archive-org.com » ORG » B » BALOCHUNITEDFRONT.ORG

Total: 373

Choose link from "Titles, links and description words view":

Or switch to "Titles and links view".
  • بيانيه مطبوعاتى مشترک

    (No additional info available in detailed archive for this subpage)
    Original URL path: /bayinya_moshtarak_bal.htm (2016-04-27)



  • بسم الله الرحمن الرحیم
    زابل مد ر ت آموزش و پرورش زابل و همه بلوچستان در اخت ار اقل ت 5 در صد زابل م باشد و صاحبان اصل ا ن سرزم در خاک خود ه چ اخت ار ندارد لذا زابل ها و تمام غ ر بوم ان شر ک رژ م هستند و اگر غ ر بوم ان و زابل ها دست از همکار رژ م بردارند و ا از بلوچستان خارج شوند رژ م ک روز هم توان حکومت بر بلوچستان را ندارد ز را هم ن زابل ها و غ ر بوم ها بازو رژ م و دل ل استمرار حکومت هستند و رژ م برا تثب ت خود روز به روز به جمع ت غ ر بوم ان در بلوچستان م افزا د و فقط ط ک سال گذشته 10000 غ ر بوم در شهر چابهار بندر بلوچستان اسکان داده شدند بندر و ساحل بلوچستان در دست چه کس است بندر و ساحل بلوچستان بدست هم ن زابل ها و غ ر بوم ان است و ملت بلوچ صاحبان ا ن سرزم ن ماننده برده برا زابل ها و غ ر بوم ان در آمده اند تمام ت ارض بلوچستان مورد دستبرد قرار گرفته است و قمست از بلوچستان به هرمزگان و قسمت به کرمان واگذار شده است و زابل ها در پ تقس م د گر هستند تا بلوچستان را بار د گر به س ستان و بلوچستان تقس م کنند زابل ها و غ ر بوم ان مانند اسرائ ل ان بلوچستان را به تصرف خود در آورده اند و مشغول شهرک ساز در بلوچستان هستند و از سوئ چنان پر رو شده اند که در شهر و د ار اهلسنت به مقدسات و عقائدشان م تازند و علما شان را اعدام م کنند و مدارسشان را تخر ب م کنند و جوانان را به دار م زنند اما د گر بلوچستان ب دار شده است و تا خاتمه دادن به متجاوزان به نبردش ادامه م دهد امروز مقاومت در بلوچستان به اوج خود رس ده است و سخن زنان و کودکان و دختران و پسران و دانش آموزان و دانشجو ان بلوچستان از مقاومت و چگونگ پ شبرد آن م باشد و د گر متجاوزان با لبخند دروغ ن و مکارانه نم توانند مردم ا ن د ار را بفر بند و رزمندگان بلوچستان در صف واحد به مبارزه ادامه م دهند جنبش ط ا ن اطلاع ه به طور رسم از زابل ها و غ ر بوم ان م خواهد بلوچسان را ترک کنند در غ ر ا ن صورت هدف حمله قرار خواهند گرفت و علمائ که توص ه به توقف حملات م کنند با د از زابل ها بخواهند بلوچستان را ترک کنند وگرنه حملات عل ه متجاوزان متوقف نم شود و جنبش زابل ها و غ ربوم ان را ب گناه نم داند بلکه آنان را متجاوز و شر ک جرم رژ م م داند ز را رژ م را بدون آنان وجود ن ست و جنگ امروز با همه غ ر بوم ان متجاوز است و اگر غ ر بوم ان

    Original URL path: http://www.balochunitedfront.org/announcements/jond_explode_mosque.htm (2016-04-27)
    Open archived version from archive

  • دوستان حرکت بیداری ملی آذربایجان جنوبی
    وسازمانھاى مبارزش در مسير اين نبرد و با عبوراز پستى و بلنديھاى گوناگون کوله بار گرانبھائى از تجربه ھاى مبارزاتى را تقديم جنبش دموکراتيک مردم ايران نموده اند اينک که رشد واعتلاء مبارزاتى ھمه مليتھاى تحت ستم براى کسب حقوق ملى و انسانى خويش ونياز به مبارزه متحد و ھمبسته سرتاسرى تولد کنگره مليتھاى ايران فدرال را سبب گشته است نياز به اتحاد وھمبستگى ھر چه بيشتر در ميان مبارزين

    Original URL path: http://www.balochunitedfront.org/announcements/payaame_tabrike_CNFI_be_Part_Azadi_Kurdistan%5b1%5d.htm (2016-04-27)
    Open archived version from archive

  • بلوچستان در گذر زمان
    منو سد وم گو د چه زود فراموش کرد ان روز را که نه سر داشت ونه سامان من بودم تورا بحکومت سرباز تع ن کردم واز ندار وب چارگ نجاتت دادم وم گو د بهرام اگر من زنده ماندم بهم ن زود ترا با پوند م زنم ول بهرام خان د گر گوشش بدهکار ا ن حرفها ن ست وبتهد دات سردار ب مار توجه ندارد بهرام خان پا ها حکومت خود را در پهره بنپور محکم م کند ودر صدد تصرف منطقه سراوان هم م با شند بهر جهت مدت از تصرف بنپورپهره م گذرد نواب خان بامر از بوجود امدن اختلاف ب ن سردار وبهرام خان اگاه م شود زم نه را مساعد م ب ند که انتقام لشکر کش دلگان را بگ رد تعداد ز اد از افراد مسلح بامر را در اخت ار زمان خان م گذارد تا به خوزه پهره بنپورحمله نموده دهات وروستا انجا را بتلاف دامها که در جنگ دلگان بوس له پ ر درو ش بغن مت گرفته م شود درب اورد زمان خان جوان هم با ساز دهل از منطقه کتوکان ابترشروع م کند ومال اخشام روستاها اطراف پهره بنپوررا جمع م کنند با خود وبطرف دلگان م برند بهرام خان از جر ان با خبر م شود و تا حدود ز اد غافل گ ر م شود وهمراه همان افراد اماده ا که در قلعه حاضر بوده سر ع بدنبال زمان خان حرکت م کند و درجائ بنام سرد گار که در شمال قلعه بن پورواقع شده بهم م رسند جنگ سخت اغاز م شود بهرام خان م تواند تعداد ز اد ازمال اخشام مردم را پس بگ رد ول درا ن جنگ چند نفر ازهمراهان بهرام خان کشته زخم م شوند منجمله ک از نوکران بس ار دل رش بنام سنگگ که او را در حد برادر دوست داشته بقتل م رسد سرانجام زمان خان بدون دادن تلفات همراه با قسمت ز اد از مال واخشام بغن مت گرفته شده وارد دلگان م شود وبرنده نهائ درا ن جنگ زمانخان است که توانست هم تلفات بر افراد بهرام خان وارد کند وهم دام واخشام ز اد را با خود ببرد بهرام خان ناچار م شود از تعق ب دست بر دارد وبطرف پهره برم گردد ول عهد م کند وقسم م خورد که من بتلاف سنگگ انتقام سخت از طا فه بامر خواهم گرفت بهرام خان از سردار سع د خان طلب کمک م کند که نواب خان بتلاف لشکرکش شما دست به ا ن اقدام زده و ازسردارم خواهد از نظر نفرات ومهمات و را ار بنما د ول سردار بدرخواست بهرام خان توجه نم کند واو را در ا ن زمان دشمن تر از نواب خان م داند درهم ن ا ام که بارانزه صاحب قلعه بنپور پهره وسرباز است م رعل محمد برادر بهرامخان وفرزند جوانش دوست محمد خان در سراوان سکونت دارند وبا حاکم سراوان که در ا ن زمان مدت خان بزرگزاده فرزند وجانش ن دلاور خان است درگ ر وکشمکش را اغاز م کنند واتمام حجت م کنند که با د سراوان ب ن بزرگزاده وبارانزه تقس م گردد چون در ا ن زمان پشت نامبردگان به بهرام خان گرم است که صاحب بنپور پهره وسرباز است وبزرگزاده هم از نفوذ روز افزون بارانزه ا حساس خطر م کند وسرانجام با م انج گر بزرگان سراوان منطقه تقس م م شود و قلعه شستون به م رعل محمد واگذار م شود وب ن شان عهد پ مان همراه با وقسم قران بسته م شود که ازا ن تقس م بند کس تخط نکند بهرجهت مرکزاصل وقلعه مهم سراوان که قلعه دزک بوده کماکان در دست مدت خان بزرگزاده باق م ماند ول بارها م رعل محمد ن ت قلب خود را اظهار م دارد که در ک شهر ومنطفه دوتا حاکم نم شود ودر صدد تصرف دزک وپا ان دادن بحکومت بزرگزادها برم ا ند ودرا نجا بارانزه را داشته باش م اخر وعاقبت سردارسع د خان وا نک بطرف سردارسع د خان بر م گرد م وازاخرعاقبت و وحوادث قابل توجه که درزمان و رخ م دهد سخن اغازم کنم و از م ر گل محمد پدر م ر براه م بشنو د پس ازکشته شدن م ر براه م سرداردستور ازاد م ر گل محمد را م دهد واو را مورد نوازش قرار م دهد واز قتل فرزند جوانش اظهار تائسف م کند وم گو د تو ازاد من در برگشتن ازدشت کاروان بعنوان پتر منزل شما م ا م عذرخواه م کنم وانچه شما بگوئ د انجام م دهم م ر گل محمد نعش پسرش را بر م دارد و بطرف اباد محت بر م گردد واو را بخاک م سپارند گل محمد پس از مدت کوتاه منتظر امدن سردار نم ماند همراه ع ال واولاد خود بطرف شگ م م رود وخود را م ار کمال خان سر پرست طا فه شگ م م کند ودر انجا ساکن م شود مدت م گذرد م ر گل محمد جهت محکم نمودن پ وند خود با کمال خان با خواهر ب وه کمال خان ازدواج م کند وقرار بر ا ن م شود گل محمد هم که خواهر ب وه داشته بعقد کمالخان درب اورد بهر جهت ک دوسال از اقامت گل محمد در شگ م م گذرد وسردار از وصلت گل محمد اگاه م شود وم داند که گل محمد ا ن وصلت را ب شتر بخاطر همراه طا فه شجاع شگ م جهت گرفتن انتقام انجام داده سردار م داند که من دارا قوم خو ش ز اد هستم وامکان م دهد گل محمد بجان بستگانم سوئقصد بکند وبرا م بد نام وارد بکنند تصم م م گ رد از گل محمد دلجوئ نموده عده ا ازبزرگان گه را نزد و م پرستد واز او م خواهد بگه بر گردد وانچه رسم بلوچ است با تو انجام م دهم قاصدان سردار با گل محمد وارد مذاکره م شوند وپ شنهاد صلح مورد استقبال کمال خان هم قرار م گ رد چون م داند اگر روز گل محمد قصد گرفتن انتقام را داشته باشد طرف اصل سردار من وطا فه شگ م م باشد که از گل محمد نگهدا کرده ا م وبهم ن خاطراز صلح گل محمد با سرداربس ار خوشخال م شود واو را تشو ق به اشت م کنند سرانجام گل محمد قانع م شود که بخانه زندگ خود بر گردد گل محمد پس از چند سال اقامت درشگ م بشهرگه برم گردد ودر انجا ساکن م شود ضمنا م ر گل محمد ازطا فه باشنده ها گه م باشد وملک زندگ او در اباد ها محت و بندان بوده که با گه فاصله چندان ندارند بهرجهت گل محمد وارد گه م شود مورد توجه سردار قرار م گ رد واز بذل بخشش سردار بهره مند م شود ورضا ت کامل او جلب م شود م رگل محمد درشهرگه بقتل م رسد گل محمد بزندگ ارام خود در شهر گه ادامه م دهد ودر هم ن زمان کمال خان قاصد نزد گلمحمد م فرستند که من بزود جهت عروس بگه م ا م گل محمد در جواب م گو د خواهرم با ازدواج با شما موافق ن ست و پ غام م کند شما از ا ن وصلت دست بر دار د چون تا بحال ب ن باشنده ها گه وطا فه شگ م ازدواج صورت نگرفته وطا فه ما به ا ن وصلت رضا ت نم دهند کمال خان از پ غام گل محمد سخت ناراحت م شود م گو د حما ت من وطا فه ام بود که سردار ناچار م شود او را با عزت واحترام برگرداند واز بد قول گل محمد که قرار بوده خواهرش را بعقد او در ب اورد عصبا ن م شود وتصم م بقتل گل محمد م گ رد چون پ غامها گل محمد را توه ن بخود وطا فه اش م داند کمال خان از گفته ها گل محمد چن ن بر داشت م کند که عن ما با شما از نظر اصل نسب مساو ن ستم طول نم کشد کمالخان تعداد از افرادش را بر م دارد وشبانه بگه م رود وخود را بمنزل م رگل محمد م رساند او را از خواب ب دار م کنند که کمال خان امده او هم از خواب بلند م شود وبطرف کمال خان م رود ول کمال خان بدون سوال جواب با شمش رسرازتن گل محمد جدا م کند وخواهرش را که همسر گل محمد بوده برم دارد سر ع بطرف شگ م بر م گردد وزمان که سردار از قتل گل محمد اگاه م شود سخت ناراحت م شود که کمال خان ملاحظه مرا نکرد ودرکنار من گل محمد را بقتل رسانده وعده م کند که من انتقام گل محمد را خواهم گرفت ول سردار س استمدار در صدد است فرصت پ ش ب ا د وبدون جنگ لشکر کش انتقام بگ رد وصلاح نم داند که کمال خان طرف مقابل او باشد ضمنا ا ن حوادث پ ش از لشکر کش سرداربطرف فنوج اتفاق م افتد که در قسمت گذشته شرح لشکرکش رابطورمفصل ب ان کردم مدت زمان م گذرد کمالخان هم از جانب سردار احساس خطر م کند وصلاح م داند جهت عذر خواه بگه برود واز سردار معذرت خواه بکند کمال خان همراه عده ا از بستگان خود وهم تعداد از سران طوا ف لاشار منجمله شهمراد عباس ازباغ وگلش ر سرپرست طا فه اوگ نک ومراد محمد سر پرست طا فه سرحه ا جهت عذر خواه بگه م روند وسردار هم بظاهر عذر وپتر انها را م پذ رد ول بنوکرانش دستور م دهد پ ش از انکه کمال خان ازشهرگه خارج بشود دراول ن فرصت او را بقتل برسان د چون من قسم خورده ام انتقام گل محمد را با د بگ رم نوکران سردار هم سا ه وار کمال خان را ز ر نظر دارند تا ا نکه ک روز کمال خان جهت ابتن به رود خانه ا که در پائ ن قلعه گه جار است م رود و هنگام پوش دن لباس ناگهان بطرفش شل ک م شود وبزم ن م افتد همراهان فکر م کنند که کمال خان مورد اثابت گلوله قرار گرفته متقابلا همراهان کمال هم مبادرت به ت ر انداز م کنند ول نم دانند از کدام نقطه کمال خان را هدف قرار داده اند نوکران سردار سر ع وارد قلعه م شوند وبه سردار اطلاع م دهند که کمال خان را بقتل رساند م ول گو ا فقطه کمال خان پا ش ل س م خورد وبشدت برو تخته سنگ که در کنارش بوده م افتد واز حوش م رود همراهان متوجه م شوند گلوله ا بو اثابت نکرده او را بحوش م اورند وسر ع بطرف شگ م بر م گردند ودر انجا متوجه م شوند چند ن نقطه از بدن و قرمز شده وا نطور فکر م کنند چون کمال خان تعو ض ت ر بند به بازو داشته گلولها بو اثر نم کند ونقاطه قرمز شده را اثر ضربات گلولها م دانند بهر جهت با وجود که گلوله ا بظاهر بو اثابت ننموده روز بروز وضع جسم کمالخان بدتر بدتر م شود روز فرزندان جوان خود را اقا ان س د ونواب را نزد خود م خواند م گو د من از ا ن بستر بلند نم شوم ومرگ من حتم است ول من بشما سه تا سفارش م کنم وص ت کمال خان به فرزندانش اول ا نکه بدان د ما وشما جز طا فه لاشار هست م ولاشار بمنزله شلوار شما م باشد وبا د بحکومت انجا وفا دار باش د دوم ا نکه ماشما در همسا گ مکران زندگ م کن م ومکران را نان خود بدان م بس وه چ وابستگ قوم وطا فگ با خوان ن مکران ندار م سوم ا نکه پس از مرگ من بدون بروبرگرد سردار سع د خان پتر شما م ا د ول پ ش از امدن او و پس از دفن من دوسه روز بعد ک عده را شما س د برم دار د و ک عده را نواب به دهات اطراف گه حمله بکن د وانها را غارت نموده برگرد د تا سردارمتوجه باشدازمن پسران بجا مانده اند طول نم کشد کمال خان شمش رزن جهان را بدرود م گو د وفرزندانش هم طبق وص ت او به اطراف گه حمله م کنند ودهات را غارت نموده وبشگ م بر م گردند سردار از جر ان اطلاع پ دا م کند وبدون ا نکه عکس العمل نشان بدهد وبشگ م لشکر کش بکند برا س د نواب پ غام م پرستد که من جهت فاتحه خوان بشگ م م ا م طول نم کشد سردار س استمدار وارد شگ م م شود وس د نواب از عمل خود عذر خواه م کنند وانچه مال واخشام از دهات غارت شده باق مانده بود پس م دهند وم گو ند ما با امدن شما به شگ م ازخون کمالخان گذشت نمود م وسردار هم در مقابل اقا ان س د و نواب را مورد توجه ودلجوئ قرار م دهد و با بذل بخشش خود رضا ت کامل انها را تام ن م نما د ا ن بود ک ازان حوادث که زمان سردار اتفاق م افتد ضمنا بنظرم اکثر مردم بلوچستان فقط م دانند که م ربراه م بدست افراد سردار کشته شده چون شعر از و بر جا مانده وشا د از سرنوشت م رگل محمد پدرم رابراه م که ک از مردان شجاع و نام زمان خود بوده ب اطلاع باشند که درشعرم ربراه م شاعراز م رگل محمد چن ن وصف م کند وازقول سردارم گو د من گرون مخت دنگ سالارا پتپاک چوش ن سوب کپ ت مارا سالار مخت در شهر گه بد ست کمال خان شگ م کشته م شود وباز شاعردرجا د گر هم ن شعرم گو د م ر سع د خان شاهان زر اتنت ت غ جن ن مهراب نب راتنت از قضا مهراب خان شمش رزن وهم گل محمد سالار مخت که در شعر م ربراه م ازانها توص ف م شود هردو ا ن مردان با نام اوازه بدست افراد طا فه لاشار کشته م شوند که شرح ماجرا قتل مهراب خان را قبلا در قسمتها گذشته ب ان کرد م وشرح ماجرا قتل م ر گل محمد را اکنون شن د د ضمنا بنده هرانچه را شن ده ام ان شن دهها را مستند م دانم وبا اطم نان بصحت مطالب انرا نقل م کنم تحق ق را بعهده عز زان م گذارم وباز به ک اتفاق د گرکه در زمان سردار سع د خان رخ م دهد توجه بفرمائ د کمال فرزند صلاح الد ن دستگ ر م شود وا نک ازکمال فرزند صلاح الد ن بشنو د نامبرده ک از نوکران م ران لاشار بوده ول نامبرده بجا م رسد که خود نوکر کلفت داشته وچند تا زن م گ رد که ک از همسرانش از طا فه رئ سها ساکن روستا جکس بوده نامبرده همزمان است با حکومت سردار سع د خان ش رانزه در بنپور مکران وباحکومت م رهوت خان دوم درلاشار کار و ب شتر تجارت اسلحه بوده که مرتب از مسقط عمان به بلوچستان وارد م کرده وازا ن تجارت صاحب مال ثروت م شود نامبرده در ک از مسافرتها ش که از مسقط بر م گردد وهمراهان و هم عده ا از اهال مسکوتان بوده اند که انها هم جهت اوردن کالاها تجارت همراه کمال به مسقط م روند وبا ک کشت کوچک اجاره ا بطرف بندر تنگ که در طرف غرب بندرکنارک واقع شده برم گردند کلا کمال تعدادز اد اسلحه مهمات است واز همراهانش که حدود ده دوازده نفرند اجناس متفرقه م باشد ودر ا ن زمان ن روها انگل س در چابهار مستقر هستند وروابط تنگاتنگ هم باسردارسع د خان دارند ک روزصبح کشت اجاره ا کمال همراهانش در ساحل بندرتنگ توقف م کند وسر ع مشغول خال کردن بار خود م شوند وانها را بخشک م رسانند ومنتظرند طبق قرار شتر ها انها هم سر موعد به ا نجا برسند وبار خود را برداشته بطرف مقصد بروند از قصا در هم ن هنگام که تمام بار کشت تخل ه شده کمال وهمراهانش متوجه م شوند ک کشت جنگ انگل س بطرف انها م ا د وکمال احتمال درگ ر ومصادره اموال خود وهمراهانش را پ ش ب ن م کند فور صندوقها تفنگ فشنگ را ز ر شنها ساحل پنهان م کند و ک صندوق را باز م کند به همراهانش م گو دب ائ د هر کدام ک اسلحه بردار د وبا د اماده مقابله باش م شا د تا امشب شتر ها ما شما برسند واجناس خود را نجات بده م ول همراه کمال با د دن کشت که مرتب به انها نزد ک م شود سخت نگران م شوند وبوحشت م افتند کمال م گو د تفنگ را که شما بر م دار د من ق مت از شما نم خواهم مجانا مال شما است ول همراهان چنان ترس ده اند که بسخنان کمال توجه نم کنند وبقول معروف پاچها را بالا م زنند بطرف گه به سرعت براه م افتند وکمال را تنها م گذارند و م خواهد بتنهائ مقاومت بکند به ام د ا نکه شا د شترها همراه بستگانش برسند در جا مناسب سنگر م گ رد زمان که کشت جنگ در نزد ک ساحل توقف م کند و با د افراد نظام از انجا پ اده خود را بساحل برسانند چون د گر عمق در ا کم است وکشت نم تواند جلوتربرود اول ن نفر که از کشت پ اده م شود مورد اثابت گلوله تفنگ کمال قرار م گ رد وکشته م شود واز ان پس هر کدام از افراد نظام تام خواهند از کشت خارج ب شوند کمال بطرف انها ت رانداز م کند وجلو خارج شدن مامور ن رام گ رد ومامور ن هم از داخل کشت با مسلسل بطرف ساحل شل ک م کنند ول نم دانند کمال در کدام نقطه سنگر گرفته وجنگ از اول صبح تا نزد ک ن مروز ادامه پ دا م کند وعاقبت کمال متوجه م شود مقاومت فا ده ا ندارد بزود اب وغذا او تمام م شود کل ه سلاح ومهمات خودرا بجا م گذارد وهمراه همان ک قبضه تفنگ پنج ت ر بطرف گه که مس ر راه لاشار م باشد براه م افتد کمال در ان شب تک تنها براه خود ادامه م دهد اب که همراه داشته تمام م شود ونزد کها بامداد از فرط تشنگ از راه رفتن باز م ا ستد ودر کنار راه ز ر سا ه درخت توقف م کند ودر انتظار مرگ م ماند وبا طلوع افتاب شتردار ها و سر م رسند وکمال را به حالت ب حوش مشاهده م کنند وبسر صورت او اب م پاشند وبه او اب م دهند وپس از بحال امدن جر ان را برا بستگانش تعر ف م کند بطرف لاشار بر م گردند زمان که بحدود گه م رسند کمال به همراهانش م گو د شما بطرف محل برو د من بگه م روم وخود را بسردار سع د خان م رسانم واز او تقاضا کمک م کنم شا د بوس له ا شان تعداد از اسلاخ ها را بمن پس بدهند کمال وارد گه م شود وبخدمت سردار م رسد وجر ان را برا ش تعر ف م کند وم گو د من خود را بعنوان م ار بشما رسانده ام وچون م دانم مامور ن انگل س بحرف شما گوش م کنند اسلحها مرا پس بگ ر د هر تعداد که شما صلاح بدان د بمن بده د بعق ه بجان شما حلال است ضمنا کمال تا زمان که بسردار مراجعه م کند نم داند افراد ازنظام ان انگل س بدست و کشته وزخم شده اند به ا ن خاطر انتظار پس گرفتن اسلحه را دارد سردار م گو د کار مشکل م باشد ول شما چند روز صبر بکن د تا من وارد مذاکره بشوم وبگو م ا ن سلاحها مربوط بمن بوده کمال خوشخال م شود ودرگه منتظر اقدام سردارم ماند ول هنوز دوسه روز از امدن کمال بگه نگذشته بوده قاصد از طرف فرمانده انگل س که در چابهار مستقر بوده م رسد وبرا سردار نامه ا م نو سند که چند روز پ ش در ساحل بندر تنگ ب ن مامور ن ما وقاچاق فروشان برخورد صورت گرفته که چهار تا مامور ما کشته شده وهفت نفر د گر مجروح شده اند واز سردار م خواهند نسبت بدستگ ر وکشته شدن فرد که بتنهائ دست بمقاومت م زند وردگ ر ما هم تائ د کرده که رد ان فرد بطرف گه م رود ومتذکر م شونداگر ام د از دولت انگل س دار د سر ع اقدام لازم را بعمل ب اور د واز نت جه مارا در جر ان بگذار د زمان که نامه بدست سردار م رسد بفکر چاره م افنتد با مشاور خود که فرد ست بنام حاج م رزا افغان که بس ار طرف توجه سردار است وهم منش ونو سنده و م باشد بمشورت م نش ند که چه کار با د بکن م کمال م ار وپناهنده من است ودولت انگل س دوست وهم پ مان ماست سر انجام پس از مدتها بحث مذاکره حاج م رزا م تواند سردار را قانع بکند که بخاطر ک غلام بچه نبا د روابط خود را با دولت بزرگ انگل س قطع بکن د ومنافع خود را بخطر به انداز د بهتر است کمال را دستگ ر نموده به چابهار بفرست د سردار هم رسم بلوچ وم ار دار را فراموش م کند وبحرف حاج م رزا عمل م کند روز نوکر م ا د بکما ل م گو د سرداردر قلعه منتظر شما است او هم که از جر ان نامه وامدن قاصد خبر ندارد با خوشخال بدون ا نکه اسلحه خود را بر دارد دست خال بطرف قلعه م رود فکر م کند خبر خوش بو م دهند بمحض ا نکه کمال وارد دروازه م شود چند نفر بو حمله م کنند واو را دستگ ر ودست پا او را م بندند همراه همان قاصد کمال را دست پا بسته بر قاطر نشانده همراه چند نفر اسکورت مسلح بطرف چابهار م برند وتحو ل مامور ن انگل س م اهند وخ ل زود کمال را همراه همان افراد مجروح بطرف بمبئ م فرستند که در انجا محاکمه ومجازات بشود انچه را در مورد کمال شن د د نقل قول از بزرگان منطقه و ترجمه شعر است که در وصف کمال سروده شده که من چند بند انرا ب اد دارم شاعراز قول کمال چن ن م گو د ا من همراه مه دگه ترزنت دستش ابدال وپادشن لرزنت چو کهه گرندان که زرتگنت بادان گردنت په گمبان بز ن سا ان رفتگت بخت کرکوتگ عقلا هشتون لاشار اسن ن پلا من شوتون با هوت گه تختا گه په من جاموئ کلات بوتگ حاج م رزا گنده اوغانا گوشت گر کمالاد م ده په سرکارا بند اخر شعر س ه سوچ پنج ت ر ه زوم دار گون من بالاد ت نکت ار خلاصه کمال م گو د همراهان من زمان کشت جنگ را د دند دست پا شان بلرزه افتاد ومثل قوچها کوه زما ن که بو باروت بمشامش بخورد تا اخر ن نفس م دوند و ازمنطقه دورم شوند کمال م گو د همراهان من هم مثل همان قوچها با سرعت ازمن فاصله گرفتند واموال خود را رها کردند ومرا تنها گذاشتند ورسم بلوچ ومردانگ را از اد برده بودند بهر جهت سالها خانواده کمال ازاو ب خبرم شوند وفکر م کنند او را اعدام کرده اند تا ا نکه پس ازاستقلال هند وب رون رفتن انگل سها ازانجا کمال هم اززندان شهر بمبئ ازاد م شود وبا هزاران زحمت مشقت خود را به لاشار وبخانه کا شانه اش م رساند ول از کمال ان دلاور مرد پ رمرد پ رو پرتوت برجا مانده وچن ن حکا ت م کند که من در باز جو ها گفتم من ب گناهم قاتل افراد د گر بودند ول سردار مرا بجا قاتل اصل تحو ل شما داده وگو ا کمال بحبس ابد محکوم م شود وسر انجام پس از ب رون رفتن انگل س از هند کمال هم بخانه خود که درروستا جکس بوده برم گردد ضمنا روستا جکس در دو سه ک لومتر غرب شهر پ پ واقع شده بهرجهت کمال در اخر عمر زندگ را با درد رنج سپر م کند وعاقبت درروستا جکس جهان را بدرود م گو د وهم اکنون ک از بازماندگان معروف و اقا گلشاه مهراله کارمند بازنشسته اموزش پروش شهرستان پهره م باشد که تا هنوز در ق د ح ات است ودر پهره ساکن م باشد و ک از نوادگانش بنام نور محمد ساکن هر دوک م باشد شاعر م گو د زندگ چ ست اخرش مردن پشت د وار ارزو ماندن حس ن خان بدست صلاح الد ن کشته م شود جر ان از ا ن قرار است حس ن خان فرزند حسن خان م رلاشر با دختر م رهوت خان دوم حاکم لاشار عقد م کند ول پ ش از انکه مراسم عروس بر گذار بشود و بقتل م رسد گو ا پس از فوت کمال ب شتر ن افراد خانواده و همراه ع ال واولاد خود جهت گذران زندگ بمسقط عمان م روند ودرانجا ساکن م شوند وپس از مدت صلاح الد ن فرزند بزرگ کمال که هم نام پدربزرگش بوده به لاشار بر م گردد تا بعق ه بستگان خود را که نوکر وکلفت خانواده حس ن خان بوده اند با خود بطرف مسقط ببرد شبانه به روستا گشان م ا د وکل ه بستگان خود را که چند نفر مرد زن کودک بوده اند بر م دارد وبطرف گه براه م افتد تا از انجا از طر ق ک از بنادردر ا مکران خود را بمسقط برساند روز بعد حس ن خان از جر ان اطلاع پ دا م کند بدون خبرتک و تنها فقط همراه شتر دارخود بدنبال صلاح الد ن براه م افتد تا نوکر وکلفتها خود را بر گرداند گو ا نزد ک غروب همان روز در نقطه ا بنام زرد ن پ ران که ب ن ه چان وگه م باشد خود را بصلاح الد ن همراهانش م رساند صلاح الد ن وقت متوجه حس ن خان م شود صدا م زند جلو تر ن ا که کشته م شو تفنگ خود را مسلح م کند وجلو حس ن خان که تا هنوز بر شتر سوار است م ا ستد وتفنگ خود را بسو ش دراز م کند وحس ن خان به اخطار او توجه نم کند وتا م خواهد از شتر پ اده بشود صلاح الد ن بطرفش شل ک م کند وحس ن خان در دم جان م دهد وصلاح الد ن بسرعت همراه ع ال واولاد بستگانش از ب راهه خود را ب ک از بنادرم رسانند وباکش که عازم مسقط بوده خود را بمقصد م رسانند واز ان طرف نوکر حس نخان خود را به چان م رساند واهال ه چان نعش حس ن خان را به اباد منتقل م کنند و را در ه چان دفن م کنند زمان که خبر به م ر هوت خان م رسد که حس ن خان بدست صلاح الد ن کشته شده متوجه م شود د گر کار از کار گذشته وصلاح الد ن خود را به ان سوئ در ا رسانده م رهوت خان در برابر سا ر اقوام صلاح الد ن که در لاشار سکونت داشته اند عکس العمل نشان نم دهد وم گو د بعق ه ب گناهند وتنها مقصر صلاح الد ن است که از دست رس خارج شده م ر هوت خان همان کار را م کند که مه م خان پدرش با طا فه رئ س ها کوچ انجام دادند عن دنبال انتقام از قوم قب له قاتل نم روند تا ان که سالها م گذرد وصلاح الد ن دست بتجارت م زند واجناس را از مسقط وارد بلوچستان م کند ودر خوزه دشت کاروان وزراباد انها را بفرو ش م رساند چون م داند که با منطقه لاشار فاصله ز اد وجود دارد واختمال م دهد که م رهوت خان وبستگانش ه چ وقت از رفت امد و به ان مناطق با خبر نم شوند وبارها برفت امد خود ادامه م دهد تا ا نکه در ک از اخر ن سفرش که گو ا دست انتقام گ ر طب عت او را بقتل گاه م اورد وارد منطقه کاروان م شود درهم ن زمان م رمرادبک که پسرخاله حس ن خان است جهت طا فه گرد در خوزه چاهان بوده از امدن صلاح الد ن با خبر م شود فور چهار نفر از بلوچها چاهان را با خود بر م دارد وبقصد کشتن صلاح الد ن بطرف کاروان حرکت م کند وقبلا از جا ومکان و معلوم م شود که در کدام نقطه ومنزل چه کس مهمان است م رمرادبک نزد ک عصر خود را بهمان جائ م رساند که صلاح الد ن مهمان بوده و در ا ن موقع ب رون از خانها منزل داشته وبکار سوداگر خود مشغول بوده صلاح الد ن واهال ان روستا متوجه م شوند که چهار تا جماز بطرف خانها م ا ند تصور م کنند مهمان ورهگذران معمول هستند م رمرادبک در چند قدم صلاح الد ن از شتر پ اده م شود وصدا م زند صلاح الد ن حس ن خان منتظر شما است وتا صلاح الد ن م خواهد دست بتفنگش ببرد مورد اثابت گلولها تفنگ م ر مرادبک قرار م گ رد وکشته م شود م رمرادبک تمام باربنه او را ضبط م کند وبلا فاصله بطرف چاهان وملوران بر م گردد ضمنا م ر مرادبک پدراقا مراد مبارک لاشار کارمند بازنشسته اداره مالار ا م باشد واکنون نامبرده درشهر پهره سکونت داردهدف از ب ان ا ن رخداد ا ن بود که م رهوت خان هم بتلاف دادمادش دست بکشتار ب گناهان نم زند همانطور که مه م خان پدر م ر هوت خان بتلاف حس ن خان خواهر زاده اش تنها ملاباران را بقتل م رساند وباز بتلاف حس نخان د گر که داماد م رهوت خان بوده تنها صلاح الد ن کشته م شود در ضمن پس از کشته شدن حس ن خان سردار ع س خان مبارک با دخترم رهوت خان بنام گراناز که بعقد حس ن خان در امده بود ازدواج م کند ضمنا سردارع س خان خواهرزاده م رهوت خان است واز طرف م رهوت خان دوم پدر اقا محمد خان م رلاشار است و هم اکنون در لندن سکونت دارد ا ن هم شرح وقا ع د گرکه تقد م حضور خوانندگان گرام شد واکنون ب شتر ن نوه نت جها کمال درمسقط عمان سکونت دارند و از قراراطلاع تعدادز اد ازبازماندگان و در ارتش عمان ودر ادارات د گر دارا پست ومقامها بالائ هستند ا ن بود کمال فرزند صلاح الد ن وپسرش که همنام جدش بوده وهم چن ن ک ازضرب المثل ها را ج در منطه ا ن است اگر کس همراهش را تنها بگذارد وفراررا بر قرار ترج ح بدهد م گو ند فلان رو چر کها کمال را سف د کرده کلمه چر ک از ان زمان که همراهان کمال او را تنها م گذارند وتا هنوز هم در م ان مردم منطقه را ج است وشا د بعض هم ندانند که کمال ک ست وچر کها اوکه بوده اند و چه کرده اند ام د است خاطره چر کها کمال برا نسل کنون ما در ه چ زم نه ا تجد د وتکرارنشود انشالله بهرصورت دستگ ر وتحو ل کمال به مامور ن انگل س نقطه ا منف درکار نامه سردارسخاوتمند است وحالا بچند حرکت منفع د گرسردار توجه بفرمائ د اول ا نکه پس از صلح با م ر گل محمد او را دستگ ر م کند وسبب قتل پسر جوان گل محمد م شود دوم ا نکه پس از صلح با کمال خان شگ م دستور قتل و را صادر م کند که همان ت ر انداز سبب مرگ و م شود سوم ا نکه کمال فرزند صلاح الد ن که م ار و بوده او را دستگ ر وتحو ل مامور ن انگل س م دهد بهرجهت م گو ند انسان جا ز الخطا است ول در مجموع نقاط مثبت سردار بر نقاط منف و م چربد چون و از عقل ودرا ت سرشار از نظر مردمدار بر خوردار بوده وهم بس ار سخاوتمند چون وم تواند تمام سران و خوان ن منطقه را با داد دهش مط ع خود سازد وهمه پروانه وار بدور او م گردند او بود که قلعه سرم چ را به سرفرازخان مبارک وقلعه اسپکه را بموس خان مبارک وقلعه مسکوتان را به عبد الله خان ش رانزه وقلعه سرباز را ببهرام خان بارانزه وقلعه بنت هم توسط ا شان به اسلام خان م ر حاج واگذار م گردد عن تا ان زمان در بلوچستان سابقه نداشته کس دست بچن ن بذل بخشش بزند وقلعه ها را ب ن اقوامش تقس م بنما د ضمنا طا فه ناروئ در زمان سردار سع د خان صاحب منطقه وس ع در قسمت جنوب رودخانه بنپور م شوند که از پائ ن چاه سا ردو شروع م شود وتا نزد ک جنگل چاه هاشم امتداد دارد ا ن منطقه دارا غن تر ن مخازن اب ز ر زم ن است وهم بهتر ن علفچربرا دامدار مخصوصا برا شترم باشد واکنون در ا ن منطقه چند ن رشته قنات بنامها باقر اباد اذراباد و مند وباغ ن ل وگورک وتعداد د گر که من اسام انها را فراموش کردم وهمچن ن وتعداد موتورپمپ مربوط به طا فه ناروئ دران منطقه وجود دارد واززمان سع د خان بود که ا ن منطقه بنام بند ناروئ نام ده شد وشمال رودخانه بنپور از پائ ن بزمان تا زهکلوت بنام بند بامر معروف م شود وپ ش ازتصرف و سکونت ناروئ ها ا ن منطقه حدود علفچر طا فه بامر بوده درزمان سردار سع د خان بود که طا فه ناروئ برا هم شه درا ن منطقه ساکن ومالک ان م شوند البته تعدادکث ر از ناروئ ها در حوزه بنپور ورودبار هم سکونت دارند وا نها بازماندگان همان ناروئ ها هستند که همراه سع د خان اول از س ستان ببنپورمهاجرت کردند وحالا به دوموارد از بخششها و توجه بکن م جر ان از ا ن قرار است سردار کنفر ازاهال گه راجر مه سخت م کند تا جائ که بقول معروف حص ر کهنه او را هم جمع م کنند وتمام اموالش مصادرم شود اوکه فرد متمول بوده بنان شب مختاج م شود عاقبت از سر ناچار روز خود را بمجلس سردار م رساند ودرگوشه ا م نش ند ولب بسخن نم گشا د ناگهان سردار متوجه او م شود واز نگاه ملتمسانه او پ م برد که فشار سنگ ن بر او وارد شده از او م پرسد چه کار دار د بگو او فقط م گو د بنان شب مختاجم فور کل دارش را که بنام ذ گم بوده صدا م زند م گو د هم ن حالا هزار من برنج هزار من گندم هزار من ذرت همراه با مقدار روغن تحو لش بده م گو د دوهزار قرش هم بو بده د م گو د ب ست تا گوسفند هم بو بده د م گو د الاغ رهوار خودم را هم تحو لش بده د مقدار پارچه هم به او بده د دستورات پشت سرهم صادر م کند عاقبت ان مرد بلند م شود ودود ست خود را بر رو س نه م گذارد م گو د سردارغلط کردم ب شتر لازم ندارم وا ن هم حکا ت بر جا مانده از بخشش سردار وموارد دوم زمان پ ش م ا د که سردار همراه اکثر سران منطقه جهت اخذ مال ات به حوزه که ر وب ر وبنادر ساحل در ا مکران م روند واخر ن منزلش بندر کنارک بوده ودر ا نجا ک روز صبح درو ش م ا د به اقا ان که همراه سردار بوده اند مراجعه م کند که من عازم سفر حج م باشم بمن کمک بکن د هرکدام در حد توان خود مبلغ به درو ش کمک م کنند ک م گو د درو ش کم صبر کن تا سردار از خواب ب دار بشوداو هم منتظر م ماند سردار بلند م شود صبخانه ا م خورد جلسه گرم م شود همه بدور او د وان م کنند ک م گو د سردار ا ن درو ش عازم سفر حج م باشد منتظر کمک شمااست چون همه ما کمکها خود را بو داده ا م سردار از قصد سفرش م پرسد م گو د گرچه حج برا من درو ش واجب ن ست ول چنان شوق سفر حج وز ارت قبر رسول الله بسرم افتاده که در نظر دارم پا پ اده خود را بمقصد برسانم سردار ذ گم صندوقدارخود را صدا م زند م گو د هزار قرش به درو ش بده د چند بار مبلغ قرشها را اضافه م کند بچند هزارم رسد وباز م گو د شتر مخصوص مرا هم با تمام سازبرگ و به ا شان بده د قند چا هم

    Original URL path: http://www.balochunitedfront.org/articles/Farsi/balochsitan_dar_gozar_zaman_7.htm (2016-04-27)
    Open archived version from archive

  • انتخابات رياست جمهورى ايران
    ايران رهبر را بالاترين مرجع قانونى ميداند و اختيارات بيش از حدى به او داده است رييس جمهور يکى از اعضاء شوراى عالى امنيت ملى است و در مواقعى رييس اين نهاد است اين نهاد مسئول اجراى خواسته هاى رهبر است و قانون و قانون اساسى و ديگر قانونهاى مدون مجلس در درجه دوم و سوم اهميت قرار دارند و نقش شوراى عالى امنيت ملى و شوراى نگهبان در واقع نقش دربار رژيم پهلوى است که اسم آن از دربار شاهنشاهى به شوراى نگهبان و شوراى عالى امنيت ملى تعويض شد بر اساس قانون اساسى ايران شوراى نگهبان صلاحيت نظارت قبول و يا رد کانديدهاى انتخاباتى را دارد شوراى نگهبان 12 عضو دارد که شش نفر از اعضاء شوراى نگهبان فقيه هستند که از طرف رهبر منصوب ميشوند و شش نفر حقوق دان عضويت دارند که از طرف رييس قوه قضاييه به عضويت شوراى نگهبان گمارده ميشوند اما خود رييس قوه قضاييه از طرف رهبر به اين مقام منصوب ميشود در نتيجه اگر رييس قوه قضاييه به خواسته هاى رهبر وقعى ننهد از مقام خود بر کنار ميشود در اين معادله رهبر و شخص آقاى خامنه اى نمايندگان انتصابى را انتخاب ميکند و از صافى شوراى بگهبان ميگذرانند و از مردم ميخواهند که به انتصابات رهبر براى تصرف مقام رياست جمهورى رأى بدهند نمايندگان انتخاباتى مجلس شوراى ملى نيز از همين صافى بايد بگذرند که در اينصورت همه بايد از مخلصان رهبر باشند و امت بودن خودرا که همراه با وظيفه و بدون حقوق شهروندى است ثابت کنند مجلس خبرگان حق نظارت و عزل بر رهبر را دارد ولى نمايندگان انتخاباتى مجلس خبرگان که حق عزل و نظارت بر رهبر را دارد نيز بايد از صافى شوراى نگهبان بگذرند و در نتيجه نمايندگان مجلس خبرگان نيز منصوبين رهبر هستند و نميتوانند بر تصميمات و برخوردهاى رهبر نظارت داشته باشند و نميتوانند اقدام به عزل رهبر کنند کشور ايران حتى بر اساس قانون و قانون اساسى ايران که کمبودهاى اصلاح نشدنى دارد نيز اداره نميشود در بيشتر موارد مى بنينيم که مسئولين رده بالا و مجريان اداره کشور صحبت از قانون نميکنند بلکه مجريان آنچه که امام خمينى و رهبر گفته است اجرا ميکنند به گفته هاى امام استناد ميکنند و همين قانون اساسى نوشته دست خودشان را نيز نا ديده ميگيرند و بعضى از قوانين را به نفع رهبر و ولى فقيه در هوا ميسازند و اجرا ميکنند و بعضى نيز نوکرصفتى خودرا به اعلا ترين درجه ميرسانند و خودرا مخلص و نوکر و غلام حلقه بگوش رهبر اعلام ميکنند و قانون اساسى و قانون را قبول ندارد اينها شخصيتهاى تربيت شده ولايت فقيه هستند که اعتماد بنفس احترام به خود اعتقاد به خود و ارزش انسانى خودرا از دست داده اند ملاک اصلي انتخابات و دمکراسي حتى اگر آن را مردم سالاري اسلامى نوع ايرانى بناميم بايد با واسطه ي مردم بر مبناي حقوق برابر انتخاب کردن و انتخاب شدن باشد هيچ حق ويژه اي براي فرد گروه يا گروههاي معيني نبايد وجود داشته باشد هيچ مرجع و ارگاني با هيچ عذر و بهانه اي نمي تواند فراي حاکميت

    Original URL path: http://www.balochunitedfront.org/articles/Farsi/entKhabat_iran_1.htm (2016-04-27)
    Open archived version from archive

  • حصن دانشجویان آذربایجانی دانشگاه
    ا تحق ر آم ز مل ت شر ف آذربا جان را مورد تمسخر قرار دادند همان پرچمدار گفتگو تمد ن ها که آوازه اش قار ه ها را آکنده نمود کس نم خواهد پ ام ا ن جمع ت مظلوم را بداند فکر م کن د مطالبات ما فراتر از حقوقمان است نه عز زان ما در است فا حقوق اول ه خود باز مانده ا م ا ن مل ت هم شه در صحنه بان انقلاب ها سرنوشت ساز مملکت صف شکن جنگ ها بالا نگه دارنده آمار شرکت کنندگان در انتخابات اکنون مظلوم فرصت ها و موف ق ت هاست چگونه شخص اد عا آشت دادن مل ت ها و اقوام را دارد در حال که خود نشسته بر ار که قدرت آگاهانه در راستا برانداز و پا مال نمودن حقوق سا ر اقوام از ه چ تلاش فروگذار ن ست ظاهر ساز و عوام فر ب تا کجا پ داست که ا نان فقط برا چند لحظه فکر م کنند و ماه ها و سال ها حرف م زنند و ا به گفته مولانا گ ل م زنند ا نجاست که مو ر ش زودتر از مو سر سپ د م شود شرم باد بر کسان که در ح ن احساس سنگ ن عم امه س د بر سرشان لط فه ا از زهرا س بر زبان م رانند و جوک از ام ر المؤمن ن را به گوش جان م شنوند ا شان که حت در خلوت خو ش با د تمام جوارحشان را از هر عمل مکروه باز دارند در حضور مقامات که هر ک به ظاهر کوله بار از ا مان و فرهنگ را دک م کشند به راحت گوش و زبانشان را به گناه م آلا ند ا ن بود وعده ها که قرار بود در دو دوره ر است خو ش

    Original URL path: http://www.balochunitedfront.org/articles/Farsi/turk_tahasson.htm (2016-04-27)
    Open archived version from archive

  • دراثر ضربات وحشیانه مأمورین انتظ
    دق قه در سطح شهر خوراسگان پخش شد وعده ز اد از مردم به خ ابانها ر ختند مأمور ن انتظام که هنوز سرمست از جنا ت خود درخ ابان ا ستاده بودند باد دن جمع ت جنازه رابه نقطه نامعلوم منتقل کردند سپس مردم شهر به بانکها و ادارات دولت حمله ورشدندو تمام ش شه ها ا ن مراکز را شکستند هنگام که دامنه اعتراضات مردم بالاگرفت مزدوران رژ م اقدام به ت رانداز هوا کردند و با حمله به تظاهرکنندگان چند نفر را دستگ ر کردند هم اکنون پاسداران ز اد از اصفهان برا کمک به ن روها انتظام خوراسگان به ا ن شهر آمده اند و شهر در کنترل آنها م باشد تا لحظه ارسال ا ن خبر هنوز معلوم ن ست که ا ن جوان از اهال هم ن شهر بود و ا ا نکه برا خر د از روستاها اطراف به شهر خوراسگان آمده بوده است درجر ان بازد د خامنه ا از کردستان ب ش از ده هزار دست لباس کرد برا استقبال کنندگان فارس و به کردستان فرستاده شده بود از سنندج خبر رس ده است که قبل از ورود خامنه ا به ا ن شهر ب ش از پنجهزار دست لباس کرد توسط سپاه پاسداران به سنندج آورده شد و در اخت ار پاسداران قرارگرفت که از سا ر مناطق به سنندج آمده بودند علاوه برسنندج در شهرها ب جار مر وان وسقز ن ز پ شاپ ش محموله ها بزرگ حاو لباسها کرد فرستاده بودند به غ راز هزاران پاسدار که برا استقبال خامنه ا به کردستان آورده شده بودند دو هواپ ما پراز خانمها گارد محافظ خامنه ا که عمدتا خانمها جوان بلند قد ونسبتا ورز ده هستند ک روز قبل از ورود رهبر به سنندج وارد شدند مدتهاست که پ شوا به سبک سرهنگ معمر قذاف رهبر ل ب

    Original URL path: http://www.balochunitedfront.org/articles/Farsi/fadaii_1.htm (2016-04-27)
    Open archived version from archive

  • انتشار فیلم لطیفه گویی اهانت آمی
    و در قطعات از ا ن ف لم که بر رو ا نترنت قرار داده شده است رئ س جمهور سابق کشورمان با بازگو خاطره ا از آذر زبان ها حاضران را به خنده انداخته و با لهجه و ب ان نامناسب جوک ترک تعر ف م کند ا ن در حال است که م رحس ن موسو قصد دارد ط روزها آ نده به آذربا جان سفر کرده و در جلسات خود گفته است که قصد دارد به زبان آذربا جان برا مردم ا ن خطه سخنران کند اما با انتشار ا ن ف لم و حما ت کامل خاتم از م رحس ن موج فراگ ر از نارضا ت عموم نسبت به چن ن اقدام و ب ان مطلب از سو خاتم منطقه آذربا جان را فرا گرفته است گفتن است که در حال حاضر نهادها مسئول برا جلوگ ر از بحران شدن اوضاع در منطقه و سد تبعات منف آن در فکر راه و چاره ا برا حل ا ن مشکل هستند http 77tir com news index php 3824 ف لم مهمان خصوص خاتم جک گفتن در مورد ترکها و رشت ها به گزارش هفت ت ر 7 tir com در ا ن ف لم که مربوط به ک مهمان خصوص با حضور خاتم و تعداد از نما ندگان مجلس و وزار دولت ا شان است ابتدا آقا خاتم خاطره ا را از روضه ک نفر در مورد عروس امام عل و حضرت فاطمه زهرا تعر ف م کند و م گو د ا ن روضه خوان که ترک بود و م خواست نبوغ اردب ل ها را نشان بده صدا خنده گفت شب که حضرت را عروس کردند و م بردند به خانه حضرت پ امبر جلو جلو حضرت زهرا حرکت م کرد در طرف راستش امام حسن در طرف چپش امام حس ن و حضرت

    Original URL path: http://www.balochunitedfront.org/articles/Farsi/Khatami_insults_azaris.htm (2016-04-27)
    Open archived version from archive



  •