archive-org.com » ORG » B » BALOCHUNITEDFRONT.ORG

Total: 373

Choose link from "Titles, links and description words view":

Or switch to "Titles and links view".
  • گفتگوی شهروند با دکتر علیرضا اصغ
    و تئور ولا ت فق ه آقا خم ن اعمال م شود همان مقوله ا که به خم ن سم معروف شده است در کنار د گر مظالم و ستمگر ها خم ن سم روا ت خاص از ش عه اثنا عشر را به عنوان تنها مذهب رسم کشور به کرس م نشاند مسلمانان سن مذهب معتقدان د گر مذاهب غ رمسلمانان ناباوران و سکولارها را از دسترس به امکانات برابر و مزا ا اجتماع محروم م کند و با آنان به مثابه شهروندان درجه دو برخورد م نما د ا ن نوع فاش زم با کنترل حقوق آزاد ها و تما لات جنس مؤنث آپارتا د جنس را در جامعه پ اده م کند برطبق ا ن آپارتا د زنان به موقع ت شهروندان درجه دوم نزول م کنند در حال که مردها از تمام مزا ا ک جامعه و فرهنگ پدرسالار سود م جو ند همچن ن اقل تها جنس در ز ر ا ن آپارتا د تمام حقوق انسان و جمع خود را از دست م دهند تحت شد دتر ن و وحش انه تر ن ستمها قرار م گ رند تا جا که حت ماه ت وجود شان به عنوان انسان انکار م شود ـ عمل که آقا احمد نژاد بارها در برابر چشمان ح رتزده جهان ان انجام داده است سوم ن شاخه فاش زم مذهب در ا ران راس زم زبان است که جمهور اسلام آن را از رژ م سابق پهلو به ارث برده است ا ن نوع راس زم ر شه در پروژه وس عتر راس زم آر ا دارد که برخ روشنفکران ا ران آن را از تئور ها شرقشناسانه و نژادپرستانه قرون 18 20 اروپا به عار ت گرفتند و پس از غسل تعم د در دوره رضاخان و بعدش به قول خودشان به آن رنگ و رو ا ران دادند و در س ستم ادار مملکت نهاد نه اش کردند در ک کلام ا ن نوع راس زم زبان فارس را به عنوان تنها زبان رسم جامعه چند زبانه ا ران مشروع ت م بخشد و از شکوفا و گسترش زبانها ب ش از شصت درصد مردمان کشور جلوگ ر م کند امر که در ادب ات آکادم ک به زبان کش معروف است ما لم تأک د کنم که در م ان کشورها جهان در عصر معاصر ا ران شا د تنها کشور باشد که هم حکومتش و هم اکثر روشنفکرانش به شدت پا بند ا ن نوع راس زم زبان هستند و با جان و دل از آن دفاع م کنند حال بعد از ا ن مقا سه بس ار مختصر ب ن ا ران و آفر قا جنوب دوره آپارتا د به ا ن قسمت از سئوال شما برم گرد م که آ ا عبور از د کتاتور و فاش زم مذهب به دموکراس در ا ران ممکن هست ا نه به نظر من همچنانکه ا ن امر در آفر قا جنوب ممکن شد در ا ران ن ز شدن است به شرط که ما از تجربه مبارزات مردم آفر قا جنوب و د گران اد بگ ر م و گفتمانها مترق دمکرات ک و حقوق بشر جهان معاصر را سرمشق خودمان قرار ده م مردم آفر قا جنوب بر س ستم آپارتا د پ روز شدند برا ا نکه آنان ـ حاضر به پرداخت هز نه سنگ ن مبارزه برا دمکراس و آزاد بودند ـ در مقابل گفتمان فاش ست آپارتا د موفق شدند ک گفتمان آلترنات و براساس حقوق و آزاد ها جهانشمول بشر تنظ م و تدو ن کرده و به جهان ان عرضه کنند ـ با آزاداند ش و آزادمنش موفق شدند اصل وحدت در کثرت را در جامعه خودشان تحقق بخشند ـ در سطح بس ار وس ع موفق به جلب حما ت جهان ان از مبارزه دمکرات ک ضدراس ست و ضدفاش ست خود شدند ب ه چ ترد د شانس پ روز جنبش اعتراض کنون در ا ران رابطه ا مستق م با حصول موارد بالا و د گر موردها مشابه خواهد داشت مسئله همبستگ جهان با مردم ا ران در نقاط مختلف دن ا امروزه در حال همه گ ر شدن است ا ن امر در همبستگ مل ت ها مختلف داخل ا ران تا چه اندازه م تواند تأث رگذار باشد ـ انسانها آزاداند ش بر اساس مع ارها دموکرات ک و حقوق بشر با جنبش مردم ا ران ابراز همبستگ م کنند عن آنها م ب نند که ا ن جنبش از گرا شات ارتجاع مانند فاندمنتال سم د ن ناس ونال سم غل ظ ا ران فارس شوون سم جنس و راس زم آر ا به دور است و برا هم ن حما تش م کنند برا جلب حما ت ب شتر جهان ان ضرورت دارد که گفتمان دموکرات ک حقوق بشر ا ن جنبش هرچه ب شتر تقو ت شده و در مرکز دقت جهان ان قرار داده شود حقوق مل تها حقوق زنان زحمتکشان دانشجو ان اقل تها قوم جنس و مذهب با د که جزو جدا ناپذ ر گفتمان دمکرات ک ا ن جنبش باشد از سو د گر فعالان و نما ندگان ملتها غ رفارس در د اسپورا ا ران با د به توجه جهان ان برسانند که ا ران معادل فارس ن ست و از آزاد خواهان جهان بخواهند تا برا رعا ت حقوق بشر خلقها غ رفارس هم به رژ م جمهور اسلام و هم به ناس ونال سم ا ران فارس فشار آورده شود در کل ک گفتمان حقوق بشر ا ران م با د که منعکس کننده ذات چندمل ت چندفرهنگ چندزبان و چند مذهب جامعه ا ران باشد در غ ر ا ن صورت آن گفتمان لا ق عنوان دمکرات ک نخواهد بود اگر حاش ه نش نان بب نند که مرکزنش نان و حام ان خارج نش نشان از تک صدا و ا دئولوژ ها ناس ونال ست فاصله گرفته اند و به حقوق انسان ا ران ان غ رفارس ن ز حرمت قائلند به طور طب ع آنان ن ز نسبت به مرکزخوشب ن م شوند و موجبات ک همبستگ دمکرات ک در راه ک مبارزه آزاد خواهانه را فراهم م آورند رابطه مل

    Original URL path: http://www.balochunitedfront.org/articles/Farsi/zed_estemar-dakhel.htm (2016-04-27)
    Open archived version from archive


  • کنگره ملیتهای ایران فدرال اعدام
    بلوچ را قتل عضو از خانواده خود م دانند وانگه دل ل فقر و عقب ماندگ بلوچها در ا ران خود رژ م تبهکار و تبع ض گرا جمهور اسلام است که به عمد ا ن منطقه را از نظر اقتصاد عقب مانده نگه داشته است جوان بلوچ که اعدام شدند به ندا و سهراب و صد ها جوان ا ران د گر پ وستند که همگ هدف ها مشترک داشتند و آنهم دموکراس آزاد حق حاکم ت مل و کرامت انسان بود ندا ترک بود سهراب عرب بود و نفر د گر بلوچ بودند و همگ در مبارزه با آخوندها غاصب کشته شدند س است ها سرکوبگرانه رژ م مردم را سخت به هم پ وسته و ضرورت اتحاد را در م ان آنها به ک واقع ت تبد ل کرده است ا ن همبستگ فراتر از قوم ت و د ن و مذهب و رنگ و نژاد بوده و ک روح ه اتحاد و همبستگ پد د آورده است که بدست ه چ کس نم تواند خراب شود خصوصا اکنون که ماه ت ضد انسان رژ م برا همه آشکار شده است اقوام و ملل ساکن سرزم ن ا ران اکنون به ک نت جه روشن رس ده اند و آن آگاه شدن بر قدرت جمع و سازمان افته شان است آنها در عمل و به چشمان خود د ده اند هنگام که صد ها هزار نفرشان به خ ابان ها م آ ند وحشت بر دل آدم کشان م اندازند و خواب راحت را از چشمان آنها دور م کنند مبارز و آزاد خواه مطرح اند که در ا ران ها از هر جا ا ران که باشند به عنوان انسان ها در دل همه جا دارند همه ما ا ران ان اعم از بلوچ و فارس و ترک و کرد و عرب و ترکمن و لر و غ ره سرنوشت مشترک در مقابل جمهور اسلام پ دا کرده ا م و آن ستم کش دن رنج بردن دستگ ر شدن شکنجه د دن و اعدام شدن و آزاد خواه است رنج ها مشترک ما همبستگ قلب عظ م را در م ان همه مردمان کشورپد د آورده است ا ن هبستگ عظ م را با د با تمام توان حفظ کن م و نگذار م جمهور جهل و جنا ت به نام د ن و مذهب عق ده و نژاد آن را کم رنگ کند بنا بر ا ن امروز بلوچستان سرزم ن آس ب پذ ر تر ن ست که رژ م خ ال کند م تواند ملت ستمد ده بلوچ را سرکوب کند و د گر مردمان و اقوام ا ران در مناطق و استانها فارس نش ن ترک نش ن عرب نش ن کرد نش ن ترکمن نش ن و شهرها د گر ترس ده وه چ کار نکنند د گر چن ن ن ست مردم بخوب م دانند که اگر در مقابل کشتار بلوچ ها سکوت کنند فردا نوبت خودشان فرام رسد مردم ا ران ا ن واقع ت را م دانند و حاضر ن ستنند که به نوبت و تک به

    Original URL path: http://www.balochunitedfront.org/announcements/konger_denounce_iran_1.htm (2016-04-27)
    Open archived version from archive

  • نگاهى کوتاه بر بلوچستان در گذرزم
    وساطت م کند اما باز هم نت جه ا نم بخشد سردار حس ن خان حاضر م شود پانصد تومان از تجار کرمان قرض کرده و به فرمانفرما بدهد تا کودک ب مار او را آزاد کند و افضل الملک ا ن پ شنهاد را به فرمانفرما منعکس م کند اما باز هم فرمانفرما نم پذ رد افضل الملک به فرمانفرما م گو د قربان آخر خدا هست پ غمبر هست ستم است که پسر درکنار پدر در رندان بم رد اگر پدر گناهکار است پسر که گناه ندارد فرمانفرما پاسخ م دهد در مورد ا ن مرد چ ز نگو که فرمانفرما کرمان نظم مملکت خود را به پانصد تومان رشوه سردار حس ن خان نم فروشد همان روز پسر خردسال سردار حس ن خان در زندان در برابر چشمان اشکبار پدر جان م سپارد دو سه روز پس از ا ن ماجرا ک از پسرها فرمانفرما به د فتر دچار م شود هر چه پزشکان برا مداوا او تلاش م کنند اثر نم بخشد به دستور فرمانفرما پانصد گوسفند در آن روزها پ در پ قربان م کنند و به فقرا م بخشند اما نت جه ا نم دهد و فرزند فرمانفرما جان م دهد فرمانفرما در ا ام عزا پسر خود در نها ت اندوه بسر م برد درهم ن ا ام روز افضل الملک وارد اتاق فرمانفرما م شود فرمانفرما به حال پر شان به گر ه افتاده و به صدا بلند م گو د افضل الملک باور کن که نه خدا هست و نه پ غمبر والا اگر من قابل ترحم نبودم و دعا من موثر نبوده لااقل به دعا فقرا و نذر و اطعام پانصد گوسفند م با ست فرزند من نجات م افت افضل الملک در حال که فرمانفرما را دلدار م دهد م گو د قربان ا ن فرما ش را نفرما د چرا که هم خدا هست و هم پ غمبر اما م دان د که فرمانفرما جهان ن ز نظم مملکت خود را به پانصد گوسفند رشوه فرمانفرما ناصرالدوله نم فروشد مشخص نيست که اين حسين خان کدام حسين خان است حسين خان رودبارى است يا حسين خان بمپورى پهره اى است نويسنده مقاله فيروز ميرزا قمرى هجرى شمسى سال عمر معروف به نصرة الدوله شانزدهمين پسر عباس ميرزا نايب السلطنه و از رجال درجه اول عصر ناصرى بود مقامهاى مهم کشورى و لشکرى داشت و ناصرالدين شاه نسبت به او توجهى مخصوص مبذول ميکرد و به والى کرمان منصوب گرديد که بر اساس تقسيمات کشورى آن زمان کرمان و بلوچستان يک ولايت بوده اند فيروز ميرزا فرمانفرما فرمانفرماى اول دستور انتقال مرکزيت حکومت بلوچستان را از بمبور به پهره صادر کرد و دستور بناى قلعه ناصريه پهره را داد که بعد از وفات او بناى اين قلعه در زمان سلطان عبدالحميد فرمانفرما فرمانفرماى دوم پسر اول فرمانفرماى اول تکميل شد و به نوشته عبدالحسين ميرزا فرمانفرما معمار اين قلعه عباسعلى خان مهندس که هندسه رسمى نديده از بنايى جز اسمى نشنيده بوده است عبدالحسين ميرزا فرمانفرما در تحليل قلعه ناصريه اين نظر خودرا اعلام ميکند و تمام قلعه محوطه سطح زير بنا اسطبلها حوض حمام اتاقها برجها توپها محل توپها تيرکشها خيابانها و هر آنچه که در اين قلعه يافت ميشده تحليلى کاملأ علمى در کتاب خود مسفرت نامه کرمان و بلوچستان به خط خود ارائه داده است و ضعفهاى اين قلعه را نيز به رشته تحرير در آورده است و از قواى دولتى در همين قلعه سان ديده و با سران طوايف بلوچ در پهره در همين قلعه در سال قمرى برابر با هجرى شمسى ديدار کرده است سلطان عبدالحميد فرمانفرما فرمانفرماى دوم معروف به ناصرالدوله بعد از وفات پدرش تقريبأ در سال قمرى برابر با هجرى شمسى والى کرمان و بلوچستان شد و يکى از ظالمترين و جنايتکار ترين فرمانروايان کرمان و بلوچستان بوده است بيشتر خاطرات تلخ و ناگوار مردم کرمان و بلوچستان از فرمانفرمانها از سلطان عبدالحميد فرمانفرما فرمانفرماى دوم است کتاب مسافرت نامه بلوچستان و کرمان نوشته عبدالحسين ميرزا فرمانفرما يک ا ر ارزشمند تاريخى سياسى و جغرافيايى جانور شناسى و گياه شناسى بلوچستان است و به روايت بسيارى از کتب تاريخى ايران عبد الحسين ميرزا فرمانفرما يک مرد با سواد زبان دان و متجدد بوده است پس از ناصرالدوله سلطان عبدالحميد فرمانفرما که در کرمان در گذشت برادرش عبدالحسين ميرزا فرمانفرما فرمانفرماى سوم در سال هجرى به حکومت کرمان و بلوچستان منصوب شد عبدالحسين ميرزا فرمانفرما پسر دوم فيروز ميرزا فرمانفرما فرمانفرماى اول است بلوچستان در گذر زمان همانطور که در بالا اشاره کرديم کرمان و بلوچستان قبل از سلسله پهلوى يک ايالت بوده اند تاريخ بلوچستان حتى منطقه مکران تاريخ بلوچستان شرقى تا قبل از تلسط بريتانيا بر شبه قاره هند هميشه با تاريخ کرمان ادغام بوده است و اگر در پى تاريخ مدون بلوچستان باشيم بايد تاريخ مدون کرمان و فارس و خراسان را ورق بزنيم تاريخ مدون کرمان روشن ميکند که حکومت ملکهاى اول به دست گنجعلى خان و در اوج اقتدار صفوى شکست خورد و ملک شمس الدين آخرين حاکم بلوچستان در بمپور بعد از هفته ها جنگيدن با قواى گنجعلى خان در کوچ کردون به فاصله فرسخى از قلعه بمپور به قلعه بمپور عقب نشينى کرد و به مدت دو ماه در قلعه بمپور که محاصره شده بود با قواى گنجعلى خان جنگيد و سرانجام تسليم شده و پيش شاه عباس در اصفهان فرستاده شد و در پيشگاه شاه عباس صفوى اعتراف به تبديل مذهب خود از سنى به شيعه کرد و بخشيده شد و در راه بازگشت به کرمان و بلوچستان در کرمان در گذشت و حکومت بلوچستان به ملک ميرزاى صفارى از نوادگان يعقوب لي صفارى واگذار گرديد ياد آورى ميشود که خاندان صفارى که بر بلوچستان و سيستان حکمرانى ميکردند خودرا صاحبان اصلى اين سرزمين ميدانستند و خودرا ملک خطاب کرده اند پس در بمپور دو خاندان شناخته شده ملک حکومت کرده اند همه حاکمان سيستان خودرا ملک خطاب کرده اند و بنا بر روايتهاى بسيارى ملک هاى بمپور و حکمرانان آن از نوادگان يعقوب لي صفارى بوده اند همه حاکمان بلوچستان تا قبل از شکست از نادرشاه افشار خودرا ملک خطاب کرده اند نمونه آن ملک شيرخان در بالا اشاره شد که از اعقاب ملک ميرزاى صفارى است که به دست سراداران قشون نادرشاه از حکومت بمپور برانداخته شد شاه عباس اواسط سال ھ ق برابر با ميلادى فرمان تصرف بلوچستان را صادر کرد پس از تصرف آن جا به مستقر ساختن جمعى از تحصيلداران ماليات نزد قبايل مختلف اکتفا کرد گنجعلى خان در سال ھ ق برابر با ش براى تصرف بلوچستان از طريق جيرفت به آنجا حرکت کرد و ملک شمس الدين يکى از اعقاب ملک دينار را شکست داد در سال ھ ق گنجعلى خان از حکومتى کرمان و بلوچستان معزول و به حکومت قندهار منصوب گرديد و در همين حال بلوچستان از کرمان جدا و حکومت آن جا به ملک ميرزاى صفارى واگذار شد بعد از انقراض دوره صفوى نادرشاه افشار و ايل ترک تبار افشار در ايران قدرت گرفت و بلوچستان و بمپور بارديگر تحت حاکميت دولت مرکزى ايران در آمد درواقع همان ترتيبات مديريت حکومت صفوى ادامه يافت و حتى تا اواخر سلسه قاجار که بعد از انقراض زنديه صورت گرفت کرمان و بلوچستان با همين شيوه مديريتى و ترتيبات حکومت اداره ميشده است کى و چگونه حکومت ملکها در بمپور ھفتصد سال ادامه مستمر داشته است با وجودى که تاريخ به ما مى گويد که از اوايل صفويه و حتى قبلا ازآن در سلسله قبل از آن م ل گورکانى اين روال حکومت در بلوچستان ادامه داشته است پس چگونه به قول مقاله بلوچستان در گذر زمان حکومت ملکها بدست سع د خان ش رانزه که بعنوان پناهنده همراه ا ل تبارش از س ستان وارد بن پور شده بود وملک جهان شاه آ خر ن دودمان ملکها وحکمران وقت بنپورازانها نگهدار م کند وسر انجام حکومت هفتصد ساله ملکها توسط هم ن پناهندگان منقرض م شود منقرض شد شواهد تاريخى که در بالا ذکر آن آمد به خلاف آن اشاره دارند اگرچه مقاله بلوچستان در گذر زمان خدمت بزرگى به مردم بلوچ جھت نوشتن و انشار کرده است اما اشاره به هيچ منبع تاريخى نکرده اند و فقط شنيدها به رشته تحر ير در آمده است در حالى که در کتابهايى که حد اقل از چهار صد سال به بعد نوشته شده نامى از طايفه اى بنام شيرانزهى برده نشده است و اين مقاله بيشتر به رشادت و جنگجويى سرادران شيرانزھى و داستانھاى حماسى تکيه دارد که اين مقاله را از جوھر تاريخى و سياسى تھى ميکند مقاله بلوچستان در گذر زمان به بهانه نقد و پاسخ به مقاله نيمروز و قلعه سکواه آقاى الس پهره اى نوشته شده است که آقاى الس پهره اى در مقاله ن مروز وقلعه سکواه ارگ سه کوهه نوشته اند که در جنگ نندات 41 نفر از طا فه سابک کشته و رئ س طا فه عل شاه سابک دستگ ر وتا اواخر حکومت ننگ ن مظفرالد ن شاه در ک ـنده و زنج ر در کرمان زندان بود اما خود عبدالحسين ميرزا فرمانفرما در سفرنامه خود بنام مسافرت نامه کرمان و بلوچستان که به دست خود او نوشته شده و نسخه خطى آن در کتابخانه ملى اتريش موجود است در صفحه مى نويسد طوايفى که از آنها نوکر براى دولت برقرار و جزو فوج بهادر گرمسيرى است عبارتند از طايفه سابقى به رياست عليشاه خان ياور که نوکر کارآمد و پيرمرد مجرب و عاقل ممتحنى است و سال گذشته همه جا با ما بود و شخص پردل و کارآمد به نظر آمد جماز سوار جزو فوج سى نفر طايفه او سيصد خانوار نقل از مسافرت نامه کرمان و بلوچستان يادگار نوشته عبدالحسين ميرزا فرمانفرما يادآورى ميشود که کلمه ياور به معنى سرگرد امروزى است که عليشاه خان سابقى يکى از سرگردان فوج بهادر گرمسيرى بوده است و جدالى با دولت قاجار و فرمانفرما نداشته است و از فرمانفرما حقوق مزايا و هدايا دريافت ميکرده است و فرماندهى سى نفر از مردان سابقى را در فوج بهادر گرمسيرى به عهد داشته است منشيان همراه عبالحسين ميرزا فرمانفرما در اين سفر عبارتند از منشى باشى ميرزا عبدا آقا شيخ احمد اديب کرمانى ميرزا عبدالرحيم خان مستوفى عبدالحسين ميرزا فرمانفرما يک ا ر گرانبها و نسبتأ تکميل در مورد بلوچستان غربى به يادگار گذاشته است زيرا مسافرت او به بلوچستان به مدت سه ماه آنهم با اسب شتر و قاطر در سال پيش کار آسانى نبوده است فرصتى براى او پيش آورده بود که در مورد تاريخ جغرافيا گياهان و جانوران بلوچستان به تفصيل بنويسد که حتى ميشود نام حيوانات و حيات وحش منقرض شده بلوچستان را از اين کتاب دريافت ظاهرأ هدف عبدالحسين ميرزا فرمانفرما جمع آورى اطلاعات در باره بلوچستان غربى را براى مديريت بهتر بلوچستان تخمين بودجه ولايتى امنيت راهها و امنيت تجارت با شبه قاره هند جمع آورى ماليات نفوذ در خوانين و سرداران و بهبود حکومت در بلوچستان بوده و در اين سفر يک ا ر مهم از خود به جاى گذاشته است اين ا ر مهم تنها شرح مسير سفر و گزارش جاهاى ديده شده نيست بلکه شامل بخشهاى جغرافياى مبسوط و شرح راهها منازل اسامى آباديها گذرگاهها طايفه ها سران طايفه ها تعداد نفرات در خدمت دولت محصولات کشاورزى سرشمار نفوس خانوارها نام کدخدايان و کلانتران ريش سفيدان وضابطان و مباشران است که به دقت تمام دنبال هر بخش از سفر آورده است تا اطلاعات مربوط به بلوچستان کم و کسر نداشته باشد حتى نوع درختان بوته ها حيات وحش پرنده ها و نوع محصولات کشاورزى را به رشته تحرير در آورده است در مقاله بلوچستان در گذر زمان در انتقاد از الس پهره اى آمده است که خلاصه چون فرمانفرما با سردار حس ن خان همزمان است و نسل سوم س ع دخان پا ه گذار حکومت ش زانزه دربن پورم با شد وتا انجائ که من اطلاع دارم قلعه بنپور توسط فرمانفرما تصرف نشده وشا د زمان تصرف قلعه بنپور و بدن ا هم ن امده و ادامه ميدهد که ول انچه را بنده وعموم مردم منطقه م دانند ش رانزه در تصرف قلعه بنپور با فرمانفرما همکار ننموده بلکه طرف مقابل دولت قاجاردر ان زمان ش رانزه ها بوده اند که در بنپور حکومت م کردند ودرست عکس قض ه ب ان شده درست است که سردار محمد على خان نارويى با همکارى با آقا محمد خان محلاتى با قواى قاجار و حبيب ا خان شاهسون امير توپخانه قاجار جنگيده است ولى پسر و پسران او با فرمافرما ها کنار آمده و از موقعيت قبيله اى خود استفاده سياسى کرده اند که موقعيت خودرا تحکيم کنند و پس از شکست آقاخان محلاتى سردار محمد على خان نارويى تسليم دولت ايران و حکومت کرمان شده و اظھار عجز و ستايش شاه کرده است و بعد از آن ھمکارى بيشتر و جدى ترى با دولت قاجار داشته است در اينجا يادآورى ميکنم که در زمان سردار محمد على خان نارويى کلمه شيرانزهى هنوز اختراع نشده بوده و سردار محمد على خان نارويى به عنوان محمد على خان شيرانزهى شناخته نميشده است اما واژه شيرانزهى در زمان سعيد خان دوم به وجود آمد در تاريخ آمده است که سردار محمد على خان نارويى پسر مهراب خان حاکم نيکشهر گه سابق را کشت و به بنت و نيکشهر مسلط شد و براى دلجويى از بزرگان بنت سردار حسين خان نارويى فرزند محمد على خان نارويى خواهر خود بانو گراناز را به عقد مير حاجى يکى از بزرگان بنت در آورد که اين نوع ازدواجها براى قرابت قومى و طايفه اى و دستيابى به نيرو و قواى بيشتر متداول بوده است و براى خون دهى و جلوگيرى از خونريزى بيشتر و انتقام و خون گيرى نيز يکى از زنان خود را به فاميل نزديک کشته شدگان ميداده اند و اين نيز ميتواند يکى از اين نمونه ها باشد و از وصلت بانو گراناز دختر سردار محمد على خان نارويى با ميرحاجى پسرانى به دنيا مى آيد که شيرانزھى معروف ميشوند و در همين ايام سردار حسين خان از ضابطى گه نيکشهر عزل ميشود و ضابطى نيکشهر و بنت به سردار مهيم خان لاشارى داده ميشود درست در همين زمان است که در يک نزاع برادران مهيم خان لاشارى کشته ميشوند و پسران بانو گراناز که بزرگ شده بود بنامهاى اسلام خان جهانگير خان شهباز خان نقدى خان ميرزاخان و صاحب خان حکومت بنت را بدست گرفتند و دولت ايران که درگير مشکلات با مشروطه خواهان بود در موقعيت خوبى نبود براى حفاظت خطوط تلگرافى و جمع آورى ماليات حکومت محلى نبت را بدست پسران بانو گراناز واگذار ميکند همکارى اسلام خان با دولت قاجار از نمونه هاى بارز همکارى شيرانى ها با دولت قاجار است و از همين زمان به بعد چون پسران بانو گراناز به دليل خانواده مادرى خود در بنت احترامى داشتند خودرا شيرانى شيرانزهى خواندند و واژه شيرانزهى متعلق به پسران بانو گراناز شد به همين دليل بقيه نارويى ها شيرانزهى شمرده نميشوند زيرا شيرانزھى ھا طبق تاريخ از پدرى غير نارويى ھستند اما در مورد سعيد خان شيرانى در کتب تاريخى و بلوچستان در گذر زمان ابهاماتى هست که شايد امکان بر طرف کردن آن از طرف کسانى که با حکومت سردار سعيد خان بليده اى آشنايى دارند هست آقاى عبدالکريم بلوچ سعيد خان را که حکومت سرباز را به بهرام کان واگذار کرده است شيرانزهى مى نامد اما در کتب تاريخي از او بنام سيعد خان بليده اى نام برده شده است که در اواخر دوره قاجار سعيد خان بليده اى شيرانزهى قدرت گرفت زيرا ايشان قبل از قدرت گرفتن با دولت قاجار همکارى نزديکى داشته اند و ماليات مکرانات فنوج گه قصرقند و چابهار را جمع آورى ميکرده و به دولت ايران مى داده است ولى از ضعف دولت قاجار در زمان انقلاب مشروطيت به نفع خود استفاده کرده و اسلحه هايى را که دولت به او داده بود مصادره کرد و ملوک الطوايفى خودرا اعلام کرد و در عين حال تقسيمات کشورى بلوچستان به شيوه قاجار را دنبال کرد و حکومتى سرباز را به مهراب خان بارکزهى بنت و گه را به پسران بانو گراناز واگذار کرد و اين نوع ھمکارى سعيد خان با ديگر سرداران بلوچ از هوشمندى سياسى او حکايت ميکند زيرا مهراب خان بارکزهى حکومتى و ضابطى سرباز را قبل از به قدرت رسيدن سعيد خان دوم از طرف دولت قاجار بدست داشته بود به همين دليل سردار سعيد خان براى تحکيم پايه هاى حکومت خود دست به اين معامله سياسى زده بود که حکومتى سرباز را در دست مھراب خان بارکزھى به حال خود رھا کند زيرا نميخواسته است که خودرا درگير جنگى بى پايان کند اما فرمانفرما در مورد ورود به گزک منطقه اى نزديک به بمپور و منظور از منزل محل توقف اردو است مى نويسد ورود به گزک مجملأ همين که نزديک به منزل شديم زين العابدين خان سرتيپ و نواب خان سرهنگ نواب خان بامرى تأکيد از نويسنده مقاله جماز سوار فوج بهادر و عليشاه خان ياور و حسين خان ياور و چند نفر از ريش سفيدان طوايفى که در جزو جماز سوار فوج بهادر نوکر دارند با سى چهل نفر جماز سوار استقبال کرده و به هريک از آنها فراخور حال اظهار تلطف و مهربانى نموده و با سرتيپ سردار بلوچستان از وضع اين حدود و حالات خلق و شرح حال سايکس صاحب و غيره استفسار کرده و مشغول صحبت شده مقارن غروبى وارد گزک شديم و چون راه از گزک به کوچه گردان مفصل و پيمودن اين راه براى اهالى اردو خاصه شتر و قاطر خيلى صعب و دشوار است فردا را بايد در اينجا اطراق نموده و سه شنبه بيست و نهم اين بعد مسافر را پيمود گزک ملکى حسين خان ياور و عباس خان ياور و آبش قريب نيم سنگ و غله اش معادل بيست خروار و نخلياتش در دو نقطه و قريب صد و پنجاه اصله است زعيم و عمله آن پنج شش نفر و بنگاهش منحصر به يک کتوک معمولى گرمسيرات و آبش گوارا و هواى کوچه کردان و بمپور دو سه درجه از اينجا گرمتر است در اينجا فرمانفرما به صراحت از نقش سردار حسين خان سرهنگ نواب خان بامرى و عباس خان عليشاه خان سابقى ياور سابکى وهدايايى که به آنها داده شده صحبت ميکند و مى بينيم که نقش سردار حسين خان پسر محمد على خان نقش يک سرگرد آنهم سرگرد افتخارى است که در فوج بهادر گرمسيرى دولت قاجار انجام وظيفه ميکند و طرف مقابل قاجار نبوده است بلکه در تسخيرو تقديم بلوچستان به قاجار و اداره بلوچستان به دست زين العابدين خان و ابراهيم خان اسعدالدوله نقش مستقيم داشته اند و حکومت بلوچستان در آن زمان بدست زين العابدين بمى و ابراهميم خان سالار بهزادى بوده است چاکر خان و برادرش از طريق جعفر خان پسر و پسر برادر خود ماليات منطقه فنوج را جمع آورى کرده به دولت قاجار ميداده اند گروه مستقلبين پنج به غروب مانده راه کج کرده به طرف جاده آمديم و در لب رودخانه ربع فرسخ از چاه گذشته با زين العابدين سرتيپ بلوچستان و ساير همراهان ناهار را صرف کرده چهار به غروب مانده از ناهارگاه متفقأ از وسط جاده روانه کوچه گردان شديم و ھمينکه به دو فرسخى کوچه گردان رسيديم سليمان ميرزاى سرتيپ را که با اردوى نظامى از ريگان جلو فرستاده بوديم و دو سه روز قبل وارد کوچه گردان شده بود با توپچيهاى فوج ششم لک و زرندى و بردسيرىو اقطاعى و سرباز افشار ده بکرى که از بم ضميمه اردوى نظامى شده بودند با دو عراده توپ ته پر کوهستانى با نوکرهاى مأمور بلوچستان که عبارت است از سى نفر سوار و جماز سوار خبيصى که به رياست محمد حسين خان سلطان از سه ماه قبل مأمور به اين صفحات اند و يکصد نفر نوکر قديم نرمانشيرى جمعى مرتضى قلى خان سرهنگ و سى و پنج نفر از نوکر جديد نرمانشيرى جمعى محمد قاسم خان و دويست نفر جماز سوار فوج بهادر و بيست نفر جمعى پهولان دادعلى و جهل نفر نوکر جالقى مأمور کوهک و شست نفر از نوکر قديمى بمى و نرمانشيرى جمعى اسدا خان با صاحبمنصبان آنها از ابراهيم خان سرتيپ ناظم بلوچستان و اسدا خان سرتيپ ناظم سرحد خاش و مرتضى قلى خان سرهنگ و شهدوست خان سرهنگ جماز سوار فوج بهادر و حسين خان سرهنگ توپچى بمى پسر ابرهيم خان سرتيپ و ساير خوانين و ريش سفيدان م ل مير محمودخان سبى ضابط جالق و دزک و سب و رستم خان سبى سرهنگ افتخاى و ميرزاخان سرجويى سرهنگ ايضأ و مير خان محمد ابترى و مير مددخان پسر دلاورخان و سيد يحيى خان برادر مرحوم سيد عبالرحيم شاه و مرادخان سرحدى و سردار محمد على خان باهه و ملا مهدى قاضى فهرج و ملک محمد خان و سردار چاکرخان و رئيس سليمان خان پسر اولياء خان و قريب هزار نفر جمعيت متفرقه بلوچى از سواره و پياده به رسم استقبال به اين نقطه آمده بودند و به قرارى که دراين صفحات معمول است و در ورود حکومت توپ مى اندازند همين که من نزديک به آنها رسيدم چند تير توپ شليک کردند و رسوم نظامى را در ورود من معمول داشتند و مخصوصأ در همان نقطه گفتم عکس آن جمعيت را برداشتند فنوج فنوج مزرعه اى است داير و آباد و داراى دو رشته قنات که يکى قنات شهر و ديگرى را قنات کوش مى نامند باد نم هوايش گرم و مشابه بمپور است ولى رطوبت زمينى آن زياد است و تابستان بادى از طرف دريا مى وزد که آن را بادنم مى گويند و طورى قطرات آب با آن مخلوط است که گويى رشحات باران ريزان است و همه وقت ساکنين و متوقفين آنجا به واسطه اين باد استخوان درد دارند و هواى آنجا هم خالى از عفونت نيست ضابط فنوج جعفر خان پسر سردار چاکرخان و قاضى آن ملا حيى نام و ريش سفيد آن مدد خان است کتيج و هواى اين نقطه دو سه درجه از فنوج گرمتر است و ضابط اين سه مزرعه که معروف به پشته اند ملک محمد خان و عبدا خان پسرهاى سردار چاکرخان اند و ماليات خودرا توسط جعفر خان برادر خود که ضابط فنوج است به حکومت بلوچستان مى پردازند نقل قولهاى فوق نمونه اى از همکارى سرداران شيرانزهى با دولت قاجار است که جناب آقاى عبدالکريم بلوچ آنها را در مقابل قاجار قرار داده است و هيچ نوع شواهدى در باره شيرانزهى در بمپور در مقابل قاجار قرار گرفتن بجز از جنگ سردار محمد على خان و حمايت او از آقاخان محلاتى مشاهده نميشود به جز از همکارى با آقاخان محلاتى و در مقابل قاجار قرار گرفتن که خود بنوعى همکارى با حکمرانان ايران است و شواهدى به منقرض شدن حکومت ملکها به دست شيرانزهى ها در دست نيست قلعة گه در خود گه قلعه اى است از قديم که بانى اوليه آن غير معلوم است و در عرف عوام گويند از بناهاى کيخسرو بوده است اگچه مرتبن ذاتيه ان قلعه فعلأ خراب است ولى فى الحقيقه همچو قلعه در اين نقاط ديده نشده است قلعه مزبوره بالاى تپه سختى واقع است و طرف مغرب آن را رودخانه زردين پير به جاى خندق گرفته و سه طرف ديگر را خندق مصنوعى حفر کرده اند و نارنج قلعه آن در کمال ارتفاع و استحکام و امتياز است و فراخور حوصله سه چهار اوطاق محقر و يک معبر نيز دارد و در برج و باره آن تيرکشهاى تفنگ ساخته اند و همه وقت امير مهيم خان را که ضابط اين چند محل است با پنجاه نفر نوکر از طرف حکومت بلوچستان در قلعه مزبوره ساخلو قرار داده اند و اگر آن را خارج کنند نوکر ديگر خواهند گذاشت و چون اين قلعه را نزديک به دشت و دشت متصل به خاشک ظاهرأ منظور جاسک است خاک بندرات فارس است بودن يک همچو قلعه در اين نقطعه از غنايم دولت تواند بود والا که ايلات عرب و بهارلو بنا به عادت ديرينه و خوى طبيعى هم در صدد تلافى و تدافع بر مى آيند بذاته اين کار اسباب يک نوع شرارت و فتنه بزرگ بود مسافرت نامه کرمان و بلوچستان ص عبدالحسين ميرزا فرمانفرما محمد على خان نارويى پسر مهراب خان حاکم گه نيکشهر فعلى را کشت و بر آن جا و بنت تسلط يافت که اين اتفاق همزمان با قدرت گرفتن سردار حسين خان نارويى وبعد از پشتيبانى و حمايت آقاخان محلاتى است و براى جلوگيرى از خونريزى بيشتر و انتقام گيرى بيشتر سردار حسين خان خواهر خود را به ازدواج مير حاجى يکى از بزرگان بنت در مى آورد و بعد از آن سعيد خان دوم ادعاى مالکيت گه و بنت را از طرف خانواده مادرى خود کرده است و همين وصلت بعدأ بهانه ادعاى مالکيت گه و بنت را به سعيد خان دوم داد که خود داستان مفصل ديگرى است ولى ھنوز براى من روشن نشده است که سردار سعيد خان دوم ھمين سردار سعيد خان بليده است يا سعيد خان ديگرى از اين تعريف قلعه گه نيکشهر فعلى مشخص ميشود که حداقل تا سالهاى هجرى قمرى و همزمانى چاکرخان منطقه نيکشهر و لاشار متعلق به ضابطى امير مهيم خان اول لاشارى بوده است و نه منعلق به شيرانزهى ها و شيرانزهى ها هيجگونه تعلق حکومتى به اين منطقه در اين زمان نداشته اند ايشان ميفرمايند که تا انجائ که من م دانم شاهزاده فرمان فرما که از طرف دولت مرکز ودر زمان ناصرالد ن شاه بعنوان حکمران کرمان وبلوچستان منصوب م شود دوبار ببلوچستان م ا ند که دفعه اول وارد بن پور م شود که تا ان زمان مرکز حکمران بلوچستان غرب بوده ودرهم ن مسافرت بود که پس از دو دهه کنار رفتن ش رانزه از قدرت دوباره سردارچاکرخان ش رانزه فرزند محمدعل خان را بحکومت سرباز منصوب م کند کليه اين مزارع از افشان تا پارود که چهار فرسخ آن طرف سرباز است جمع مير رستم خان دزکى است و از آنجا تا پيشين جزو جمع حاجى مولى داد خان است که ذکرش در ضمن شرح خطوط ابواجمعى او خواهد آمد در سال هجرى برابر با هجرى شمسى امير دراخان حاکم سرباز بوده است و ا رى از حسين خان و چاکر خان شيرانزهى ديده نميشود در سال ھ م مؤيدالدوله بفکر تسخير بلوچستان افتاده است احمد ميرزا را به بمپور و قلعه سرباز و نسکن بنظرم نسکند نسکنت امروزى مأمور داشت و امير اوليا خان چانپى و امير احمد خان لاشارى که باستمالت احمد ميرزا در درگاه مؤيدالدوله بود با او کوچ کردند جعفر قلى خان سرهنگ و سربازان خدابنده لو و کريمخان سلطان برادر جعفر قلى خان و عبدا بيگ ياور و محمد تقى خان بمى سر کرده سوار کرمان و سيد عليخان و شاه پسند خان و سالار مهديخان و جمعى از بزرگان بلوچ نيز با احمد ميرزا همراه شدند در يک فرسنگى نسکن اردو زدند امير دراخان در قلعه سرباز پناه گرفته بود از قلعه امير دل مراد براى جاسوسى و ظاهرأ بصورت استقبال پيش احمد ميرزا آمد و چون به قلعه بازگشت دروازه قلعه را ببستند احمد ميرزا کريمخان سلطان را با محمد تقى خان به يورش فرمان داد تا قلعه را گرفتند و امير دلمراد را با بيست تن دستگير نمود و قلعه را کوفتند و قلعه گيان پراکنده شدند بعد از فتح قلعه نسکن متوجه قلعه سرباز شدند و سه روز توقف کردند شايد قلعه تسليم شود چون نتيجه نداد حمله کردند و با توپ و سربازان به قلعه حمله کردند اين قلعه بر فراز کوهى بود و سه ديوار پى در پى داشت چون سربازان به دروازه سيم ساى يوم رسيدند امير دراخان قلعه را آتش زد و خود با يک تن از ديوار قلعه خودرا بزير انداخت و فرار کرد و قلعه سرباز بدست سربازان افتاد از مطالب بالا استنباط ميشود که اولأ امير احمد خان لاشارى وامير اوليا خان چانپى مبارکى نويسنده مقاله با احمد ميرزا مؤيدالدوله در سرکوبى امير دراخان با دولت قاجار همکارى کرده اند و سردار چاکرخان شيرانزهى به حکومتى سرباز منصوب نشده است و حاکم سرباز مير رستم خان بارانزهى دزکى تا تاريخ هجرى شمسى است که رستم خان جد سردار دوست محمد خان بارانزهى است در پايان عکس سردار حسين خان را که با عبدالحسين ميرزا فرمانفرما فرمانفرماى سوم همزمان است و ملاقات کرده است ارائه داده ايم و به رواياتى سردار حسين خان به دليل همکارى با افغانها در تسخير کرمان از سيستان به بم مهاجرت کرده اند و مدتى بر بم حاکميت داشته اند و به دليل دشمنى مردم بم به رودبار و به بلوچستان غربى مهاجرت کرده اند که در آينده مورد تحقيق قرار خواهيم داد و خدمات آنها را بررسى خواهيم کرد اسامى ضباط بلوچستان مير محمود خان ضابط سب و جالق و دزک مير رستم خان سرھنگ افتکارى ضابط سرباز ايرافشا و آشار و شصتان حاجى مولاداد خان ضابط قصرقند و مگ و چابھار که تلگرافخانه از دولت انگليس دارد مير مھيم خان سرھنگ ضابط بنت و گه و ھيچان و لاشار سردار محمد على خان ضابط باھو و بندر گتر سردار دين محمد خان ضابط کوچه کچه جعفر خان ملک محمد خان ضابط پشته و نو و توابع دلاورخان ضابط مگس على اکبر خان سلطان ضابط ايرندجان ايرندگان فعلى مرتضى ضابط دمن مشھدى حسنعلى و مير بھادر ضابط ابتر غلامرضا بيک نايب ضابط بزمان گل محمد ضابط اسفھکه و سرميچ ملا برشام ضابط مسکوتان ميرزاخان سرھنگ ضابط سرجوب محمد خان سلطان ضابط خالصجات بمپور اسدا خان سرتيپ ضابط سرحد و توابع مسفارت نامه کرمان و بلوچستان يادگار و نوشته عبدالحسين ميرزا فرمانفرما ص بر اساس بعضى روايات اجداد سردار حسين خان از سيستان و طايفه نارويى مى باشند و از سيستان به غرب بلوچستان غربى مهاجرت کرده اند ولى به نظر ميرسد که اجداد سردار حسين خان در زمان تسخير کرمان بدست افغانها محمود افغان و اشرف افغان جزء ارتش افغان از سيستان بوده و به افغانها کمک کرده اند و مدتى به کمک افغانها بر بم حکومت کرده و بعد از آن به طرف رودبار و بمپور رانده شده اند ضابطان در زمان قاجار سردارانى بوده اند که منصوبين و مسئول دولت براى جمع آورى ماليات از مردم بلوچ بوده اند فرمانفرماى سوم در کتاب سفرنامه خود مى نويسد قبل از وفات مشاراليه چراغ خان سرکرده نوکر رودبارى ميميرد و امير دراخان روبارى به جاى عمو سرکرده نوکر مذبور ميشود و بعد از سه ماه نورالدين خان وفات يافته و در حکومت حاجى غلامرضا خان شهاب الملک مشاراليه ضابط رودبار شد تاکنون که يازده از چهارده سال است غير از دوسالش که سردار حسين خان ضابط رودبار شد و کرد آنچه کرد مابقى را بر سبيل استمرار اميردراخان ضابط بود و هيچوقت خلاف نظم و شرارتى در اين حدود ظاهر نشده مسافرت نامه کرمان و بلوچستان ص عبدالحسين ميرزا فرمانفرما به نظر ميرسد که منظور عبدالحسين ميرزا فرمانفرما در اينجا ضابطى سردار حسين خان در همکارى با آقا خان محملاتى است که جنگهاى آقاخان محلاتى نيز تقيربأ دوسال طول کشيد عبدالحسين ميرزا فرمانفرما نام همه طوايف بلوچ و سران و ريش سفيدان آنها و ديدار با آنها را ذکر کرده است ولى نامى از طايفه شيرانى يا شيرانزهى نبرده است يا نام طايفه شيرانى و شيرانزهى نامى است که بعدأ بر اعقاب سردار حسين خان گذاشته شده است ويا در آن زمان وجود نداشته است اما سردار حسين خان سردار بعضى از نواحى رودبار ذکر شده است و نه فرمانرواى بمپور بجز از زمانى که محمد على خان نارويى با آقاخان همکارى داشته است و شايد سردار حسين خان در اين کتاب شخصى غير از سردار حسين خان مورد نظر آقاى عبدالکريم بلوچ باشد ولى آنجه که مسلم است سردار نواب خان بامرى و زمان خان بامرى که آقاى عبدالکريم بلوچ در قسمت هفتم مقاله خود نام برده اند هم عصر سردار حسين خان رودبارى و فرمانفرماى سوم هستند زيرا نام و خدمات آنها به تفصيل ذکر شده است ايشان در ادامه بلوچستان در گذر زمان مى نويسند برا اول ن بار عن در زمان حکومت محمدعل خان ش رانزه بنپور بتصرف دولت قاجار در م ا د وعلت لشکر کش قاجار ها هم پناهنده شدن اقاخان محلات سردسته فرقه اسماع ل ه بود که محمدعل خان از و نگهدار م کند که در نت جه دولت مرکز لشکر بزرگ بسرپرست فرد سفاک د وانه بنام حب ب الله خان شاهسون وبهمراه وراهنمائ ک از خوان ن بهزاد بم که اسم او را فراموش کردم جهت تصرف قلعه بن پور وکشتن و ا دستگ ر اقاخان بطرف بن پور گس ل م دارد اين جمله ايشان نياز به بررسى عمل کرد آقاخان محلاتى دارد که در زير مى خوانيد و قبلأ توضيح دادة شد که بمپور قبل از محمد على خان نارويى در تصرف قاجار بوده است آقاخان محلاتى و اقتدار محمد على خان نارويى در واقع آقاخان محلاتى پناهده محمد على خان نارويى نبوده و در خواست پناهدگى نيز نکرده است بلکه در دوره دوم حکمرانى خود با جعل نامه اى از ديوان دربار تهران خودرا والى کرمان و بلوچستان جا زده است و حکم به پيروى سردار محمد على خان نارويى از خود داده بود و همينطور آقاخان محلاتى ادعاى استقلا کرمان و بلوچستان را کرده بود و خودرا شاه اين منطقه خوانده بود و اقدام به جمع آورى ماليات از مردم فقير کرمان و بلوچستان و تهيه اسلحه و مهمات از انگليس هاى مستقر در هند کرده بود و به اين دليل در مقابل قاجار قرار گرفته بود زيرا از قواى انگليسى در هند و مکران دلگرمى ديده بود و محمد على خان نارويى از وى پشتيبانى کرده بود که همين موضوع پشتيبانى از آقاخان محلاتى به استقلال بلوچستان از ايران و هند انگليس لطمه تاريخى زد زيرا آقا خان محلاتى در فرار به قندهار از موضوع استقلال بلوچستان و تصميم و طرح خان کلات به کشتن فرمانده انگليسى با خبر شده و به ژنرال انگليسى خبر تحرک نيروهاى خان کلات و کشتن او را و استقلال بلوچستان از ايران و کمپانى هند شرقى داده بود به همين دليل بيشتر مورد حمايت دولت انگليس قرار گرفت ومدتى بعد برادر او ابوالحسن خان معروف به سردار به تحريک انگليسها در هند با تجهيزات کافى به بلوچستان حمله برد و تعداد زيادى از بلوچها و قواى ايران را کشت ولى سرانجام بدست عده اى از بلوچها دستگير و به تهران اعزام شد و بعدأ در تهران به کمک دولت انگليس عفو شد و يکى از صاحبان اعتبار و عنوان شد دليل مقابله مردم بلوچ با ابوالحسن خان برادر آقاخان و حتى خود آقاخان گرفتن مالياتهاى سنگين آقاخان محلاتى از مردم ظلم و جنايتهايى است که در دو سال اول فرمانروايى در کرمان و بلوچستان و بار دوم به مدت ماه کرده بود البته اين را از نظر دورنداريم که محمد على خان نارويى شيرانزهى در اعمال ظلم و بيعدالتى آقاخان محلاتى بر بلوچها شريک عمده بوده است و همچنين آقاخان محلاتى عامل شکست خان کلات و استقلال بلوچستان از کمپانى هند شرقى و هند انگليس و احتمالأ ايران بوده است که محمد على خان نارويى شريک جرم آقاخان محلاتى است ميرزا تقى خان امير کبير اقدام به تطميع و تحبيب خانهاى محلى و اعمال قدرت دولت مرکزى در بلوچستان کرد که در اين ايام پاره اى از خدمات دولتى و اخذ ماليات را به محمد رضا خان نخعى سردار محمد رضا خان دوم سرابندى سربندى براهويى واگذار کرد اما محمد على خان نارويى شيرانزهى به اميد کمک و حمايت پيروان محلاتى از او سر به نافرمانى زد ولى زمانى که پس از دستگيرى ابولاحسن خان برادر آقاخان محلاتى و دست کشيدن دولت انگليس از کمک به محلاتى سردار محمد على خان نارويى تصميم به مصالحه با دولت ايران گرفت و نامه هايى در اطاعت از شاه ايران به اميرکبير و شاه نوشت و مجددأ به خدمت گرفته شد در زمان فرمانفرمايى آقاخان محلاتى در کرمان و بلوچستان سردار محمد على خان نارويى شيرانزهى يکى از عوامل و ضابطان او بوده و اخذ ماليات بسيارى از مظالم کشت و کشتار بلوچها نيز بدستور آقاخان محلاتى و به دست او انجام گرفته بود آقاخان در کرمان به مخالفت سرداران قندهار برخورد و نتوانست بشهر کرمان داخل شود به اينجهت به سيرجان رفت و در آنجا هم از فضعليخان شکست خورد فرمانفرماى هندوستان فورأ سعيد خان بلوچ را به مساعدت او روانه ساخت و از راه قندهار و سيستان مهمات و توپخانه کافى جهت تقويت او فرستاد به قول خود آقاخان محلاتى چون به کرشک رسيد ماژور رالنسون معروف را که در آن اوقات در قندهار از طرف فرمانفرماى هند به مأموريت سياسى گماشته بود از ورود خود آگاه ساخت و از او استقبال شد و در ذيقعده هجرى دوم ژانويه ميلادى به قندهار وارد شد و خرج مهمانى مارا خشکه از قرار روزى صد روپيه مقرر کردند اما داستان آقاخان محلاتى رييس فرقه اسماعليه به شکلى است که در بالا بيان شد و نه به اين صورت که بلوچستان در گذر زمان بيان شده است آقاخان محلاتى قبل از رسيدن به حکومتى کرمان و بلوچستان والى محلات و قم بوده است و فتحعليشاه براى دلجويى از او به دليل کشته شدن پدرش شاه خليل ا معروف به سيد کهکى kahaki در يزد محمد حسن خان معروف به آقاخان محلاتى که آدم متنفذى بود را به حکومت محلات و قوم منصوب

    Original URL path: http://www.balochunitedfront.org/articles/critic_balochistan_dar_gozare-zaman.htm (2016-04-27)
    Open archived version from archive

  • Appeal
    shows the unjust treatment of the Baloch people by the Islamic Republic of Iran After this announcement IRNA on the first of july quoted Ebrahim Hamidi chief justice of Sistan and Balochistan that 13 people were under trial charged for drug smuggling hostage taking and rebellion against the government 2 It specifically mentioned Mr Abdul Hameed Rigi who has been tortured to confess to have committed different kinds of crimes ranging from having had contact with Western countries to manslaughter and hostage taking His confessions were shown on the state run TV For the second it was annoced that he would be trialed and executed On 14 th of July 13 of them were hanged in the prison in Zahidan and the regime aonnoced that Mr Abdul Hameed Rigi will also be executed later within some days Twenty people were hanged in Rajai Prison in Karaj city on 2 nd June 2009 According to Radio Balochi FM three of them named Jamshed Khaleghdadi son of Gholam Mohammad Najibullah Dardkashedeh Son of Mullah Safar and Khudabaksh Rigi were Baloch 4 According to Hamoun TV local government TV station in Balochistan two persons were hanged in central jail of Zahedan on 20 th June They were charged for drug smuggling and were trialled in closed court sessions without having access to defence lawyers Furthermore their names were not announced as it is usual in cases where the victims are political prisoners but have been trialled as criminals On 18 th of July Ebrahim Hamidi Chief Justice cleric of Sistan and Balochistan annonced that two people were under trial and would be executed on charges of being members of Jundullah He further said that they will be executed together with Abdul Hameed Rigi 5 For the third time the regime has anounced that

    Original URL path: http://www.balochunitedfront.org/announcements/appeal.htm (2016-04-27)
    Open archived version from archive


  • سايت بدل ل شمار بالا بازد دکنندگان وحجم ز اد آن بر روى س رو ر که در آن جا داشت دچار مشکل فن ى شده و در حال انتقال به سرور جديدترى است کارکنان سا ت ا ستمان در تلاش اين نقل و انتقال ميباشند و اميدواريم که به زودى آغاز بکار نمايد در دوران غياب سا ت ا ستمان بازد دکنندگان آن م توانند از سا ت رسم

    Original URL path: http://www.balochunitedfront.org/announcements/poozesh_Ostomaan.htm (2016-04-27)
    Open archived version from archive


  • د ن ھمچون بھا آبدوغ از بس کہ مل ــــا وفقــــ ہ گفــــتند بــرمــردم دروغ ا نک نـــــدائـــــ م رسد سبزو خروشان از ندا شادم کہ جــــان کــــردم کنون از بھــــرآزاد فـدا شرم است اگر خلقـــــ شود در بنـــــد مل ائ گـــدا خلقــــ چن ن شرمـــندہ راھــــرگــز نم بخشد خدا ا راست وچپ ازعقدہ ھا با د گذشت ازک نہ ھا نفــــرت زدلھــــا بردومھــــرافشاند انــــدر س نہ ھا ورنہ دوبارہ

    Original URL path: http://www.balochunitedfront.org/articles/mobareze_sabz_1.htm (2016-04-27)
    Open archived version from archive

  • شھیدانی یات ءَ
    شورے ا نت کہ ک ناچ ئے چنگ پہ ناچء ناچ ڈھلء وھدء نان کسے کڈنء لوٹ ا ت ناں کہ ھم آھ ء چنگ دارگ ب ت اے شعرھنچوش ھم شھ دان بابتء گش ا ت کہ شھ دان تفاوت گون اے دگہ عاد مردم ن وطن پرستء کوم دوستان اش ا نت کہ شھ د ذات طورء عاد مردم نھنت چ اکہ عاد مردم عقلء پدا ا نت ء ھجگر پہ سادگ لنج م ن تھار ء نلانچ ا نت بلے شھ د چ ش نھنت ھماو ڑے کہ گنوکے تھار ء چے نترس ا ت شھ د ھم مان اے راہء وت عقلء پہ عاقلان ء ھژاران دےا نت پہ آھان کہ نندا نتء گون وت زندء ھشتء چارء آھر سر کارء بارء س تء پائدگء جنء چ کء گچئ ن ء رس ا نتء وت راہء شھ دان چے جتا کن ا نت اگاں شربچاراں شھ دان اکرام ء چے توگشے مردم پہ ک ج نزگے رس ا نت زم نء زمان توگشے حرکت کن ا نت داگ د ستگئ ن مات ماں آھان جانفدائ ء روچاں ا چ آماتانے کہ وت ورنا ء س ر کن ا نت گلء شادمان ترا نت م رکمبرء ماتء نم ران ن ھلوھالو ان گوش کن ا ت مئے ھمے نوک ئن زماگء شھ د اشکانء ماتء در ن گپان بشکن ات ھرملکء ھرکومے تھا شھ د چو کہ روچء ھورا نت ء توگشےانقلابء درچکء داران بودئ ن ا نتء سمبھئ ن ا نت کومء س اس تبد ل موسمء نز کء نز کتر کن ا نت آھان ھپتگء ماہء سال ء سالگرہ ھر کومء تھا آشوب و ولولہ برجاہ دارا نت ا رانء انقلابء تھا شھ دان ھمے ھپتگء چ ل وان دارگء شاہء حکومتء پادگ ھروتک ا نت شھ دان توص فء ستا ان سرودء نش د

    Original URL path: http://www.balochunitedfront.org/articles/Farsi/shahidani_rouch.htm (2016-04-27)
    Open archived version from archive

  • در دفاع از کانونهای وکلای دادگست
    انقلاب و مترق دعوت م کند به پشت بان اعلام ه کانونها وکلا دادگستر همت گمارند متن ب ان ه کانونها وکلا دادگستر را در ز ر ملاحظه خواه د کرد سازمان چر کها فدا خلق ا ران ت ر جولا ب ان ه کانونها وکلا دادگستر سراسر کشور پ رامون آ ن نامه جد دالتصو ب قوه قضا ه در پي انتشار متن موسوم به اصلاح آيين نامه اجرائي لايحه استقلال كانون وكلا مصوب در روزنامه رسمي مورخ جلسه مشترك اعضاء هيات مديره كانونهاي وكلاي دادگستري سراسر كشور در تاريخ در تهران تشكيل و نظر اتفاقي كانونهاي وكلاي دادگستري ايران در قالب اين بيانيه به شرح آتي اعلام مي شود نظر به عدم رعايت شرط ماده لايحه استقلال كانون وكلاي دادگستري در تدوين آيين نامه اصلاحي مبني بر لزوم پيشنهاد هر نوع آيين نامه راجع به وكالت از طرف كانون وكلاي دادگستري و نظر به مغايرت جدي آيين نامه اصلاحي مذكور با مفاد لايحه قانوني استقلال كانون وكلاي دادگستري و قانون كيفيت اخذ پروانه وكالت و برخي از آراء هيات عمومي ديوان عدالت اداري و ورود قوه قضائيه به حيطه قانونگذاري به اسم اصلاح آيين نامه و نظر به مخالفت تعدادي از مواد كليدي آن با اصول قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران و اعلاميه جهاني حقوق بشر و ميثاق بين المللي حقوق مدني و سياسي و تعارض آشكار آيين نامه موسوم با تماميت استقلال و موجوديت كانونهاي وكلاي دادگستري آيين نامه اصلاحي منتشره از اساس قابليت اجرائي نداشته و كانونهاي وكلاي دادگستري ايران ضمن اعتراض شديد خود به چگونگي تدوين و مندرجات آيين نامه مزبور بار ديگر تقيد خود را به اجراي لايحه استقلال كانون وكلاي دادگستري و قانون كيفيت اخذ پروانه وكالت و آيين نامه اجرائي لايحه قانوني استقلال كانون وكلاي دادگستري مصوب سال و تمامي قوانين و مقررات معتبر راجع به وكالت اعلام ميدارد تهران تير كانون

    Original URL path: http://www.balochunitedfront.org/articles/Farsi/fadaii_07_18_09.htm (2016-04-27)
    Open archived version from archive



  •