آینده گی جوانان سرمایه گذاری کرده است اهمیت این موضوع برای دولت اسلامی از این روست که موقعیت جغرافیائی بلوچستان و حضور نیروهای آمریکا و انگلیس در کشور همسایه افغانستان و امکان دخالت در تحولات بلوچستان بلوچستان را به حلقه ضعیف جمهوری اسلامی تبدیل کرده است انفجاری بودن نارضایتی در بلوچستان و درگیری های همیشگی میان مردم و نیروهای دولتی به گونه ای است که گرایش جدایی طلبی را تقویت کرده و حتی برخی از سازمان های سیاسی بلوچ را به سمت شعار جدائی و استقلال سوق داده است و این زمینه ای است که می تواند مورد بهره برداری نیروهای سلطه گر خارجی قرار گیرد و مزاحمت هایی جدی برای حکومت اسلام ایجاد کند این نکت از دید حکومتیان نیز پنهان نمانده است تمرکز نیروی فوق العاده سرکوب در بلوچستان واگذاری حفظ امنیت منطقه به سپاه پاسداران و تلاش برای بومی کردن سرکوب محورهای اساسی سیاست رژیم برای مقابله با این نگرانی هاست تلاش رژیم اسلامی برای سازماندهی مجدد بسیج عشایری حمایت از برخی از طوایف در مقابله با بخش دیگر

    Original URL path: http://www.balochunitedfront.org/articles/Farsi/baloch_mosallah.htm (2016-04-27)
    Open archived version from archive



  •