archive-org.com » ORG » B » BALOCHUNITEDFRONT.ORG

Total: 373

Choose link from "Titles, links and description words view":

Or switch to "Titles and links view".


  • (No additional info available in detailed archive for this subpage)
    Original URL path: /announcements/Gozaareshe_CNFI_komithe_Norway_012510.mht (2016-04-27)



  • بلوچستان در گذر زمان
    فقط یک لای مختصری ازسطخ ان برای خشت مالی مفید وقابل استفایده می باشد پس برادرم خدایاری وسایرین بدانند خاک سرخ قلعه بن پور از زمینهای زیر کشت برنخ بن پور تهیه شده واگر منکر باشیم که در گذشته در بنپور برنج کاری مرسوم نبوده ولی باور بکنیم که در منطقه دامن ایرندگان واسپکه لاشار تا هنوز برنجکاری مرسوم است واگر اخیانا خاکی هم جهت بنای قلعه بنپور اورده شده از همین مناطق نزدیک وهمجواراست نه از بم البته این هم بعید وبدورازعقل سلیم میباشد ولی انطوریکه من از بزرگان بنپور شنیده ام در گذشته در بنپور برنجکاری هم در سطخ وسیعی رواج داشته و اگربرادرم خدایاری بلوچ واهل بنپور است بداند خاک سرخ قلعه بنپوراز خاک پاک خود بنپوراست نه ازخاک بم میباشد منتها عیب کار اینجا است که خود ما بلوچها باور نداریم در گذشته ملتی بوده ایم وسرسامانی داشته ایم وتوان ساختن قلعها ودایر کردن قنوات وابادی ها را داشته ایم همین بنپوردرزمانی نه چندان دورانبارغله بلوچستان بوده وامروز ما لک بنپوری مشتری کیسه ارد وارداتی میباشد چرا باید چنین باشد بدنبال علت باشیم ببخشید ازاصل مطلب دورشدیم بهر جهت قلعه اسپکه تا سال 1365 شمسی قابل سکونت بوده واولاد سردار عیسیخان مبارکی در انجا ساکن بوده اند ولی هم کنون شنیده ام خالی از سکنه میباشد ومعلوم نیست برسراین قلعه مخکم چه خواهد امد مسلمامثل قلعه بنپور ودیگر قلعهای بلوچستان بمرور زمان بویرانه ای تبدیل خواهد شد به اصل مطلب بر میگردیم گفتیم دراین زمان دوطایفه قدرت مند مکران لاشارواهوران مسئولیت دفاع از قلعه اسپکه را بعهده داشته اند چون مهربی بی بیوه موسی خان در این زمان در اسپکه حکمرانی میکند موسی خان برادر اقایان رستم خان وسرفرازخان است و مهر بی بی هم خواهرمیرهوتی خان میباشد وبه این حاطر وظیفه سران دوطایفه بوده که از اسپکه دفاع بکنند حلاصه همه مردم منطقه معتقدهستند که ازاقبال دوست محمد خان بود که پیش از رسیدن نیروهای دوطایفه بهمان نخوه وشرایطی که بیان شده اسپکه محاصره وپس از سه روز جنگ مهربی بی بناچار قلعه را ترک میکندوبتصرف در میاید تصرف قلعه اسپکه بمنزله زنگ خطری برای کلیه سرداران مکران تلقی میشود که خود را برای تسلیم شدن اماده سازند حلاصه زمانیکه لشکر دوست محمد خان وارد مسکوتان میشود دلاورخان شیرانزهی که درسرشم سنگر گرفته بود متوجه میشود راهبندان من فایده ای ندارد بدون اطلاع سردارمحمد خان سنگر های خود را رها میکنند همراه افرادش وارد فنوج میشود که با اعتراض وملامت سردارمحمدخان واهالی فنوج روبرو میشود دلاور خان میگوید باید قبول بکنیم وبدانیم وقتی جلو دوست محمد خان را لاشار واهوران نتوانستند بگیرند از افراد اندک من هم کاری ساخته نبود وبه این حاطرمن صلاح ندانستم بی جهت کسی را بکشتن بدهم به ناچار سنگر ها را رها کردم وکنون بنظر من فقط باید بفکر تسلیم بود نه جنگ بهرجهت پس ازمدتی سردار محمدخان وبزرگان فنوج هم متوجه میشوند بهترین راه پیشنهاد دلاورخان است ودر همان جلسه تصمیم گرفته میشود زمانیکه لشکر دوست محمد خان بطرف فنوج براه افتاد تعدادی از بزرگان شهر به استقبال وی بروند واو را با عزت اخترام وارد فنوج بکنند واین برنامه عملی میشود فنوج بدون مقاومت تسلیم میشود ضمنا دلاور خان پدراقایان چراغ خان وبلوچ خان وابراهیم خان شیرانی است چراغ خان یکی از مخالفین سر سخت دادشاه بوده وبحاطر رشادتهای که هنگام تعقیب از خود نشان میدهند ژاندارمری سابق بوی درجه گروهبانی افتخاری میدهند وی دردهه دوم حکومت ملایان بدرود زندگی میگوید حلاصه زمانیکه دوست محمد خان به حوالی فنوج میرسد بزرگان فنوج از وی استقبال میکنند وبا شکوه جلال وارد فنوج میشود وسردار محمد خان هم از وی استقبال نموده او را مهمان میکند وپس از چند روزی گفتگو شروع میشود دوست محمد خان به سردار محمد خان میگوید من به اخترام شما مامور وکوتوالی در فنوج نمیگذارم شما دهیک مالیات را جمع اوری بکنید نصف شما ونصف من که این پیشنهاد مورد موافقت سردار محمد خان قرار میگیرد پس از دوسه هفته ای توقف واستراخت در فنوج لشکر دوست محمد خان از طریق تنگ فنوج بطرف بنت خرکت میکند که همه مردم بلوچستان منتظر شنیدن جنگ ومقابله سختی در بنت میباشد چون تصرف قلعه بنت در طول تاریخ برای هیچ مهاجمی میسر نبوده وبنت را زادگاه میر کمبر ودلیر مردانی میدانند که در انجا حماسه افریده اند وساکنین مغرور بنت در طول زمان از خود رشادت وشهامت نشان داده اند بنت هم با نا باوری تسلیم میشود گفتیم با قتل اسلام خان میرحاجی وخدت قومی وطایفگی در بنت از بین میرود واختلاف خانوادگی توان مقابله را ازاولاد میرحاجی که دراین زمان در بنت حکومت میکنند میگیرد وزمانی که ایوب خان خبر سرازیر شدن لشکر دوست محمد خان را بطرف بنت میشنود با عموهایش اقایان صاحب خان ونقدی خان وجهانگیر خان وشهباز خان بشور مصلخت می نشینند که چه باید کرد مقابله ویا تسلیم همه متفقا میگویند درشرایط کنونی برای ما وشما امکان جنگ با دوست محمد خان وجود ندارد وقتی قلعه اسپکه تصرف وفنوج تسلیم شد بهتر است ما شما هم خود رادرگیری جنگی بی نتیجه نکنیم وبهترین راه تسلیمی است وبنت هم با ناباوری از دوست محمد خان استقبال میکنند و با عزت اخترام وارد شهر بنت هم میشود ودر اینجا هم ایوب خان از وی پذیرائی میکند ودر بنت هم عین قرار دادفنوج بین طرفین بسته میشود که بدون گذاشتن ماموری ایوب خان دهیک مالیات منطقه را جمع اوری ونصف نصف بین هم تقسیم بکنند وباز دوست محمد خان پس از مدتی استراحت در بنت گه هم بدون مقاومت تسلیم میشود عازم گه میشود که سردار حسین خان دوم فرزند سردار سعید خان در انجا حکومت میکند وی هم وقتی از تصرف اسپکه واز تسلیمی سران شیرانزهی در فنوج بنت با خبر میشود نامبرده هم راه تسلیمی را انتخاب میکند وزمانیکه دوست محمد خان بنزدیکی گه میرسد سردار حسین خان هم بزرگانی به استقبال وی می فرستند وبا همان ترتیبی که وارد فنوج بنت میشود وارد گه هم میشوند ومهمان سردار وپس از چند روزی با سردار حسین خان وارد مذاکره میشود میگوید من به اخترام سردار سعید خان که بر گردن ما بارانزهی خقی بزرگ دارند من از منطقه شما نه دهیکی لازم دارم ونه مالیاتی فقط شما بمن قول بدهید هر گاه من

    Original URL path: http://www.balochunitedfront.org/articles/Farsi/baloch_dar_gozar_16.htm (2016-04-27)
    Open archived version from archive

  • سخنگوی جبهه متحد بلوچستان  جنبش
    آن ها شلیک می کنند و به رگبار می بندند اخیرن نیز مرادبخش کدخدایی ساکن ایرانشهر که به عنوان یک مسافربر به همراه همسرش و بچه هایش در حال کار بوده است که این گروه مرصاد آن ها را به رگبار می بندند که در دم ۸ نفر کشته می شوند نمونه ی دیگری که دیدیم فشاری بود که بر روی مساجد و مدارس اهل سنت زیاد شده است و بسیاری از مولوی ها روحانیون مذهبی سنی مذهب را تهدید کردند تا جایی که دیدیم مولوی عبدالحمید با مشورت علمای قم اعلام کرد که در مدارس بلوچستان آداب مذهبی سنی آموزش داده شود در دانشگاه سیستان و بلوچستان چندین دانشجوی بلوچ که حدود ۲۱ نفر بودند را تهدید کردند که از آخرین ترم دانشگاهی محروم می شوند و به آنها اولتیماتم دادند که اگر از فعالیت سیاسی شان دست بر ندارند ممکن است که به بازداشت آنها و زندان منجر شود و چندین نفر از آنها را هم دستگیر کردند به تازگی هم ۶ نفر از زندانیان به نام های آقای نارویی زیگ و محمد حسن شهلی را به جرم مواد مخدر اعدام کردند در سایر نقاط هم مثل ایرانشهر چابهار وزاهدان فشارها زیاد است حتا نیروهای سیستانی که ازحقوق مردم سیستانی و بلوچ دفاع می کنند را هم تهدید کردند و گفتند که نباید تجمع های فرهنگی ترتیب دهید آیا فکر می کنید که این برخوردها ناشی از آن می شود که نوعی حرکت پیش گیرنده در نظر است یعنی تلاش می کنند پیش از آنکه در منطقه بلوچستان اتفاقی بیافتد تمام تدارک انجام شده باشد و جلوی هر حرکتی را بگیرند با رشد جنبش سبز در تهران و شدید شدن اعتراض ها به نظر من جمهوری اسلامی از این وحشت دارد که نگذارد این فعالیت ها و این برخوردها در سایر نقاط ایران ریشه پیدا کند همه ما

    Original URL path: http://www.balochunitedfront.org/articles/Farsi/jebeh_sabz.htm (2016-04-27)
    Open archived version from archive

  • تاريخچه جنبشهای ملی در بلوچستان
    با همدیگر درگیر جنگ طایفه ای بودند بلــیده ای ها نام این قبیله از دره بلیده واقع در مکران که ابتدا در آنجا سکونت داشتند گرفته شده است بلیده ای ها در اوایل قرن هفدهم میلادی اقتدار سیاسی مکران را بدست آوردند اسامی فرمانرویان بلیده ای ها بشرح زیر است شـیه بوسعید شـیه شکرالله شـیه قاسم شـیه زهری شـیه حسین شـیه احمد شـیه عبدالله و شـیه قاسم در مورد حکومت شیه بوسعید شک و تردید وجود دارد اما بهرحال او رهبر قبیله بلیده ای بوده است گچکی ها بتدریج بصورت نیروی تهدید کننده ای برای بلیده ای ها در آمدند ملا مراد و پسرش ملک دینار گچکی مدتی بعد قلعه کیچ را بتصرف خود درآوردند آنها پس از آن دو قلعه مهم پنجگور و تـمپ را نیز از دست بلیده ای ها خارج ساختند در سال ۱۷۳۹ وقتیکه نادرشاه به مکران حمله نمود شیه قاسم آخرین حاکم بلیده ای از نادر خواست تا او را در برابر گچکب ها یاری رساند و نیز در عوض شیه قاسم متعهد شد که در جنگ با هند او را کمک کند ژنرال تقی خان یکی از فرماندهان نظامی نادرشاه کیچ را بتصرف خود درآورد ولی نفوذ قدرت گچکی ها همچنان افزوده میشد ملک دینار سرانجام آخرین پایگاه بلیده ای ها یعنی گوادر را تصرف کرد حکومت بلیده ای ها با شکست آخرین بلیده بنام شیه قاسم در سال ۱۷۴۰ پایان یافت ملـک ها تاریخ چگونگی پیدایش حکومت ملک ها بدرستی معلوم نیست ولی آنچه از مطالعه آثار تاریخی بدست میآید بیانگر اینست که ملک ها در یک دوره طولانی بر بلوچستان غربی حکمرانی داشته اند بعضی از منافع اظهار میدارند که ملک های سیستان در قرن نهم میلادی بر بخشی از بلوچستان بویژه خاران مسلط میگردند بنابر این روایت میتوان حدس زد که ملک های حاکم بر بلوچستان که مرکزشان در بمپور بوده است از بازماندگان ملک های سیستان باشند البته در این مورد هیچگونه سندی تاریخی وجود ندارد درهمین زمان نیروهای استعماری پرتغال وارد منطقه شدند این واقعه مصادف با شکست مغولها و پیروزی میرحسین در قلات و انتخاب او بعنوان خان قلات میباشد دولت قلات در اندوره مراحل ابتدایی رشد خود را طی میکرد و هنوز دولتی واحد و مقتدر که تمام بلوچستان را در برگیرد تشکیل نشده بود در بخشهای مختلف بلوچستان حکومتهای نیمه مستقلی وجود داشتند حکومت ملکها در بلوچستان غربی از جمله این حکومتهاست نظام حکومتی ملکها دارای ساختی ابتدایی بر مبنای زیربنای اجتماعی اقتصادی نظام قبیله ای استوار بود حکومت ملکها در مقایسه با حکومتهای همسایه از قبیل ایران و افغانستان بسیار ضعیف بوده و همواره در معرض تهاجمات نیروهای خارجی قرار داشته است پرتغالیها برای تشکیل پایگاهی دریایی در خلیج فارس با دولت صفویه وارد مذاکره شدند شاه اسماعیل صفوی پیشنهاد پرتغالیه را با قبول شرایطی چند پذیرفت که از آن جمله یکی حمایت و کمک نیروهای پرتغال به سپاهیان ایران بمنظور سرکوب مردم بلوچستان بود شاه ایران جزیره هرمز را به پرتغالیها واگذار نمود پرتغالیها پس از استحکام موقعیت خویش در جزیره مزبور درصدد تصرف بلوچستان برآمدند که با مقاومت شدید مردمان محل روبرو شدند بعد از مدتی شاه عباس دوم پادشاه وقت صفویان لشکری عظیم بفرماندهی گنجعلی خان برای حمله بر بلوچستان اعزام داشت سپاه اشغالگر از طریق کرمان بربلوچستان حمله نمود در این زمان ملک شمس الدین حاکم بمپور بود ملک شمس الدین سپاهی مرکب از قبایل مختلف بلوچ گرد آورده و برای مقابله با مهاجمین شتافت ولی در این جنگ شکست خورده و ایرانیان قلعه معروف بمپور را متصرف شدند باید یادآوری شود که اینگونه تصرفات مدت زمان طولانی ادامه پیدا نمیکردند و دوباره بلوچها به تقویت قوامی پرداخته و قدرت را از دست مهاجمین خارج میساخته اند اولین ملکی که برای ما شناخته شده است ملک تاج الدین نام دارد او در پایان قرن دوازدهم میلادی بر بلوچستان غربی حکومت میکرده است ملک های بعدی که یکی پس از دیگری حکومت کرده اند عبارتند از ملک سعید ملک ضیاالدین ملک بدر ملک زاهد ملک دینار ملک جلال الدین ملک محمدشاه ملک مظفرشاه ملک ملک فرخ ملک شمش الدین ملک بهادر ملک میرزا و البته این لیست کامل نیست و اسامی تمام ملکها را دربر نمیگیرد آخرین ملکی که حکومت او بوسیله ناروئی ها خاتمه یافت ملک شاه عالم نام داشته است ولی وی در این لیست شامل نیست مارکوپولو که در قرن سیزدهم میلادی از ناحیه مکران دیدن کرده است در سفرنامه خود مینویسد کس مکوران کیچ مکوران امپراطوری است که دارای یک پادشاه از خود و یک زبان مخصوص است بسیاری از مردم این منطقه بت پرست بوده جمعیت کشور از اقوام گوناگون تشکیل شده و نیز این اقوام تا حد زیادی متمدن بوده اند و حکومت ملکها در زمان حکومت ملک کچکو در اوج خود بوده است این برخورد نشان میدهد که کس مکوران که همان کیچ مکران میباشد سرزمین مستقلی بوده و امپراطوری ملکه در آنجا وجود داشته است حکـومت احمـدزهـی ها راجع به اینکه در بلوچستان حکومتهای مستقلی وجود داشته اند بسیار سخن گفته میشود اولین شکل حکومتی را که در بلوچستان تشکیل شد میتوان بدوران میرعبدالله خان نسبت داد که قبل از آن و بسال ۱۷۱۶ میلادی میراحمدخان دوم خان وقت قلات را بقتل رسانید و بجای وی قدرت را بدست گرفت و چون مردی دلیر وشجاع بود اکثر سران قبایل حاکمیت وی را پذیرفتند عبدالله خان برای گشترش قلمرو حکومت خویش به یکسری حملات دست زد که از آنجمله میتوان به حملات کیچ مکران بندرعباس و اشاره نمود همچنین میرعبدالله خان اشرف افغان را که پس از شکست از نادرشاه متواری شده بود و در راه بازگشت به افغانستان قصد حمله به بلوچستان را داشت بقتل رسانید میرعبدالله خان دو بار به قندهار حمله نمود که دفعه اول با شکست مواجه شد ولی بار دوم حسین قلجایی را شکست داد و قندهار را متصرف گردید در این درگیریها تعداد زیادی از طرفین کشته شدند نهایتا میرعبدالله خان در سال ۱۷۳۱ در حمله ای که به کچهی انجام داد کشته شد میرعبدالله خان دارای سه پسر بنامهای میرمحبت خان میراهلتازخان و میرنصیرخان بود و چون میرمحبت خان از همه بزرگتر و از جانب پدر بسمت ولیعدی منصوب شده بود بعنوان حاکم برگزیده شد اما چون لیاقت چندانی در این کار نداشت توسط برادرش میراهلتازخان از سلطنت معزول شد و خود میراهلتازخان امور را بدون خونریزی بدست گرفت با گذشت مدت زمانی پس از قدرت گیری میراهلتازخان سران قبایلی که او را برگزیده بودند دریافتند که وی نیز فردی کوته فکر و عیاش صفت است و مجددا میرمحبت خان را به قلات فراخوانده و برتخت نشاندند نادرشاه بخاطر لشکرکشی به هندوستان حکومت میرمحبت خان را برسمیت شناخت و میراهلتازخان را دستگیر و در قندهار تحت نظر قرار داد در این هنگام میرنصیرخان هم در قندهار تحت نظر بود و روزی در سال ۱۷۳۸ بطور اتفاقی این دو برادر با یکدیگر درگیر شدند که در نتجه میراهلتازخان بدست برادرش میرنصیرخان بقتل رسید زمانیکه نادرشاه از فتح هند بازگشت و در بین راه توسط امرایش بقتل رسید میرنصیرخان و دیگر اسرا موفق به فرار شدند و میرنصیرخان مجددا به بلوچستان بازگشت میرنصیرخان حملات متعددی را به مراکز مختلف بلوچستان آغاز نمود و بالاخره موفق شد قدرت را از میرمحبت خان بگیرد در زمان اقتدار میرنصیرخان بسال ۱۷۸۴ سیدسلطان والی مسقط از برادرش شکست خورد و به بلوچستان پتاهنده شد و از میرنصیرخان طلب کمک نمود میرنصیرخان به وی کمک نظامی نکرد ولی نصف درآمد بندر گوادر را که سالانه قریب ۳۰۰ دلار بود به او بخشید اما رفته رفته تمامی درآمد گوادر به سیدسلطان واگذار گردید و متعهد شد که هرگاه دوباره مسقط را فتح کند این مبلغ را بعنوان قرض پرداخت نماید و گوادر را به بلوچستان بازگرداند با این وجود و پس از مراجعت سیدسلطان به مسقط گوادر در دست شیخ نشین عمان بافی ماند که بسال ۱۹۵۸ و بعد از تشکیل پاکستان مجددا به بلوچستان بازگردانده شد بسال ۱۷۹۳ میرنصیرخان فوت کرد وی سه پسر بنامهای میرمحمودخان میرمصطفی خان و میرمحمدرحیم خان داشت پس از فوت میرنصیرخان میرمحمودخان بعنوان حاکم قلات مقرر شد میرمحمودخان بمدت ۲۴سال بر بلوچستان حکومت کرد و در سال ۱۸۱۷ میلادی درگذشت میرمحمودخان دارای دو پسر بنامها میرمحراب خان و میراعظم خان بود و با فوت میرمحمودخان در سال۱۸۱۷ پسر بزرگش محراب خان قدرت را بدست گرفت در سال ۱۸۳۸ میلادی انگلیس ها از شته قاره هند بقصد افغانستان از طریق بلوچستان به بلوچستان سرازیر شدند تا شاید بتوانند با خان قلات محراب خان به توافق برسند و از خاک بلوچستان جهت تسخیر افغانستان بهره برداری کنند بر این اساس ژنرالهای برتانیایی اقدامات زیادی را برای جلب اعتماد محراب خان بکار گرفتند آنها به نوشتن نامه و تهدید و ارعاب متوسل شدند اما موفقیت چندانی کسب نکردند و در نهایت به مداخله نظامی و سرکوب قهرآمیز حکومت قلات متوسل شدند قوای نظامی انگلیس بمنظور اجرای برنامه خویش بتاریخ ۱۳نوامبر۱۸۳۹ با تجهیزات مکفی از کویٹہ بطرف قلات حرکت کردند اشغالگران پس از محاصره قلات به پیشروی به داخل شهر ادامه دادند که با مقاومت شدید بلوچ ها مواجه شدند بنابر گزارش یکی از مستشاران انگلیس بنام ولشائر در این جنگ چهار سروان دو افسر و عده ای نظامی که جمعا تعدادشان ۱۳۸ نفر بود بهلاکت رسیده یا زخمی میشوند از طرف دیگر میرمحراب خان میرعبدالکریم خان رئیسانی میرولی محمدخان شاهـزهی مینگل میردادکریم شاهوانی فضل لهری نبیبخش جتوئی قیصرخان شهدوست بیزنجو مخمدرضا و زبرخیل نورمحمد و تاج محمد شاغاسی و تعدادی دیگر بشهادت رسیدند با وجود اینکه در دوران حاکمیت میرمحراب خان شورش هایی بپا شد و در برخی نواحی چنگ داخلی صورت گرفت اما او توانست بمدت ۲۲ سال بر بلوچستان حکومت کند از مدتها قبل میراحمدیارخان بمنظور کسب حاکمیت قلات با میرمحراب خان بر سر پیکار بود و در این زمان پسر میراحمدیارخان شهنوازخان با نیروهای استعماری کمک و همکاری مینمود تا محراب خان سرکوب و از حکومت قلات عزل شود پس از شهادت محراب خان نیروهای انگلیس چون شهنوازخان را فردی وفادار به خود دیدند او را به حاکمیت قلات برگزیدند و یک دسته از قوای نظامی خویش را بهمراهی یکی از مستشاران نظامی بنام ستوان کدامی معروف به لبدین در کنار وی کماردند همچنین از دیگر اقدامات انگلیسها الحاق نواحی کچهی و مستنگ بخاک افغانستان بود شهادت میرمحراب خان و گماردن شهنوازخان بجای وی و ضمیمه قسمتی از خاک بلوچستان به افغانستان نفرت شدید مردم بلوچ را برعلیه نیروهای اشغالگر برانگیخت در نتیجه شورشهای همگانی برعلیه آنان بوقوع پیوست و در اقصی نقاط بلوچستان شعله مبارزه برعلیه انگلیس ها و گماشتگان شان برافروخته شد لبدین و شهنوازخان بیش از همه از میرنصیرخان دوم پسر محراب خان بیمناک بودند که درصدد باز پس گرفتن حکومت قلات بود و به همین منظور تدارک حمله ای بزرگ را می دیدند لبدین بسیار کوشید تا وی را دستگیر کند اما موفق نشد میرنصیرخان بتاریخ یکم ماه اوگست ۱۸۴۰ با یک لشکر سه الی چهار هزار نفری به قلات حمله کرد و جنگ سختی بین آنها و نیروهای شهنوازخان و قوای انگلیس رویداد اما در این حمله میرنصیرخان تلفات زیادی را متحمل گشت و موفق به فتح قلات نشد و ناچار به عقب نشینی شد لیکن از طرفی شهنوازخان خود را باخته بود و میدانست که میرنصیرخان از قضیه دست بردار نیست و دیر یا زود مجددا حمله جدیدی را آغاز خواهد کرد در نتیجه از در مذاکره با میرنصیرخان درآمد و روز سوم مذاکره دروازه قلعه را برروی میرنصیرخان گشود و لبدین مستشار انگلیسی را دستگیر و زنداند ساخت در این روز سران قبایل بلوچ بطور دسته جمعی میرنصیرخان را تعنوان خان قلات برسمیت شناختند و نسبت به وی ادای احترام نمودند انگلیسها دوباره درصدد برآمدند تا قلات را تصرف کنند و بدینمنظور در تاریخ سوم نوامبر۱۸۴۰ لشکرکشی نموده و قلات را متصرف شدند و مستشاری دیگر در آنجا گماردند لازم به ذکر است که مستشار سابق قلات یعنی لبدین پس از آنکه بدست نیروهای بلوچ افتاد بهلاکت رسید انگلیسها نمی توانستند مستقلا قلات را اداره کنند و یا فرد دیگری بیابند و همانند شهنوازخان از او بعنوان حاکم قلات استفاده نمایند در نتیجه قراردادی با میرنصیرخان منعقد ساختند و به حاکمیت نصیرخان در قلات گردن نهادند مفاد عهدنامه فیمابین بشرح زیر میباشد ۱ کمپانی هند شرقی میرنصیرخان دوم را بعنوان حاکم قلات میپذیرد ۲ مستنگ و کچهی که در سال۱۸۴۰ و پس از شهادت رسیدن محراب خان به حکومت کابل ملحق گشته بودند بجز سبی به میرنصیرخان دوم خان قلات بازگردانده شوند ۳ حکومت کمپانی هند شرقی مقرر میدارد که کلیه نیروهای نظامی را ازمناطق تحت حکومت نصیرخان دوم خارج سازد بر طبق روایتی میرمحراب خان پیش از آنکه شهید شود نصیرخان را پیش خود فرا خواند و اظهار میدارد که ۱ از کشیدن تنباکو پرهیز کن چون اعتیاد آور است و همانند عمویت میراعظم خان از بین میروی ۲ به سرداران هرگز اعتماد مکن چرا که موقعیت پرست هستند و در هنگام سختی مرا تنها گذاشتند بدینصورت تو را هم تنها خواهند گذاشت ۳ نسبت به قول و قرار انگلیسها هم یقین نداشته باش چون آنه هرگز دوست ما نخواهند بود بدین علت که سران قبایل در مناطقی از بلوچستان بنای مخالفت را با حکومت مرکزی میگذاشتند و هراز چند گاهی دست به شورش میزدند و خود حکومت قلات فادر به پایان دادن این شورشها نبود نیروهای انگلیس از این موقعیت بهره برداری مینمودند و در سال ۱۸۴۵ میلادی میرنصیرخان را وادار به امضاء قرارداد اسارتباری بدین شرح نمودند ۱ بر طبق این معاهده قرارداد ۱۸۴۱ ملغی میگردد ۲ خان قلات سرپرستی انگلیسها را قبول میکند ۳ خان قلات میپذیرد که بدون توافق و اطلاع انگلیسها با هیچ نیروی خارجی گفتگو و یا مکاتبه نکند ۴ خان قلات به انگلیسها این اجازه را میدهد که در محدوده قلات هر جا که بخواهند به نقل و انتقال نیروهای نظامی خود اقدام کنند ۵ انگلیسها هم پذیرفتند تا سالانه ۵۰ هزار روپیه مقرری به خان قلات بپردازند میرنصیرخان پس از هفده سال حکومت بر قلات در زمستان ۱۸۵۷ میلادی در گنداوه فوت کرد با درگذشت میرنصیرخان دوم برادرش میرخدادخان که۱۶سال بیشتر نداشت قدرت را درقلات بدست گرفت میرخدادخان که طی سالهای ۱۸۵۷ الی ۱۸۹۳برقلات حکومت کرد با مسائل و مشکلات فراوانی دست به گریبان بود این مشکلات بیشتر از آن جهت پیش میآمدند که نیروهای استعماری انگلیس استقلال وی را سلب کرده بودند و همواره در کنارش بسرمیبردند و بر تمامی اقداماتش نظارت داشتند قراردادهای پیشین را لغو مینمودند و مجددا با توسل به زور و قدرت نظامی عهدنانه های تحمیلی را منعقد می ساختند انگلیسها هر جا که صلاح میدیدند تعدادی از سرداران قبایل گوناگون را در مناطقی از بلوچستان می شوراندند تا از این طریق وزنه ای برعلیه خان قلات در دست داشته باشند و به عبارتی بهتربتوانند او را با خود و نزدیک خود داشته باشند البته سرانی از قبایل از این اوضاع راضی نبودند و گهگاهی دست به مبارزه مستقلانه برعلیه حکومت مرکزی میزدند که زمانی با موفقیت همراه بود و زمانی با شکست یکبار میرشیردل خان پسر میراعظم خان و پسر عموی میرخدادخان در ماه مارس ۱۸۶۴ جمعی از سران طوایف را بخود متمایل ساخت و در گنداوه بر میرخدادخان حمله برد که در نتیجه خان قلات زخمی شد و آنها توانستند بر قلات مستولی گردند میرشیردل خان از حکومت بریتانیا دعوت بعمل آورد تا حکومت وی را برسمیت بشناسد از طرفی انگلیسها میدانستند که حاکم واقعی قلات میرخدادخان میباشد در نتیجه تا مدتها در این رابطه سکوت کردند تا اینکه در ماه مـه ۱۸۶۴ هنگامیکه میرشیردل خان از کچهی بطرف قلات در حرکت بود در بین راه بوسیله یکی از همراهانش کشته شد بطورخلاصه میتوان این دو دوران را دورانی پرآشوب وهرج ومرج تلقی نمود که این آشوبها چه برعلیه حکومت بریتانیا و چه برعلیه حکومت دست نشانده آن صورت میگرفتند تا اینکه میرخدادخان در ماه مارس ۱۸۹۳ توسط قوای انگلیس بازداشت شد در این اثنی او را از سلطنت عزل کرده و در کویٹہ و سپس لورالایی و پشین تحت نظر قرار دادند بلاخره میرخدادخان پس از هفده سال در اسارت حکومت بریتانیا در ۲۱ مـه ۱۹۰۹ در سن ۶۹ سالگی در پشین واقع در شمال کویٹہ فوت کرد پس از برکناری میرخدادخان از حکومت شورشهایی بحمایت از وی در بلوچستان انجام شد که از آنجمله میتوان به شورش سردارگوهرخان زرک زهی اشاره نمود اگرچه سردارگوهرخان تمام جوانی خویش را وقف مبارزه برعلیه خدادخان نموده بود ولی عزل و اسارت وی را توسط حکومت بریتانیا توهینی نسبت به مردم بلوچ بحساب آورد و اقدام به جمع آوری لشکر کرد تا با قوای متجاوز انگلیس به نبرد بپردازد قبل از همه برادر خود میرپسندخان را نسبت به این حرکت متقاعد نمود و لشکری مرکب از ۲۰۰۰ نفر را فراهم ساخت و به دهات اطراف قلات که اماکن انگلیس در آنجا متمرکز بودند حمله برد انگلیسها از سیاست تفرقه اندازی بین سران طوایف بهره جستند و بدین شکل کوششهای سردارگوهرخان در جهت متجد ساختن تمامی سرداران بلوچ برعلیه قوای اشغالگر به نتیجه ای نرسید و در جنگ سختی که بین نیروهای او و قوای نظامی انگلیس صورت گرفت سردارگوهرخان و تعدادی از همرزمانش بشهادت رسیدند انگلیسها در اوت ۱۸۹۳ میرمحمودخان را با تشکیل یک مجلس فرمایشی به جانشینی پدرش برگزیدند و خود در کنار وی بر امور نظارت داشتند و بتاریخ ۱۰ نوامبر۱۸۹۳ مراسم تاجگذاری او را در کویٹہ برپا داشتند طی حاکمیت محمودخان بدلیل اینکه وی فردی ضعیف النفس بود نیروهای انگلیس همه کاره امور بودند و از طرفی توده های بلوچ نفرت شدیدی نسبت به قوای اشغالگر پیدا کرده و همواره در مناطقی از بلوچستان قدعلم میکردند و با نیروهای متجاوز به نبرد می پرداختند اجاره دادن قسمتهایی از بلوچستان به حکومت انگلیس در این زمان صورت گرفت در یکم ژوئیه ۱۸۹۹ حکومت بریتانیا بمنظور اغراض و مقاصد مرزی خویش نوشکی را اجاره نمود و سالانه مبلغ نـ ه هـزار روپیه بطور قراردادی به محمودخان پرداخت مینمود همچنین نصیرآباد در هفتم فوریه ۱۹۰۳ در ازای پرداخت سالانه ۱۱۵هـزار روپیه به خان قلات به آنها واگذار گردید با آغاز جنگ جهانی اول و درگیر شدن قوای آلمان با حکومت بریتانیا این کشمکش به مناطقی همچون بلوچستان کشیده شد تـ رک های عثمانی و آلمانی ها با مطرح کردن جهاد با انگلیسها درصدد بودند تا در منطقه نفوذ کنند و برعلیه نیروهای انگلیس که سالیان درازی در این منطقه به سرکوب و غارت مردم پرداخته و حکومت میکردند به جاسوسی بپردازند و به آنان ضربه وارد سازند بلوچ ها از مدتها پیش با ورود این قدرت اجنبی به سرزمین شان بمبارزه برعلیه آن روی آورده بودند در چنین موقعیتی انگلیس درگیر جنگ عظیم بود تا آنجائیکه در توان بلوچها بود به آن ضربه میزدند حرکتهای اعتراضی زیادی در این دوران شکل گرفت که بطور نمونه به قسمتهایی از آنها اشاره مینمائیم همانطوریکه در قسمتهای آینده تاریخچه خواهد آمد این جنگ در بلوچستان غربی در چندین ناحیه روی داد که با موفقیتهایی نیر همراه بود سران قبایل بلوچ از آن جمله سردارجمعه خان در منطقه نصرت آباد سردار جیـندخان و خلیل خان در خواش و گ ـشت و سردار بهرام خان در گومازی و مـند با آنان جنگیدند در بلوچستان شرقی این مقاومت شکل گسترده تری نسبت به بلوچستان غربی بخود گرفته بود و از زمان ورود انگلیسها تا دوران جنگ جهانی اول ادامه داشته است که بطور خلاصه از این قرارند قیام عمومی مردم بلوچستان پس اط شهادت میرمحراب خان حمله قبیله مینگل به انگلیسها شورش مـری ها در دوم ماه مـه ۱۸۴۰ شورش گوهرخان زرک زهی شورش عمومی در سراوان قیام مردم مکران برعلیه نیروهای استعماری جنگ برعلیه انگلیسها در گـوک پروش انهدام قلعه تربت انهدام قلعه چـربک تصرف مـند و بلـیده قیام رحیم خان در نوشکی قیام شـکرخان شورش مینگل ها در سال ۱۹۰۸ قیام قبیله مـری در سال ۱۹۱۶ و حکـومت نـاروئــی ها قبیله ناروئی یکی از قبایل بزرگ و دامدار بلوچستان بوده است ما ضمن توضیحی مختصر در باره این قبیله بشرح حال حکومت آنها میپردازیم بلوچ های ناروئی ابتدا در منطقه نارو واقع در شمال غربی بلوچستان زندگی میکردند به همین دلیل است که به آنها ناروئی میگویند تاریخ مهاجرت ناروئی ها از نارو بسوی جنوب غربی و بمپور بدرستی معلوم نیست و همینفدر واضح است که در پایان قرن هیجدهم میلادی با شکست دادن ملک ها حکومت مکران را بدست گرفتند محراب خان را میتوان موسس این سلسله دانست که حدود یک قرن بدرازا کشید ولی پیش از او سردار سیدخان رئیس قبیله بوده است ظهور حکومت ناروئی ها مترادف با ضعف حک مت مرکزی قلات میباشد به همین خاطر محراب خان رئیس طایفه بعد از بدست آوردن قاعه بمپور حکومت مستقلی تشکیل داد و شالوده بلوچستان غربی را که در دوره ملکها ملکها با حکومت قلات در ارتباط بودند ازهم پاشیده بود دوباره منظم نمود سردارانی را که بر اثر ضعف حکومت پیشین بنحوی ادعای استقلال کرده و از پرداخت مالیات خودداری نموده بودند تنبیه و مجددا به اطاعت از قدرت مرکزی وادار ساخت محراب خان نه تنها شورشیان داخلی را گوشمالی داد بلکه لشکرکشی های متعددی به کشورهمجوار ایران نمود از مهمترین لشکرکشی های وی را میتوان حمله به کرمان و لارستان نامبرد البته تمامی این حملات برای بدست آوردن اموال و غنائم صورت میگرفت در همین رابطه نقل و قول پاتینجر نماینده و فرستاده دولت انگلیس که در سال ۱۸۱۰ میلادی سفری به بلوچستان کرده است بمنظور روشن شدن قضیه مفید واقع خواهد شد او بهنگام ورود به بمپور از محراب خان حاکم آنجا میپرسد که آیا شما و حکومت کرمان هیچگونه رابطه مستقل و یا تجارت خارجی دارید یا خیر محراب خان با خنده پاسخ میدهد که رابطه نـه از دو سال به اینطرف بطور کلی خیر و نه اینکه امید به تجدید آن میرود بگونه ای که چند ماه پیش شاه محراب خان حاکم سب قائم خان و من لشکر متحدی به لارستان قسمت جنوبی ایران جهت چپاول فرستادیم و خوب هم غارت شد تا حدی که آن شهر بمدت سه ماه در قبضه ما بود و و پس از چندی از آن دست بردار شدیم ایرانیها نیز فرصت از دست نمیدادن و هرگاه موقعیتی بدست آوردند به بلوچستان هجوم برده و به قتل و غارت مردم زحمتکش بلوچ میظرداختند یکبار در زمان پادشاهی محمدشاه قاجار به بلوچستان خمله صورت گرفت در این لشکرکشی حبـیب الله معروف به امیر توپخانه بهمراهی عمال انگلیس بقصد تسخیر بلوچستان و تحکیم نفوذ دولت مرکزی فرماندهی را در دست داشت بلوچهای غیور و دلیر تلاش کردند تا جلو پیشرفت ارتش غارتگر قاجار را به بلوچستان سد نمایند مبارزه سخت و خونینی درگرفت و سرانجام ایرانیها که سازمان یافته و مجهز به سلاحهای پیشرفته تری بودند بلوچها را شکست داده و قلعه بمپور را گشودند در سال ۱۸۴۹ میلادی بلوچهای بمپور گ ـه نیکشهر و قصرقند بمقاومت علیه ایرانیان برخاستن ولی باز هم شکست خوردند جانشین محمدشاه یعنی ناصرالدین شاه قاجار سیاست گذشتگان خود یعنی سیاست شلاق و خون را دنبال کرد حمله وحشیانه قاجاریها به بلوچستان بیدرنگ انسان را بیاد حمله سپاه اسپانیا در سرزمین جدیدالکشف امریکا می اندازد در آنجا اسپانیائی ها بیرحمانه به قتل عام و غارت بومیان امریکائی پرداختند آنها را کشتند خانه های شان را سوزاندند و زندگی شان را به نابودی کشاندند تا سرزمین شان را تصرف نمایند البته این سیاست دولت ایران در حقیقت اجرای سیاستهای توسعه طلبانه انگلیس در بلوچستان بود انگلیس ها میخواستند که از بندر گوادر تا بندر جاسک خط تلگراف بکشند اما بلوچها به این امر دولت انگلیس راضی نبودند از آنجاست که حکام ایران جهت اجرای نقشه های اربابش بقتل و غارت مردم بلوچ پرداختندو مبارزه بلوچها در تمام دوران قاجاریه ادامه داشته است ایرانی ها بدنبال تصرف بمپور سعی میکردند تا دامنه نفوذ خود را در بلوچستان گسترش دهند برهمین اساس در سال ۱۸۶۹ سپاهی از ارتش قاجار بفرماندهی سرهنگ ابراهیم خان پیشن را بتصرف درآورد پس از این پیروزی بسوی کیچ حرکت نمودند در کیچ با مقاومت نیروهای محلی روبرو شدند اما بعلت خیانت بعضی از معتبرین محل شهر بدست ایرانیها افتاد دولت بلوچستان شرقی برای دفع ایرانیها سپاهی بفرماندهی داروغه عطامحمد به کیچ اعزام داشت در این میان دولت انگلیس نگران اوضاع شده و نماینده ای بنام هریسن از جانب جکومت هند جهت رفع منازعات بین دولتین ایران و بلوچستان میفرستد هریسن از طریق بندرگوادر وارد بلوچستان میشود و از آنجا بهمراهی سردارفقیرمحمد بیزنجو نایب کیچ و داروغه عطامحمد فرمانده نیروهای اعزامی دولت بلوچستان به کیچ رهسپار بمپور میگردند از سوی دیگر نماینده انگلیس در ایران بنام گلداسمیت و میرزامعصوم خان نماینده حکومت ایران به بمپور میآیند با حضور نماینده دولت هند کنفرانسی مابین نمایندگان دولت ایران و بلوچستان تشکیل میشود لیکن هیچ نتیجه ای عاید نمیگردد زیرا ایرانیان هرگز راضی نمیشوند تا دست از کیچ بردارند و نمایندگان بلوچستان در باز پس گرفتن کیچ اشغالی پای میفشارند و کوتاه نمی آیند لذا هریسن بهمراهی نمایندگان دولت بلوچستان از راه سرباز تا تمپ آمده و از آنجا به گوادر میروند چند روز پس از ناکامی کنفرانس بمپور ژنرال گلداسمیت سرانجام میرزا معصوم خان را متقاعد میسازد تا از کیچ دست بردارد نامبرده بهمراهی ژنرال گلداسمیت به گوادر میرود سردارفقیرمحمد و داروغه عطامحمد نمایندگان دولت بلوچستان نیز به گوادر رفته و قراردادی بین آنان به امضاء میرسد که به قرارداد گوادر مشهور است در این قرارداد توافق میگردد تا ایران از کیچ عقب نشینی کند و دولت بلوچستان از نواحی تصرف شده خود واقع در بلوچستان غربی دست بردارد در سال ۱۸۷۲ میلادی هیئتی از جانب دولت انگلیس برهبری ژنرال گلداسمیت بخاطر تعیین مرزهای بین ایران و بلوچستان اعزام میگردد بر اثر تلاشهای استعماری انگلیس در این منطقه خط مرزی نزدیک به مرز کنونی ترسیم میشود که در نتیجه آن تقریبا نیمی از بلوچستان یعنی بلوچستان غربی از جانب انگلیس بعنوان بلوچستان ایران برسمیت شناخته میشود همینطور در زمان حسین خان ناروئی بر اثر وصول مالیاتهای سنگین از توده های زحمتکش که از عهده پرداخت آن عاجز بودند عده ای ازمردم زهران این ناحیه دردشت بلوچستان شرقی قرار دارد تحت رهبری هـوت اولیا برعلیه این اقدام حسین خان ناروئی سر به شورش زدند سردار حسین خان بقصد تنبیه آنها سپاهی به زهران فرستاد نیروی شورشی در مقابل سپاه ایستادگی نموده و با آنها به جنگ پرداخت که در نتیجه آنهوت اولیا بهمراهی ۱۸ تن از همراهانش کشته شدند و از سپاهیان سردار نیز دو نفر بقتل رسیدند هنگامیکه ریاست ناروئی ها را سیدخان ثانی عهده دار بود شخصی بنام کمال کاروانی بمنظور مبارزه با حکومت قاجاریه که در بمپور حکومت میکردند مقادیر قابل توجهی اسلحه از طریق دریا به بلوچستان وارد نمود حکومت انگلیس از این قضیه سخت وحشت زده شد و کوشید تا بهرشکل ممکن مانع بکار گرفتن آنها برعلیه حکومت قاجار گردد از سیدخان در دستگیری وی درخواست مساعدت شد سیدخان با حیله و نیرنگ او را دستگیر و تحویل دولت انگلیس داد انگلیسها او را به انگلستان برده و بزندان انداختند تمامی این حوادث در زمان ناروئیها اتفاق افتادند این سلسله از افراد زیر تشکیل میگردد سیدخان محراب خان محمدعلی خان حسین خان و سیدخان حکومت ناروئی ها از هنگام روی کار آمدن حسین خان استقلال خود را از دست داده و باجگذارقاجاریان شد مثلا وقتیکه سردارسیدخان ناروئی آخرین حاکم بلوچستان غربی در قید حیات بود قاجاریان همه کاره بلوچستان شده بودند سردارسیدخان آلت دست آنها بود و از خود هیچگونه قدرتی نداشت ایرانیها هر چه دل شان میخواست میکردند مالیاتهای سنگین و کمرشکن بر توده های مردم وضع میکردند و حکومت ناروئی ها در سال ۱۹۰۹ میلادی توسط بهرام خان بارانزهی بزیر کشیده شد در این هنگام سردارسیدخان ناروئی درگ ـه نیکشهر بسر میبرد و در میان قبایل بلوچ پایگاه و منزلتی نداشت تنها امید سیدخان دولت قاجاریه بود زیرا وی در تمام طول عمر برای آن دولت چاکری کرده بود او با شنیدن خبر از دست رفتن پهره ایرانشهر کنونی نماینده ای پیش شاه قاجار میفرستد و خود نیز تدارک سپاهی را میبیند اما چون پیر و سالخورده بود و همچنین غصه سقوط پهره او را سخت پریشان نموده بود قبل از تکمیل سپاه خویش برای جنگ بتاریخ ۱۹۱۵ میلادی در شهر گ ـه درگذشت فصل دوم بلـوچـسـتان شـرقـی ــــ بلـوچـسـتان غـربـی الف ــ بلـوچـسـتان غـربـی شکست قاجاریان توسط بهرام خان در زمان حکومت سردارسیدخان ناروئب قاجاریان همه کاره بلوچستان شدند و چپاول و غارت ظلم و بیعدالتی را به آخرین حد خود رساندند میربهرام خان در چنین موقعیتی از سرباز به پهره که مرکز بلوچستان غربی بشمار میرفت حمله نمود اما پس از چند روز محاصره قلعه پهره نتوانست آنرا فتح نماید و مجددا به سرباز بازگشت نیروهای بلوچ گرچه در این خمله کامیاب نشدند اما این خود نور امیدی جهت عقب راندن نیروهای جانی قاجار محسوب میشد این رویدادها زمانی اتفاق افتادند که حکومت قاجاریان از درون متلاشی شده بود و انقلاب مشروطیت که یک انقلاب بورژوازی بود ضربات سنگینی به نیروهای قاجار وارد میساخت بنابراین رژيم قاجار ناچار از تمرکز قدرتش در شهرهای مرکزی همانند تهران و میگشت تا توانائی مقابله با قدرت توده های بپاخاسته را داشته باشد ولی در این کشمکش نیروی فاجار در برابر مشروطه خواهان شکست خورده و عقب نشینی نمودند و قدرت سیاسی بدست انقلابیون افتاد و حدود اختیارات پادشاه محدود گشت هنگامیکه نیروهای نظامی در سال ۱۹۰۹ میلادی به مرکز فراخوانده شدند تعداد کمی در پهره باقی ماندند که آنهم در نتیجه اقدامات سردارغلامحسین خان تعدادشان بمراتب کمتر گردید زیرا مخفیانه با بهرام خان دارای رابطه حسنه ای بود بدین ترتیب شرایط برای تسلط بر پهره مهیا شد و میربهرام خان بهمراهی سایر افراد ذینفوذ آن را عملی ساخت غلامحسین خان ظاهرا از هواخواهان سرسخت حکومت قاجار بود و دربین مردم پهره نفوذ زیادی داشت واین مسئله سبب اعتماد بیش از حد حکومت نسبت به وی گشته بود زمانیکه شرایط انقلاب در مناطق دیگر آماده میشد رژيمقاجار خود را برای سرکوب آماده میکرد سردار غلامحسین به قاجاریها وانمد ساخت که هم اکنون در بلوچستان آرامش برقرار شده و هیچگونه خطری منافع شما را در اینجا تهدید نمی نماید با این وجود ماندن نیروهای نظامی شما بیهوده بنظر میرسند حکومتگران چون اعتمادفوق العده ای به وی داشتند نیروهای اضافی خود را به مرکز فراخواندند بدین طریق قلعه تا حد زیادی از نیروهای سرکوبگر قاجار خالی گشت در این هنگام میربهرام خان که قبلا خود را آماده حمله بر پهره نموده بود با نقشه ای حساب شده یورش را آغاز کرد و آن را بتصرف درآورد بعد از مدتی حکام قاجار بقصد باز پس گرفتن بلوچستان از دست بهرام خان و نیروهایش جندین حمله را سازماندهی کردند و ما آنها را بعنوان جنگهای بهرام خان و حکومت قاجار نامگذاری کرده و بشرح مختصر آنان میپردازیم جنگ اول میربهرام خان با قاجاریان در بخش گذشته توضیح دادیم که سردارسیدخان ناروئی نماینده ای پیش حکومتگران فرستاد و از آنها بمنظور باز پس گرفتن قدرت از دست رفته کمک طلبید حکومت سپاهی مرکب از چندین هزار سرباز جنگی بخاطر کمک به سردار سیدخان اعزام داشت اما قبل از آنکه به بلوچستان برسند سردارحسین خان می میرد لشکریان بقصد عملی ساختن نقسه طراحی شده خویش بداخل بلوچستان پیشروی نمودند میربهرام خان نیز سپاهی تدارک دید و در ناحیه سرجو با آنان بمقابله پرداخت این جنگ چون در سرجو اتفاق افتاد به جنگ سرجو مشهور است در این جنگ لشکریان قاجار شکست خورده و فرار میکنند بلوچ ها وسایل جنگ و آنها را تصاحب کرده و به پهره باز میگردند جنگ دوم میربهرام خان با قاجاریان قاجاریان مدتی بعد دوباره قوای نظامی خویش را تجدید سازماندهی نموده و به بلوچستان حمله نمودند نیروهای بلوچ تحت فرماندهی بهرام خان در سوران با آنها مقابله مینمایند در این درگیری بلفات زیادی طرفین متحمل میشوند یکی از سرداران مشهور بلوچ بنام میرغلام محمد در این جنگ کشته میشود قاجاریان نیز شکست میخورند و عقب می نشینند جنگ سوم میربهرام خان با قاجاریان نیروهای سرکوبگر برای بار سوم بر بلوچستان یورش آوردند این جنگ که به جنگ نصرت مشهور است جنگ نهایی قاجار با میربهرام خان و بطور کلی با مردم بلوچستان میباشد در این جنگ رژيم وقت برای همیشه شکست خورده و بلوچستان را ترک مینماید نصرت فرمانده سپاه دولتی کشته میشود و یک قبضه توپ و تعدادی تفنگ بدست بلوچها میافتد زورگویی و اجحافات قاجاریان بحدی بوده است که هنوز هم زحمتکشان بلوچ خاطرات آن روزهای تیره و تار را در اذهان خود دارند و هر فارسی زبان را بنام گـجر میشناسند پس از این واقعه میربهرام خان سرداران شورشی را در سراسر بلوچستان غربی مطیع ساخت و سپاهی مرکب از چند هزار نفر از طوایف مختلف تشکیل داد در چنین شرایطی وی خود را شاه بلوچستان نامید و لقب شیرجهان را برای خویش انتخاب کرد هنگامیکه بهرام خان دست قاجاریان را از بلوچستان کوتاه ساخت به جنگ برعلیه انگلیسها که در این زمان بخشی از بلوچستان غربی و تمامی بلوچستان شرقی را در اشغال خود داشتند پرداخت وی همانقدر که از قاجاریان بیزار بود از انگلیسها نیز که برای چپاول و غارت مردم منطقه کمر بسته بودند متنفر بود انگلیسها در این دوره دو پایگاه نظامی در بلوچستان غربی یکی در میرجاوه و دیگری در نصرت آباد ایجاد کرده بودند طی این دوران جنگ جهانی اول درگرفت انگلیسها برای استحکام موقعیت خویش در هند تصرفات پیرامون را گسترش میدادند به بلوچستان شرقی اکتفا نکرده و دست به اشغال بلوچستان غربی زدند ولی در عملی ساختن آن با اقدامات و مقاومتهای شدید قبایل منطقه سرحد و میربهرام خان با نیروهایش روبرو گردیدند همزمان با این دولت آلمان که بدنبال مستحکم ساختن موقعیت خود در منطقه میگشت متوجه تضاد میان دولت انگلیس و میربهرام خان شده و چند جاسوس نزد وی میفرستند دولت آلمان فکر میکرد که اگر بیواند میربهرام خان را بطرف خود متمایل سازد پایگاه خوبی در منطقه بدست خواهد آورد اما بهرام خان آلمانها و انگلیسها را دو روی یک سکه میدانست و از هر دو بیزار بود او هر دو را بیگانه میدانست و بلوچه نسبت به بیگانگان نظر مساعدی نداشتند و آنها را دشمن خود تصور میکردند بر همین اساس وقتیکه ترکهای عثمانی و آلمانها به میربهرام خان پیشنهاد کمک نمودند فورا آن را رد کرد در طول حیات میربهرام خان جنگهائی با تیروهای انگلیس اتفاق افتاد که عمده ترین آنها را ذکر مینمائیم جنگ سراوان ــ این جنگ در شستون مرکز سراوان کنونی صورت گرفت در این درگیری نیروهای انگلیس شکست خورده و عقب نشینی نمودند میربهرام خان منطقه شستون را از دست آنان خارج ساخت و بتصرف خویش درآورد تلفات سنگینی به نیروهای وارد آورد جنگ گومازی ــ این جنگ در منطقه گومازی نزدیکی مـنـد واقع در بلوچستان شرقی بوقوع پیوست جنگ مذکور یکی از بزرگترین جنگهای میربهرامخان با نیروهای خارجی است در این نبرد خونین تعداد زیادی از بلوچها بشهادت رسیدند از جمله کشته شدگان میرامین برادر دوست محمدخان را میتوان نامبرد با کشته شدن میرامین ضربه سنگینی به سپاهیان میربهرام خان وارد آمد و سرانجام مجبور به عقب نشینی شدند جنگ مـنـد ــ آخرین مقابله میربهرام خان با قوای انگلیسها به جنگ مند موسوم است وی در سال ۱٩۱۵ میلادی بمنظور بیرون راندن انگلیسها از مند و انتقام شکست در جنگ گومازی با لشکری مرکب از چندین هزار مرد جنگی بر مـنـد حمله برد در این جنگ متجاوزین انگلیس شکست سختی خورده و متواری گردیدند شهر مـنـد بدست بلوچهای فاتح افتاد تعداد افراد مسلح بنابر کفته میرگل خان نصیر که در تاریخ بلوچستان بیان داشته بالغ بر ۱۴ هـزار نفر بوده اند که در این جنگ فعالانه شرکت مینمایند در نتیجه تداوم فعالیتهای میربهرام خان حکومت انگلیس در هـنـد نگران اوضاع شده و به چاره جوئی میپردازد دولت انگلیس برای مسدود ساختن پیشروی های میربهرام خان گروهی از سرداران بانفوذ بلوچستان شرقی را گرد هم آورده و به بمـپور برستاد هیئت مذکور پس از ورود به مک ـران به منطقه مرزی آمده و بطور جداگانه با سران قبایل مختلف ملاقات نموده و با دادن رشوه های فراوان آنها را متقاعد ساختند تا دست از حمایت میربهرام خان بردارند تعدادی از این سرداران در نتیجه وعده های انگلیسها خود را مستقل اعلام داشتند و حتی برخی بنابر تحریکات دولت انگلیس خود مستقیما اعلان جنگ دادند این هیئت بدنبال پیشبرد سیاست خود مستقیما با میربهرام خان تماس برقرار نمود و با نیرنگ های گوناگون وی را مقاعد ساخت که بیش از این با انگلیسها دشمنی نورزد میربهرام خان چون ضعف خود را حس میکرد و میدانست که ادامه جنگ بیش از این بنفع او نخواهد بود با پا درمیانی برخی از سران بلوچستان شرقی با دولت انگلیس به مصالخه پرداخت مبارزه برعلیه اشغالگران انگلیس در شمال بلوچستان قسمت شمالی بلوچستان سرحـد نام دارد سرخد از پرباران ترین مناطق بحساب آمده و کوه مرتفع آتشفشان تپتان نیز در آن واقع است قبایل بلوچ از دیرباز بصورت خانه بدوش در آنجا بسر میبرند تمامی این قبایل دامدارند و سرحد با چراگاههای سرسبزش از جمله مساعدترین جاه ها برای پرورش دام است از نظر تاریخی شهر خواش خاش تنها مرکز سیاسی و تجارتی با قدمت سرزمین سرحد میباشد قبل از ورود انگلیسها به منطقه و احداث راه آهن کویٹہ ـ دزآپ زاهدان کنونی و تشکیل این شهرستان بجز خواش شهر قدیمی تری وجود نداشت خواش در جنوب غربی موه آتشفشان تپتان قرار دارد و از جمله شهرهای قدیم و باستانی بلوچستان بشمار میرود در زمان حکومت محراب خان ناروئی سیدخان ک ـرد حاکم خواش بود اما در مورد چگونگی تسلط ک

    Original URL path: http://www.balochunitedfront.org/articles/Farsi/baloch_chronicle.htm (2016-04-27)
    Open archived version from archive

  • تضاهرات روز یکشنبه  بلوچهای مقیم
    غربی فعالانه شرکت کردند و شعارهای از قبیل آزادی زندانیان سیاسی و توقف کردن اعدامها در هر دو بخش از بلوچستان و خواستار دخالت یونایتد نیشن و تحقیق در باره نا پدید شدن فعالان سیاسی بلوچ در هر دو بخش از بلوچستان بود و هم چنین شعارهای بلوچ آزادی می خواهد و شعار توقف کمک دولتهای غربی به تروریستهای حامی طالبان که همانا ارتش پاکستان می باشد و هم چنین

    Original URL path: http://www.balochunitedfront.org/articles/Farsi/tazahorat_londo_2.htm (2016-04-27)
    Open archived version from archive

  • به نام خدا  بدینوسیله جنبش مقاوم
    نمود و مردم به ماهیت ضد بشری و وحشیانه بیش از پیش پی بردند چنانچه طی چند روز اخیر بسیاری از مردم و جوانان ایران از نقاط مختلف ایران با روابط عمومی جنبش تماس گرفته و اعلام پیوستن به جنبش مقاومت نموده اند و آمادگی خود را برای عملیاتهای نظامی در تهران و اصفهان و مشهد و شیراز اعلام نموده اند جنبش مقاومت از احساسات پاک جوانان ایرانی تشکر و قدردانی نموده و اعلام می دارد که آماده همکاری کامل با همه مبارزان ایران در هر نقطه ای از ایران می باشد و همچنین جنبش آمادگی خود را برای آموزش جوانان ایرانی در زمینه های جنگ چریکی و بمب سازی و عملیاتهای انفجاری و تشکیل هسته های مقاومت و روش مبارزه چریکی شهری اعلام می دارد جنبش مقاومت اعتقاد دارد که جنگ و خونریزی راهی مناسب برای رسیدن به یک جامعه آزاد و دموکراتیک نمی باشد اما هنگامیکه هیچ راهی برای دفاع وجود نداشته باشد و جوانان معترضی که با آرامش کامل اعتراضات خود را ابراز می نمایند با خودروها به زیر گرفته شوند و از روی پل ها به پائین پرت شوند و فقط به خاطر اینکه می گویند رای ما کجاست محارب دانسته شده و اعدام شوند همانگونه که سالها این سیاستها در بلوچستان مظلوم به اجرا در آمده است و در بازداشتگاههای مخوف مورد تجاوز جنسی قرا گیرند مجبورا باید متوسل به مبارزه مسلحانه شویم و شاید بدین طریق بتوانیم یک مستکبر وحشی و جنایتکار را از جنایت بیشتر بازداریم این روزها زمزمه هائی است که جوانان معترض دستگیر شده در تهران به زودی اعدام می شوند که لازم است به رژیم پلید ولایت فقیه هشدار دهیم دست به چنین جنایتی نزند و بداند که اعدام هر جوان با حملات جنبش پاسخ داده خواهد شد این یک هشدار جدی برای رژیم است و رژیم بداند که جنبش

    Original URL path: http://www.balochunitedfront.org/articles/Farsi/jond_1_6_2010.htm (2016-04-27)
    Open archived version from archive

  • فرار مقامات امنیتی بیت رهبری به
    عمل دست پس از انفجار اوایل انقلاب عمل جراحی اثنی عشر و عمل پروستات خامنه ای به طور مستمر هر شب قبل از خواب به مدت 20 دقیقه مکالمات ضبط شده علیه خودش را از زبان مردم مخالفین و حتی مسئولین می شنود پس از رهبری خامنه ای ابتدا به مدت دو سال احمد قدیریان مسئول شنود خامنه ای بود اما اکنون حدود 15 سال است که طائب مسئول آن است این شنود شامل سه بخش می شود شنود مسئولین بزرگ و شنود مسئولین امنیتی و شنود مردم شنود دو مرکز اصلی دارد یکی در بالای توچال و یکی در مرکز تلفن اما یک تیم که در پشت خانه خامنه ای مستقر هستند در خیابان پاستور شنودهای مربوط به خامنه ای را طبقه بندی می کنند و روزانه دو صفحه نوشته و 20 دقیقه نوار در اختیار خامنه ای می گذارند که 5 دقیقه از آن مربوط به شنودهای اخلاقی جامعه است علاوه بر آن تمام ملاقات های خامنه ای به صورت علنی ضبط می شود و خودش هم به حاضرین اعلام می کند که آن ها را ضبط می کند مثلا همه ملاقات هایش با هاشمی و خاتمی و احمدی نژاد و مسئولین دیگر را ضبط می کند نفرات اصلی اداره شنود طائب و مهندس حمید برادر وحید حقانیان هستند از 365 روز سال 100 روز برنامه سفر سالانه خامنه ای است یک ماه در تابستان و یک هفته در نوروز و یک هفته در زمستان به مشهد می رود تا در کاخی که در وکیل آباد ساخته است اقامت کند در ایام نوروز یک هفته در پایگاه هوایی دزفول در خوزستان که منطقه خوش آب و هوایی در آن فصل از سال است می گذراند و یک ماه در شمال ایران معمولا زیبا کنار ساری رامسر بیشه کنار و همه پنجشنبه ها و جمعه ها در کاخ نیاوران یا کاخ جمشیدیه یا کاخ لواسانات به سر می برد وقتی خامنه ای در سفر است هر روز یک هواپیمای اختصاصی برای گزارش کارها می رود و باز می گردد معمولا وقتی او در وکیل آباد است هواپیمای 330 از اسب مورد علاقه او واسب مجتبی تا اثاثیه دیگر مورد علاقه خانواده را با خود می برد گاهی خامنه ای می خواهد مثل مردم عادی سفر کند برای این منظور یک اتوبوس ضد گلوله که 500 میلیون تومان خرج برداشته ساخته شده است که دارای دو اتاق خواب و دستشویی و حمام است و هم چنین یک آشپز خانه کوچک که سید آشپز مورد اطمینان آقا در آن آشپزی می کند اسکورت مخفی آقا به صورت پنهان اتوبوس را از پیش و پس همراهی می کنند خانه خمینی در جماران 200 متر بود خانه اصلی خامنه ای در پاستور 1200 متر است این خانه 1200 متری تنها خانه ای است که همه از آن مطلعند خمینی تنها در یک خانه کوچک در قم و یا حسینیه جماران زندگی کرد اما خامنه ای از تمامی کاخ های شاه که حالت موزه نیافته استفاده می کند و حتی بر آن ها افزوده است زیر خانه خامنه ای در پاستو در عمق 60 متری یک پناهگاه 5 هزار متری ضد اتمی ساخته شده که تنها قیمت آسانسورش 5 میلیون دلار است یک پناهگاه هم زیر کاخ وکیل آباد مشهد ساخته شده است لجستیک خامنه ای در سیستم خصوصی بیت رهبری امکانات زیر به صورت اختصاصی استفاده می شود 1 عدد هواپیمای ایرباس مخصوص سفرهای خودش 2 عدد بوئینگ 707 یکی مربوط به سفرهای فامیل و یکی مربوط به محافظین 5 عدد فالکوم 2 تامربوط به سفرهای خودش یکی برای سفرهای مجتبی و دوتا برای سفرهای فامیل 5 عدد هلیکوپتر 2 هلیکوپتر برای سفر خامنه ای یک هلیکوپتر برای سفر مجتبی و دو هلیکوپتر مربوط به فامیل با آن که پرواز هلیکوپتر در آسمان تهران ممنوع است اما در شمال شهر تهران مدام صدای هلیکوپتر شنیده می شود 6 باند هلیکوپتر یکی در مهرآباد و یکی در عباس آباد یکی بغل هتل استقلال یکی در منظریه تهران یکی در قم و یکی در لواسان 17 عدد ماشین ضد گلوله هر کدام به ارزش 400 هزار دلار 1200 عدد ماشین طائب درجریان برکناری آیت الله منتظری بازجوی مهدی هاشمی بود گردانندگان اصلی در بیت رهبری شخص خامنه ای و پسرش مجتبی و بعد حجازی محمدی گلپایگانی و وحید هستند کارکنان بیت حدود 500 نفر در حلقه اول و 2 هزار نفر در حلقه دوم و ده هزار نفر در حلقه سوم کار می کنند خامنه ای برای آن که بتواند امور اقتصادی خود را کنترل کند اشخاصی را به مدت طولانی در سمت هایی ثابت نگه می دارد مثلا مجید هدایت زاده که 30 سال مسئول فروش نفت ایران بود آقای سوری مسئول حمل و نقل نفت ایران است که 30 سال است این کار را ادامه می دهد در 30 سال گذشته ایران حدود 700 میلیارد دلار نفت فروخته است که پورسانت فروش و حمل و نقل آن از طریق این دو نفر به حساب خامنه ای رفته است سومین نفری که خامنه ای برای این کار وارد وزارت نفت کرد برادرش حسن خامنه ای بود که ابتدا در وزارت ارشاد جزو گروه سانسور بود اما بعد برای کنترل منافع خامنه ای وارد وزارت نفت شد کاخ های لواسانات که مربوط به شخص خامنه ای مجتبی و محمدی گلپایگانی است کاخ جمشیدیه کاخ سابق اردشیر زاهدی محل کوهنوردی خامنه ای است کاخ فیش قولا در شمال ایران کاخ های باغ ملک آباد مشهد با 300 هزار متر باغ اطراف کاخ نیاورا کاخ های سد لتیان که قبلا کاخ شاه بوده است او از سال 76 به فرزندانش اجازه فعالیت های اقتصادی داد از سال 84 از دولت مستقیم پول می گیرد کل ثروت خامنه ای و خانواده اش 36 میلیارد دلار ثروت شخص خامنه ای 30 میلیارد دلار ثروت خانواده 6 میلیارد دلار 22 میلیارد دلار از 36 میلیارد دلار به شکل پول نقد در ایران بود که در زمان انتخابات به دلیل شلوغی کشور تصمیم به ارسال بخش عمده آن به سوریه از طریق ترکیه گرفته شد این پول در مسیر ترکیه به سوریه لو رفت و در ترکیه توقیف شد دولت ایران در حال تلاش برای باز پس گیری این مبلغ از

    Original URL path: http://www.balochunitedfront.org/articles/Farsi/farar.htm (2016-04-27)
    Open archived version from archive

  • نگاھى به سند سياسى  زرمبش در نوش
    شاه که ارتباطات و سطح آگاهی محدود تر بود اشغالگران ایرانی سعی در رواج دادن فرهنگ و برتری نژاد آریایی و بوجود آوردن احساس ایرانی بودن در بلوچستان داشتند نتایج مخرب آنرا بخوبی بعد از سرنگونی شاه در بلوچستان مشاهده کردیم جذب نیروهای بلوچ به جریانهای پوپولیستی چپگرا و سازمانهای ایرانی ماحصل تاثیرات سیاست نامیمون اسیمیلاسیون ایران دوران شاه است در آن جو مسموم سیاسی و پر هیجان بسیاری از نیروهای صادق بلوچ شکار احساس ایرانی بودن شدند و حتی خون نثار راه ایران برای نجات بلوچ کردند در آنزمان صحبت از وجود بلوچ بعنوان یک ملت نه تنها تابو بود بلکه جهالت محض و بمنزله عدم شناخت لازم به علم سیاست دانسته میشد و دایره مبارزه بر بلوچ بیش از حد تنگ بود مهار کردن مبارزه ملی نیروهای بلوچ توسط جریانات پوپولیست چپ ایران یک سیاست محوری بود اما این سیاست بزودی چهره اصلی ایرانی بودنش را بنمایش گذاشت و بسیاری از مبارزان بلوچ به این واقعیت پی بردند که برای مسئله ملی بلوچ لازم است تا یک جریان مستقل ملی در بلوچستان سازماندهی و شکل بگیرد فاصله گرفتن این نیروهای بلوچ سرآغاز یک دور نوین در مبارزات ملت بلوچ محسوب میشود چرا که راه را بر خودباوری مبارزان بلوچ گشود پیوستن شمار زیادی از مبارزان جوان بلوچ به بلوچستانء راجی زرمبش که توسط رحیم زردکوهی برپایه یک حرکت مستقل ملی برای نیل به حقوق ملت بلوچ برپا شده بود با ناباوری بلوچهایی که در صف ایران و ملت واحد در احزاب باصطلاح سراسری ذوب شده بودند روبرو شد احزاب ایرانی آنها را برعلیه جوانان مبارز بلوچی که به بلوچستانء راجی زرمبش پیوسته بودند چنان شورانید که طرح مسئله بلوچ را در نزد این خوش باوران ساده بلوچ که امروز مدعی رهبری سیاست ملی بلوچستان در احزاب بلوچستانی هستند برابر با لغزیدن از روند پرولتاریا و مدرنیسم ترسیم کردند ژرفای این سیاست دیکتاتور مابآنه آنچنان مهلک بود که فدرالیستهای امروزی مدعی رهبری بلوچ از بلوچ بودن خود احساس سرافکندگی میکردند از اینرو بلوچستانء راجی زرمبش آماج حملات این نوبگان سیاسی ذوب شده در فرهنگ برتری طلبی آریایی گردید و از آن بینش یعنی مبارزه ملی بعنوان یک روند ارتجاعی محکوم به شکست یاد میشد نیروهای سیاسی ملی بلوچ در بلوچستانء راجی زرمبش بدرستی از شرایط سیاسی حاکم و نقش مخرب تنی چند از ذوب شدگان آگاه بودند و به راهشان در طرح مسئله ملی و ایجاد جو و فضای خودباوری ادامه دادند در آنزمان نقش تاثیرپذیری احزاب سراسری ایران در بلوچستان چنان زیاد بود که طرح مسایل واقعی بلوچستان با دشواری روبرو بود طرح استقلال بلوچستان در شرایطی که بلوچستان میدان نبرد جریانات پوپولیست ایران واحد با شعارهایی از قبییل حق تعیین سرنوشت که هیچ تعهدی به آنها از خود نشان نداده اند بود ممکن نشد اما بلوچستانء راجی زرمبش با ایمان کامل به ملت بلوچ توانست خودباوری را در روشنفکران بلوچ رواج دهد و از هویت ملت بلوچ در برابر ایده ملت واحد ایران بدفاع پرداخت بلوچستانء راجی زرمبش با پشت سرگذاشتن سالها مبارزه و نیز شرایطی را که مبارزان استقلال طلب بلوچ برای رهایی از زیر سلطه

    Original URL path: http://www.balochunitedfront.org/articles/Farsi/siahoi_1.htm (2016-04-27)
    Open archived version from archive



  •