archive-org.com » ORG » B » BALOCHUNITEDFRONT.ORG

Total: 373

Choose link from "Titles, links and description words view":

Or switch to "Titles and links view".
  • بسم الله الرحمن الرحيم   بدينوسي
    قاتلان وسفاكاني همچون شارون و صهيونيستها حمايت و پشتيباني نموده است و امروز هم در راستاي منافع خود از جنايتكاران رژيم ولايت جهل و جور و جنايت حمايت نموده و مظلومان و ستمديدگان را تروريست معرفي نموده است و اين اقدام امريكا ثابت نموده كه رژيم ايران دوست نزديك امريكاست و اين جنبش نيست كه با امريكا رابطه دارد بلكه رژيم ولايت جهل و جور و سفاهت است كه دوست امريكاست و در همين راستا رهبر جنبش توسط دولت دست نشانده امريكا در افغانستان دستگير و به ايران تحويل داده شد جنبش مقاومت نه به حمايت امريكائيان نيازي دارد و نه باكي از محكوميت آنها دارد زيرا كه جنبش با تكيه بر پروردگار و با پشتيباني مردم بپاخواسته است و به اميد الله و با پشتيباني و حمايت مردم به راه جهاد و مبارزه عليه ظلم و جنايت و تجاوز ادامه خواهد داد و شرق و غرب نمي توانند در مبارزات ملت مسلمان بلوچ تاثيري بگذارند مشروعيت جهاد عليه ايران از شرق و غرب بدست نيامده است بلكه ملهم از كلام پروردگار و احاديث پيامبر بزرگوار اسلام صلوات الله عليه مي باشد و با پشتيباني مردم مظلوم و ستمديده بلوچ و اهلسنت و دعاي مادران و پدران بوده است و

    Original URL path: http://www.balochunitedfront.org/articles/Farsi/jond_10_21010.htm (2016-04-27)
    Open archived version from archive


  • منشور
    پایبند اصول دموکراسی لیبرال و رعایت بیش از اندازه اصول مندرج در اسناد سازمان ملل در باره حقوق افراد واز جمله افراد متعلق به اقلیت های قومی و مذهبی بوده اید که امروز متاسف از این رعایت بیش از اندازه آنها شده اید آیا در هنگامی که عضو حزب سومکای طرفدار نازیهای آلمان بوده اید و وظایف امروزی انصار حزب الله را انجام می دادید یا در هنگامی که وزیر اطلاعات و رئیس حزب رستاخیز بودید و دسته دسته جوانان مملکت را روانه زندان ها می ساختید و هرکسی که عضو حزب شما نمیشد باید پاسپورت میگرفت و می رفت کشور بیگانه 5 و یا اینکه حالا که که حاضرید در کنار جمهوری اسلامی و احمدی نژاد گوشت ملیت های غیر فارس را بگفته خودتان برای زنده ماندن بخورید این چه نوع دموکراسی لیبرالی است که شما ادعای طرفداری از آنرا دارید چرا اسم علاقه خود به آدمخواری و همراهی با سیاه ترین و خشن ترین حکومت تاریخ معاصر در ایران را که شکنجه و اعدام و ستگسار و تجاوز و فساد جزو اعمال روزانه آنست لیبرال دموکراسی گذاشته اید این نشان می دهد که لیبرال دموکراسی شما تا چه حدی ظرفیت سازگاری با یک رژیم توتالیتر مذهبی را دارد شما ملیت های دیگر را تهدید می کنید که نشان خواهید داد که ایران یک ملت است ایکاش از تجربه تاریخی و سرنوشت آنهائی که آدمخوارتر از شما ها بوده اند درس می گرفتید آنها نیز درس های خوبی به امثال شماها نشان داده اند بقول معروف من جرب المجرب حلت به الندامه البته خود شما و طیف افرادی نظیر شما ناتوان تر ازآن هستید که کاری انجام دهید و به همین دلیل است که به جمهوری اسلامی پناهده شده اید که آنها ما را سرکوب کنند و سبز شدن امثال شما دقیفا در این رابطه است و گرنه اگر در قدرت بودید زندگی هر طرفدار سبز را سیاه می کردید و چیزی کمتر از احمدی نژاد ها نداشتید ولی خیالتان راحت باشد توصیه های شما را قبل از شما حکومت اسلامی در طی این سی و یک سال گذشته خشن تر از شما بمورد اجرا گذشته است و بهمین دلیل است که به نیروهای گریز از مرکز بیش از هر زمان دیگری دامن زده است و درست همین امر بموجب شده است که حکومت اسلامی نیز همانند پان ایرانیست ها امروز به روح نژاد آریا در برابر خواسته های دموکراتیک ملیت ها متوسل شود حکومت اسلامی که در اوایل انقلاب میخواست تخت جمشید را خراب کند و اگر بست نشینی اهالی طوس نبود شیخ صادق خلخالی با تایید ضمنی امام راحل قبر فردوسی را نیز با خاک یکسان کرده بود حکومتی که بعد از تخریب قبر رضا شاه میخواست آنرا به توالت عمومی تبدیل سازد حکومتی که هر روز از ادامه حیات آن یک فاجعه است بتدریج درجهت یک ائتلاف ایدوئولوژیک با ایدوئولوژی آریائی سلطنت پهلوی اما بدون تاج شاهی حرکت می کند 6 محمد خاتمی جشن نوروز را در تخت جمشید میگیرد که قبل ازاینکه وقوف به حفظ بناهای تاریخی را بیان کرده باشد آغاز حرکت به بازیابی هویت نژادی حاکمیت تک ملیتی را نشان می دهد و یا احمدی نژاد ناگهان به کشف لوحه حقوق بشر کوروش نائل می گردد و بمرافعه با موزه بریتانیا برای استراد آن به ایران می پردازد و سرانجام آنرا در ایران به نمایش گذاشته و رنیس جمهورمنتخب از آن پرده برداری می کند و یا نام تیم ملی فوتبال را ستارگان پارسی می گذارد ودر پیام نوروزی خود سال نو را به همه پارسی زبانان جهان تبریک میگوید و یا در تاجیکستان برای عروس و داماد ها پول هدیه می دهد مثلی است که می گویند دیزی می غلطد و درش را پیدا می کند این نشان می دهد که ایدوئولوژی نژادی رهبران جمهوری اسلامی و امثال داریوش همایون تا چه حدی ظرفیت و قابلیت تبدیل بهمدیگر را دارند و درواقع از منشاء واحدی تغذیه می کنند این همگرائی باطنی از ماهیت حاکمیت تک ملیتی در ایران نشات می گیرد و همه اینها نشان دهنده اینست که جمهوری اسلامی به انتلاف ایدوئولوژیک با تفکر آریائی سلطنت پهلوی اما بدون تاج شاهی آن رسیده است و در مقابل پان ایرانیست ها در رنگ سبز عنصر بالقوه ای برای بی اعتنائی به حقوق ملیت ها پیدا کرده و از آن یک کانال عبوری در تصور خود برای نزدیک شدن به بخش هائی از جمهوری اسلامی می بینند که می توان ازآن استفاده کرد زیرا فکر می کنند که اگر موسوی یا کروبی بدلایلی روزی موقعیتی پیدا کردند شاید بتوان از پتانسیل جنبش سبز علیه ملیت ها در ایران استفاده کرد البته آقای همایون نقد را به نسیه نفروخته است و با رها اعلام کرده است که حاضر است همراه جمهوری اسلامی علیه آنان تفنگ بردارد که معنی روشن آن چیزی جز در کنار احمدی نژاد ایستادن نیست واقعیت این است که برای پان ایرانیست ها نه موضوع رنگ سبز معنی دارد و نه هیچ رنگ دیگری مساله اساسی آنها امکان استفاده از دستگاه سرکوب حکومتی علیه ملیت ها در ایران بوده و محور اصلی این نزدیکی ایدوئولوژیک پان ایرانیست و جمهوری اسلامی را تشکیل میدهد در کنار این همگرائی ها آقای همایون سعی می کند که همانند سازمان های اطلاعاتی جمهوری اسلامی بین ملیت های کرد و ترک نیز اختلاف بر انگیخته و با بجان هم انداختن هردو ملت تحت ستم مانع از مبارزه مشترک و همبستگی در بین آنان شود و این برعهده فعالین سیاسی هردو ملیت کرد و ترک است که هشیاری سیاسی بخرج داده و همانند دوره قاضی محمد و پیشه وری مانع از چنین دسیسه هائی شده و درجهت همبستگی و نزدیکی هرچه بیشتری گام بردارند آقای همایون در به تمسخر گرفتن حقوق دموکراتیک ملیت ها در ایران ونفی آنرا جزو اصول دموکراسی لیبرال خود می شمارد و در طرح مساله به شیوه تردستی آخوند ها متوسل می شود بنظر ما رواداری و آزادیخواهی به این معنی نیست که ازمردم بپرسیم آیا میخواهید تبعیض مذهبی باشد میخواهید زنان همچنان انسان درجه دوم بمانند میخواهید آخوند بجای شما تصمیم بگیرد میخواهید ایران به شش ملیت و منطقه ملی و بعدا شش کشور شناخته شود اینهاست آنچه نه قابل مذاکره است

    Original URL path: http://www.balochunitedfront.org/articles/Farsi/somka_democrat.htm (2016-04-27)
    Open archived version from archive

  • New Page 1
    سرطان مبتلا میشوند وازان پس بطور کلی ار سیاست کناره میرود و گوشه گیری اختیار میکند و بریاضت کشیدن وذکر عبادت روی میاورد ودر نهایت گمنامی جهان را بدرود میگوید وخالد هم بکار کشاورزی می فردازد و حاجی کریم بخش سعیدی که مغز متفکر در جمع اقایان بارکزهی وسردارزهی میباشد میتواند راه ترقی وپشیرفت اقایان بارکزهی را هموار وانها را بمقامات دولتی نزدیک بنماید وموجبات پشیرفت انها را فراهم میسازند واولین قدم فراهم کردن زمینه شهرداری محمد عمرخان بود که از ان پس دوباره بارانزهی در پهره خرف اول را میزند وبه رقابت با سردار عیسی خان میفردازند ودر مقابل وی قرار میگیرند چون دراین زمان رقابت حلاصه میشده بطرفداری یکی از کاندیدهای مجلس که از مرکزتعین و پیشنهاد میشدند البته تا سال 1338 در سطخ استان فقط دو نمایند سهمیه استان بلوچستان وسیستان بوده یعنی یک نماینده از سیستان ویکی از بلوچستان که شامل شهرستانهای زاهدان خاش سروان وپهره وچهبار بوده وبرای این پنج شهرستان یک نماینده انتخاب میشود البته انتصاب میشده حلاصه اقایان بارکزهی بهمراهی طوایف سردارزهی وشیرانی وبلیده ای بطرفداری از کاندیدی بلند میشوند که دو طایفه مبارکی ولاشاری با ان مخالفت میکردند وچهار طوایف متحد میتوانند از نظر رائی حائز اکثریت بشوند چون هشتاد در صد رای خوزه چهبار به انها تعلق داشت ونفوذ اقایان لاشاری ومبارکی بیشتر در خوزه پهره بوده چون تا ان موقع شهرستان پهره شامل این دهستانها بود دهستان سرباز دهستان راسک و دهستان دامن وابتر و دهستان بنپورودهستان دلگان بزمان ودهستان لاشار دهستان چانف ودهستان مسکوتان دهستان فنوج ودهستان بنت ودهستان ملوران ودران زمان پهره از نظر وسعت وجمعیت یکی ازبزرگترین شهرستانهای استان مخسوب میشده وهم از نظر سیاسی مرکز صقل بلوچستان بشمار میرفت وهم مخل رقابتهای تنگاتنگ سرداران مکران بوده وهم اکنون در زمان حکومت جمهوری اسلامی پهره به سه شهرستان تقسیم شده شهرستان پهره ایرانشهر وشهرستان سرباز و شهرستان دلگان بهر جهت به این رقابتها رژیم پهلوی هم دامن میزند وباوجود این همان کسی وارد مجلس میشده که مورد تائید مرکز بوده نه رای اقایان دو طرف مقابل وحالا از اولادان یحیی شیرانی فرزند سردار اسلام خان که همراه میر دین محمد در زندان مشهد فوت میکنند بشنوید از وی دو فرزند بجا میماند بزرگتر بنام اکبر خان است کوچکتر بنام شریف خان فرزندان یحیی هم در نهایت تنگ دستی روز گار میگذرانند تا اینکه در سال 1337زمانیکه اکبر خان جهت دریافت کمکی وارد منطقه کاروان میشود مردم انجا از ظلم رئیس پاسگاه بندر گوکسر بوی شکایت میکنند وی میگوید اگر کسی با من همراه باشد من تکلیف او را روشن میکنم ودر این میان یکی ازمتنفذین اهالی کاروان بنام ملا مراد علی میگوید من با دل جان با شماهمراهم وبا هم همعهد پیمان میشوند که رئیس پاسگاه را در اولین فرصت بقتل برسانند اکبر خان که همیشه بفکر انتقام خون پدرش از مامورین پهلوی بوده فرصت را غنیمت میشمارد وخود را بهدف نزدیک می بیند که هم بهانه خوبی بدست اورده وهم مرادعلی باوی هماهنگ شده حلاصه چند روزی از این قول قرارمیگذرد نامبردگان با خبر میشوند که رئیس پاسگاه همراه دوژاندارم ومنشی پاسگاه که جمعا چهار نفرند به بیکی از دهات کاروان که مجاور مل سکونت ملا مراد علی میباشد جهت سر کسیه نمودن اهالی به انجا امده اند اکبرخان همراه ملا مراد علی و دونفر دیگر دست خالی فقط به قصد شناسائی رئیس پاسگاه وبرسی کردن موقعیت وارد همان ده ومهمان فردی میشوند که رئیس پاسگاه هم همان جا مهمان بوده نامبردگان داخل کپری میشوند که ریس پاسگاه مشغول درست کردن پرونده ای بوده وفردی را مورد باز خواست قرار داده بود که شما با قاچاقچیان همدست بوده اید وان بنده خدا قسم پیر یاد میکند که روح من از این جریان خبر ندارد درهمین لخظه اقایان اکبر خان ومراد علی وارد کپر میشوند حال اخوالی می پرسند وبا رئیس پاسگاه بنرمی سخن میگویند اکبر خان میگوید حالا که من رسیده ام بمن اجازه بدهید میانجیگری بکنم واز فلانی برای شما مهمانی خوبی بگیرم ولی پرونده سازی نکنید رئیس پاسگاه خوشخال میشود که بدون درد سر سبیلی چرب میشود میگویداقای خان من هم به اخترام شما از پرونده سازی صرفنظر میکنم جلسه گرم وحصوصی میشود تا اینکه نهاری میاورند دو ژانداراسلحهای خود را کنار میگذارند وشروع بخوردن غذا میکنند در همین لحظه اکبر خان وملا مراد علی سریع بلند میشوند ودو اسلحه ژاندارمها را میربایند اسلحها را مسلح میکنند ومیگویند تکان نخورید واسلحه رئیس پاسگاه را هم بر میدارند ودستور میدهند از کپر حارج بشوید ان چهار مامور را ردیف میکنند وبطرف انها شلیک نموده وهر چهار نفر را بتقل میرسانند بلا فاصله اکبرخان وملا مراد علی همراه دونفر از همراهان خود سه قبضه اسلحه را بر میدارند واز ابادی حارج میشوند وبطرف منطقه مهمدانی میروند تعقیب شروع میشود ولی بنتیجه ای نمیرسد ونمیدانند که اکبر خان بکدام طرف رفته احتمال میدهند قاتلین بطرف دشتیاری رفته باشند وتصور میکنند انها بکمک اقایان سردارزهی که از اقوام مادری اکبرخان هستند از مرز حارج شده وخود را بحدود گوادر رسانده باشند تعقیب پس از یک دوماهی متوقف میشود حلاصه بعد ازمدتی که منطقه ارام میشود اکبر خان وملا مراد علی با کشتی های که کالای قاچاق خمل نقل میکردند از طریق یکی از بنادر متروک دریای مکران که در ان موقع مختص حمل نقل قاچاق بوده خود را به ان سوی خیلج رسانده وخود را به میرزا برکت نوشیروانی میرساننده که در کلبا سکونت داشته وی هم در این زمان مورد توجه سلطان عمان است واز اخترام زیادی بر خوردارمیباشد بهر جهت خیلی زود به اکبر خان وملا مراد علی با سفارش میرزا پاسپورت عمانی داده میشود ومدتی بعد عیال واولاد اقایان هم خود را به انها میرسانند وسالها میگذرد عاقبت پس از درگذشت میرزا اکبر خان وملا مراد علی از کلبا وارد شیخ نشین عجمان میشوند وفرزندان انها هم پاس امارتی دریافت میکنند وبرای همیشه اکبر خان وملا مراد علی در عجمان سکونت میکنند بنظرم حدود پنج شش سال پیش اکبر خان در عجمان فوت میکند واز سرنوشت ملا مراد علی خبری ندارم بهر جهت اکبر خان شیرانی بدین طریق انتقام خون پدرش را از مامورین رژیم پهلوی میگیرد واز اکبر خان چند فرزند بجا می ماند که پسر بزرگش بنام جلال اکبر خان معروف بوده ودر

    Original URL path: http://www.balochunitedfront.org/articles/Farsi/Baloch_dargozar_26.htm (2016-04-27)
    Open archived version from archive

  • مبارزه مسالمت آميز جنبش آزادى خو
    غيره بکنند و حتى به سرمايه ګزاران و عوامل ايجاد شغل براى مردم کمک کنند و ګزارش فعاليتهاى خود را هر سه ماه يکبار براى مردم و علاقه مندان و حکومت و دولت انتشار دهند و در اين راستا کاملأ شفاف صادق و باز عمل کنند ان جى او ها و سازمانها و مۇسسات غير انتفاعى منافع زيادى براى مردم و حکومت و دولت به همراه دارند خدمات آنها ګسترده است خدماتى نظير کمک به مردم آموزش مردم براى تخصص هاى شغلى تحقيقات علمى تحقيقات بازرګانى آموزشهاى تجارى و بازرګانى کمک به محرومان فراهم کردن بستر خدمات بهداشتى و پزشکى ارائه خدمات بهداشتى و پزشکى و ده ها و يا شايد صدها خدمات ديګر مورد نياز جامعه است يکى از مزاياى مۇسسات غير انتفاعى و غير دولتى ايجاد شغل براى خود شخص که اقدام به تأسيس سازمان غير انتفاعى ميکند است و ديګرى ايجاد شغل حتى اندک براى ديګران است به همين دليل در بسيارى از کشورها از جمله کشور هاى صنعتى غربى و ژاپن تعداد سازمانهاى غير انتفاعى بسيار زياد است و تقريبأ همه بيناد هاى خيريه مساجد کليسا ها بيمارستانها مۇسسات غير انتفاعى هستند و به دولتهاى مربوطه خود ماليات نميدهند و از پرداخت ماليات به دليل خدمات عمومى که به مردم ميدهند معاف هستند به عنوان مثال دانشګاه هاروارد پرينستون کلمبيا ييل در امريکا و حتى دانشګاه هاى دولتى نيمه دولتى دولت ايالتى و نه فدرال زيرا دولت فدرال در ايجاد دانشګاه فعال نيست بنياد هاى غير انتفاعى هستند زيرا بيناد ها و مۇسسات غير انتفاعى به دولت و دولتها ماليات نمى پردازند و آنچه که به عنوان کمک مالى جمع آوردى ميکنند و يا در آمد آنها ناشى از داد و ستد و ارائه خدمات است را بايد خرج خدمات اجتماعى کنند البته خرج خدمات عمومى در راستاى اهداف خود مۇسسات غير انتفاعى در کشورهاى مختلف با نامها و واژه هاى مختلف شناخته ميشوند به عنوان مثال بخش مستقل بخش دواطلبان انجمن هاى مدنى مۇسسات خوديارى و خيريه و غيره شرح تفصيلات مۇسسات غير انتفاعى در اين مقاله نمى ګنجد اين يک قدم براى آشنايى مردم با شيوه جمع آورى کمک براى اين نوع سازمانهاى غير انتفاعى غير دولتى خوديارى و خدمات رسانى است و زمانى که مردم با شيوه جمع آورى کمک هاى مالى اين سازمانها و منابع مالى سازمانهاى غير انتفاعى آشنا شوند و بدانند که قبول کمک مالى اين مۇسسات از سراسر ايران و از تمام دنيا هيچ رابطه اى با جاسوسى و توطئه و تئورى توطئه بر عليه ايران به نفع کشورهاى خارجى ندارد و قبول کمک مالى براى رفع احتياجات مالى اين مۇسسات براى کمک به مردم داخل ايران و ارائه خدمات به مردمى است که دولت يا نمى تواند کمک کند و يا دولت منابع مالى براى کمک و ارائه خدمات به آنها را ندارد و يا از دادن خدمات به مردم نيازمند تفرعه ميرود نمونه جمع آورى کمک مالى از سراسر دنيا مدارس و حوضه هاى علمى علماء شيعه در ايران عراق پاکستان است ولى جمع آورى کمک مالى آنها به بهانه کمک به اسلام صورت ميګيرد و شکل شرعى به آن داده شده است که کسى و يا دولت به آنان اعتراض نکند و کمک هاى مالى آنها را توطئه خارجى بر عليه ايران نداند منابع مالى حکومت و دولت محدود است و در نتيجه دولت و يا حکومت نميتواند صد در صد خدمات مورد نياز مردم را تأمين کند دليل اينکه من از حکومت و دولت در کنار هم نام مى برم اين است که من ميان دولت و حکومت فرق بسيار قائل هستم دولت منتخب مردم است مردم دولت را انتخاب ميکنند و مجلس شوراى ملى و نمايندګان منتخب مردم در مجلس شوراى ملى بر دولت نظارت دارند و دولت مسئول اجراى قوانينى است که مجلس وضع ميکند زيرا بودجه مجلس دولت قوه قضاييه و همه ادارات را مردم از طريق مالياتى که دولت از مردم جمع آورى ميکند ميدهند و مردم از طريق نمايندګان خود در مجلس اعمال قدرت و نظارت بر دولت ميکنند و قوه قضاييه مسقتل از دولت است و هدف وجود قوه قضاييه داورى بين مجلس و دولت داورى بين مردم و دولت و دوارى بين خود مردم است ولى مردم حاکم را انتخاب نميکنند مثل حکومت دوګانه فعلى ايران که يکى حکومت ولايت فقيه و ديګرى دولت احمدى نژاد است و دولت احمدى نژاد قدرت اجرايى چندانى ندارد و فقط يک کار چاق کن است بعد از آشنايى مردم با نهادهاى مدنى و شيوه جمع آور کمک مالى آنها تبليغات منحرف کننده جمهورى اسلامى و تئورى توطئه خارجى بعد از رسيدن به اين آګاهى براى مردم قابل قبول نخواهد بود و در نتيجه ترفند توطئه خارجى بر عليه ايران و بر عليه اسلام تأثيرى بر مردم نخواهد داشت تا زمانى که مردم ايران اين حقيقت را در نيابند جمهورى اسلامى مثل حکومت پهلوى همچنان از ترفند توطئه خارجى بر عليه ايران سوء استفاده خواهد کرد و همه نوع فعاليت سياسى و غير سياسى را با اين ترفند سرکوب خواهد کرد اما جمهورى مطلقه ولايت فقيه دريافته است که فعاليتهاى مدنى زمينه ساز حرکتهاى سياسى است بنابراين به همين دليل اجازه هيچګونه فعاليت مدنى و حتى فعاليت اجتماعى خارج از برنامه هاى خود در ايران را نميدهد واګر اجازه فعاليت مدنى را بدهد اجازه فعاليت مدنى موقتى خواهد بود و فقط براى شناسايى اعضاء و سران فعاليتهاى مدنى است که بعد ها دستګير و محاکمه شده و اعدام شوند و بعد از مدتى جلوى فعاليتهاى مدنى را خواهد ګرفت و دليل آن دورويى و عمل به اصل تقيه شيعه و جمهورى مطلقه ولايت فقيه است که به افکار عمومى ايران و جهان و کشورهاى منتقد ولايت فقيه دروغ بګويد و بر آنها تأثير بګذارد و وانمود کند که در ايران مانع فعاليتهاى مدنى نميشود که انتقاد از خود را به حداقل ممکن برساند به عنوان مثال حکومت ايران شهيد يعقوب مهرنهاد را که يک روزنامه نګار وبلاګ نويس و يک فعال مدنى بود و هيچګاه در مسائل سياسى دخالت نکرد و در چهار چوب قانون اساسى ايران عمل ميکرد اعدام کرد و انجمن جوانان صداى عدالت را که يک نهاد مدنى بود منحل کرد بنابراين در بلوچستان ايجاد واحدهاى فعال مدنى بسيار

    Original URL path: http://www.balochunitedfront.org/articles/Farsi/baloch_mosalemat.htm (2016-04-27)
    Open archived version from archive

  • بلوچستان در گذر زمان قسمت بیست پ
    بعلت وجود قلعه ای مخکم ناچار میشود از کنار بنت بگذرد وبا سرعت خود را بخوزه جاسک بیابان میرساند ومال واخشام زیادی را در مسیر خود بغارت میبرد وبرای مدتی در بیابان توقف میکند ودر بیابان با دختر یکی از میران بیابان ازدواج میکند واز همین وصلت نسلی از وی در بیابان بوجود میاید که هم اکنون فامیلی شان نوشیروانی است حلاصه لشکریان حسن خان از بیابان بطرف خوزه جگین میناب بندر عباس خرکت میکند وپس از غارات نمودن ان حدود وبطرف رودبارو جیرفت ودوساری برمیگردد که شاعر باز چنین میگوید دوساری تنا جیرفت تمامی خلکهانی رفت یلینی شیرین حسن خانا سلامت رفت په خارانا حلاصه حسن خان پس از غارت نمودن جنوب بلوچستان وحوزه بندرعباس جیرفت رودبار با فتخ پیروزی به خاران محل حکومتیش برمیگردد وهم در همین مسافرت بوده که از وی نسلی در منطقه بیابان بجا میماند ومدت زمانی بعد از نسل وی سردارانی بزرگ ونام اور در خوزه جاسک بیابان بحکومتی میرسند واخرین بازماندگان وی یکی میربرکت بهادرسلطان است که دراواخر حکومت قاجار واوایل حکومت رضاشاه حاکم منطقه بوده اند وبعد از وی فرزندش بنام میرزا بود که با حکومت محمد رضاشاه درگیری پیدا میکند وپس از سالها جنگ وکشت کشتار سرانجام نیروهای دولتی با کمک علی جلال سرپرست طایفه بزرگ وشجاع طاهرزهی که با میرزا اختلاف پیدا کرده بودند میرزا نا چار میشود همراه عیال اطفال خود برای همیشه بیابان را ترک نموده وبه کشور سلطان نشین عمان مهاجرت میکند سلطان عمان هم بخاطر اشنائی ودوستی که با پدر میرزا داشته ازوی بگرمی پذیرائی میکند ودر منطقه ای بنام کلبا به انها جا ومنزل میدهند جریان طولانی است چون میرزا بخاطر خمایت از سلطان عمان با یکی از شیوخ در گیری پیدا میکند برادرش بنام جان محمد کشته میشود ولی پس ازاین واقعه عزت واخترام میرزا وبستگانش نزد سلطان بیشتر میشود وبهمه افراد میرزا پاسپورت عمانی داده میشود وچند سال بعد میرزا وفات میکند وهم اکنون اولاد میرزا در کلبا سکونت دارند پسر بزرگ وی بنام مراد خان است وپسر کوچکتر بنام عظیم میباشد وفعلا جمعیتی را تشکیل میدهند ومرحوم مهراب طاهرزهی از طرف مادر از خانواده میرزا برکت میباشد و این هم از حسن خان نوشیروانی وباز ماندگان او در خوزه بیابان فامیلی انها هم نوشیروانی است وخود را از اولادحسن خان میدانند وحالا مختصری از مهراب خان نوشیروانی بشنوید وی هم همراه لشکری بزرگ فقط بقصد غارت نه تصرف شهر ها وقلعهای بلوچستان اول وارد سراوان میشود وسپس از طریق سرباز باهودشتیاری ووغارت دهات اطراف گه وعاقبت به ملوران میرسد ودر انجا فاجعه می افریند تمام اموال مردم را غارت وزن کودکان انها را هم بعنوان اسیر با خود میبرد وی هم در نظر دارد از طریق جاسک بیابان درست همان مسیر حسنخان را طی بکند ولی در گردنه معروف سدیچ میر کمبر جوان فرزند رئیس سلیمان که حاکم بنت لاشار بوده اند راه را بر مهراب می بندند وجنگی تاریخی بوقوع می پیوندد بنظرم تا بلوچ بلوچستانی هست نام وحاطره میر کمبر زنده وجاودانه میباشد بهمین سبب زیاد لازم بتوضیح بیشتری نمیدانم چون همه مردم بلوچستان کم بیش ازحماسه نبرد میرکمبر ومهراب خان خبر دارند که سرنوشت مهراب خان بکجا انجامید ودران جنگ میر کمبر بشهادت میرسد البته نقط قابل توجه این است بعضی بغلط مهراب خان خارانی را بجای مهراب خان بارانزهی میگیرند ولی انچه مسلم است مهراب خان بارانزهی همزمان است با حکومت مهراب خان شیرانزهی در بنپورو پهره مهراب خان بارانزهی همان کسی است که عموم مردم منطقه میدانند وی شوهر خواهر مهرابخان شیرانزهی بوده وهم بدستور مهرابخان شیرانزهی کشته میشود وهم مهرابخان شیرانزهی در اسپکه بتلافی قتل میر مراد بک لاشاری در اسپکه کشته میشودکه جریان را در قسمتهای گذشته مفصل بیان کردیم ضمنا جنگ میر کمبر با مهراب خان خارانی شاید نیم قرن ویا بیشتر از بقدرت رسیدن طایفه شیرانزهی در بلوچستان رح میدهد چون مهرابخان بارانزهی هم دوره با مهرابخان شیرانزهی است پس بطور یقین جنگ میر کمبر با مهراب خان خارانی بوده نه مهراب خان بارانزهی ضمنا منطقه خاران درست مثل منطقه دشتیاری میباشد کشت زرع ودرامد مردم انجا بستگی به نزولات باران دارد ودر ان شرایط کار بار کشاورزی رونق میگیرد ودر غیر ان مردم خاران با کمبود مواد غذائی مواجه میشوند بهمین حاطر سرداران خاران جهت نجات خود وطایفه مرتب در طول تاریخ دست بغارت مناطق دور نزدیک زده اند درست مثل طوایف سرحد چون در گذشته در منطقه سرحد هم کشت زرع قابل توجهی وجود نداشته که محارج سالیانه انها را تامین بکنند ومردم سرحد هم در گذشته توشه زمستان خود را از مناطق همجوار مثل حوزه بیرجند بم نرماشبر ورودبار جیرفت فراهم میکردند وهم اکنون همان حصلت جنگجوئی وسلحشوری در مردم سرحد موروثی میباشد وبسیاری از حصوصیات مردم سرحد با مردم خاران شبیه هم میباشد وتنها منطقه اباد خاران حوزه پنجگور میباشد که بخاطر داشتن قنواتی واب هوای بهترازخوزه اباد خاران مخسوب میشود این هم ازمنطقه خاران و سرداران نوسیروانی که میر علی محمدبارانزهی از طرف مادر بطایفه نوشیروانی وصل میشود پدر بزرگ وی مهیم خان نام داشته وحالا که از نوشیروانی سخنی بمیان امد بد نیست از اخرین نسل خوانین بلوچستان شرقی محتصری بشنوید میدانیم که در روز 11 اگست سال 1947میلادی کشور بلوچستان رسما اعلام میشود وبلافاصله دولت انگلیس انرا برسمیت میشناسد ودومین کشور هم ایران بوده که حکومت مستقل کلات را برسمیت میشناسد ومتعاقب ان باز هم بخواست انگلیسها در 14 اگست همان سال یعنی سه روز پس از اعلام استقلال بلوچستان کشوری بنام پاکستان هم برهبری محمد علی جناح اعلام استقلال میکند ودر این میان هدف دولت انگلیس بوجود اوردن کشوری است بنام پاکستان و از میان بر داشتن دولت کلات است وضمیمه نمودن ان بپاکستان ودر این باره با محمد علی جناح هماهنگ میشوند نقشه حمله ببلوچستان وبرچیدن حکومت کلات را طرخ ریزی میکنند نیروهای پاکستان که اموزش دیده انگلیسها بود وبسلاح های پیشرفته ان روز مجهز بود بطرف کلات حمله میکنند ونیروهای خان که با کم بود اسلحه ومهمات مواجه بود ند نتوانستند در برابر نیروهای پاکستانی که افسران انگلیسی انرا فرماندهی وهمراهی میکردند سرانجام پس از چندین روز مقاومت در این جنگ نا برابر مدافعین کلات شکست میخورد وخان کلات بناچار تسلیم میشود وحکومت نوپای بلوچستان سقوط میکند ودولت استعماری انگلیس تلافی شکست خود

    Original URL path: http://www.balochunitedfront.org/articles/Farsi/baloch_dar_gozar_25.htm (2016-04-27)
    Open archived version from archive

  • بلوچستان در گذر زمان قسمت بیست چ
    همسر احمد خان برادرمیر هوتی خان بوده وهم دختری از دراخان همسرحاجی اسلام خان مبارکی خاکم اهوران بوده است شهید امان الله خان مبارکی پسر حاجی اسلام خان از طرف مادرنوه درا خان است و هم اقای محمود میرلاشاری که در قید حیات است ازطرف مادرنوه دلاور میباشد ویکی از پسران دلاور خان بنام اقای پیربخش دیهیم کارمند بازنشسته اداره مالاریا است که در بنت سکونت دارد ویکی از پسران درا خان هم بنام مراد خان است که وی هم کارمند باز نشسته مالاریا است واکنون در گه سکونت دارد ویکی از پسران استوار محمدخان دیهیم بنام خداداد میباشد وی داماد علی خان مبارکی است و کار مند اداره برق روستای ساربوگ قصرقند میباشد این هم ازرگ ریشه دلاور خان ووصلتهای انها با اقایان لاشاری ومبارکی خلاصه پس از تصرف چهبار وهمکاریهای بیدریغ دلاور خان بود که به پاس این خدمت ببرادر کوچکتر دلاور خان بنام محمد خان درجه استواری داده میشود وعملا محمد خان دیهیم در ردیف درجه داران ارتشی قرار میگیرد وهم پس از تصرف چهبار بود که شیخ دوست محمدبلیده ای حاکم قصرقند خود را به چهبار میرساند واعلام همبستگی میکند وتعدادی از سلاخهای خود را تخویل میدهدوتنها در این میان اقای میر دین محمد سردارزهی وحاجی نواب بلیده ای بخاطر وابستگی نزدیک با میر علی محمد تا این زمان اعلام همبستگی نکرده اند چون میر دین محمد با دختر میرعلی محمد ازدواج کرده بودند وهم همسر دوم میرعلی محمد خواهر حاجی نواب بوده وهم پسر حاجی نواب بنام حاجی کریم بخش سعیدی با دختر میر علی محمد که دختر عمه اش بوده ازدواج میکند نامبردگان به این حاطر تا اخرین روزها در کنار میر علی محمد باقی میمانند وحالا از بازماندگان میر دین محمد بشنوید از وی سه پسر بر جا میماند که عبارتند از اقایان میرعبدی خان یوسف خان ومیرمولادادخان وهم اکنون اولاد میر مولاداد در چهبار سکونت دارند ودر رائس انها خمیدالله قرار دارد که دارای نفوذ واخترامی است نزد مردم ومقامات دولتی واز حاجی نواب هم سه فرزند بجا می ماند پسرارشد اقای حاجی کریم بخش سعیدی است سیاستمدار معروف زمان پهلوی ودو نفر دیگر یکی عبدالستارنام داشته ودیگری خالد واینک به اصل مطلب بر میگردیم از اعدام دوست محمد مدت زیادی نمیگذرد بنیروهای مستقر در پهره وخاش وسراوان دستور صادر میشود که بطرف منطقه سرباز که اخرین پایگاه بارانزهی است حمله نموده واز کلیه سران عشایر سرحد مکران که با دولت اعلام همبستگی کرده اند کمک گرفته بشود در ضمن طبق گفته مرحوم علم خان بارکزهی سه ماده پس از اعدام پدرم بوده که نیروهای دولتی بطرف سرباز حمله میکنند یعنی با این خساب که دوست محمد خان در دیماه 1308 اعدام میشود وسه ماه بعد میشود فرودین سال 1309 که حکومت بارانزهی در بلوچستان بپایان میرسد حلاصه بزرگترین ستون نظامی بفرماندهی سرهنگ محمد خان نخجوان ویاور شهمراد خان وبهمراهی سردار دادعلی خان مالکی بامری از پهره بطرف سرباز بخرکت در میاید وستونی هم از خاش وسراوان بهمراهی شاهجهان کرد بطرف سرباز خرکت میکنند ضمنا فرماندهی هر سه ستون بعهده نخجوان گذاشته میشود که وی معاون سرلشکر جهانبانی است که فرمانده کل قشون میباشد بهر جهت نخجوان پیش از خرکت بطرف سرباز از میر هوتی خان ورستم خان میخواهد افراد مسلخ خود را بیاری قوای دولتی بطرف سرباز اعزام بکنید نامبردگان در شرایط بدی قرار میگیرند چون قلبا مایل نبوده اند بجای کمک بمیرعلی محمد با وی درگیر بشوندواز طرفی حدود یکسالی بود ه که با دولت رضاشاه هم اعلام همبستگی کرده بودند خلاصه در این میان سردارعیسیخان جوان که گویا منتظر چنین روزی بوده به دائیش میرهوتی خان وعمویش رستم خان میگوید اگر شما با رفتن من موافقت بکنید یا نکید من همراه نفرات اندک خود خود را بسرباز میرسانم ودر کنار نیروهای دولتی قرار میگیرم میگوید من هیچگاه ان سخنان تخقیر امیز دوست محمد خان را که در حضور عمویم سرفراز خان بمن گفت فراموش نمیکنم واز طرفی سید میرزاخان وزیر ومشاور قابل اعتماد میر هوتی خان که از اقایان بارانزهی سخت بدش میامد ه باعث تشویق میر هوتی خان میشود که لازم است خواهر زاده ات را تنها نگذارید نفراتی در اختیار وی بگذارید سید استدلال میکند چه شما کمک بکنید چه نکید بارانزهی در سراشیبی سقوط قرارگرفته وبنقط اخر رسیده وبدون کمک شما دولت موفق بسر کوب میرعلی محمد خواهد شد بهرجهت میرهوتی خان بناچار برادرش عباس خان را همراه یکصد نفر تفنگچی همراه عیسی خان میکند ورستم خان هم وقتی امادگی برادر زاده اش را می بیند وی هم به کلیه سران طوایف اهوران اطلاع میدهد که در این لشکر کشی عیسی خان را همراهی بکنند وطبق گفته سردارعیسی خان میگویند زمانیکه من به کشیکور رسیدم افراد مسلح من بچهار صد نفر رسید وی میگوید من به اتفاق عمویم عباس خان از طریق اهوران بسمت سرباز خرکت نمودیم وخود را به کشیکور منزل نور محمد فرزندمهران رساندیم نور محمد سر پرست طایفه کشیکوری است که با طایفه بارانزهی مخالف و خونی بوده اند چون پدرش توسط بهرام خان کشته میشودخلاصه پیش از رسیدن عیسی خان به کشیکور دو روز بود که جنگ در اطراف قلعه سرباز با شدت ادامه پیدا میکند ودر شب سوم جنگ بوده که میر علی محمد همراه زن بچهایش از قلعه سرباز حارج میشود وخود را بپارود میرساند تا از انجا ترتیب رفتن عیالش را بحارج از مرز داده باشد وبچراغ خان شگیمی فرزند نواب که یکهفته پیش از اغاز جنگ همراه تعدادی از بستگانش خود را به میر علی محمد میرساند میر علی محمد به چراغخان میگوید شما سه چهار کیلومتری پائین قلعه تنگ را ببند تا من ترتیب رفتن عیال را بطرف پنجگور بدهم چون پس از حروج عیال میتوانیم با خیالی راخت بجنگ ادامه بدهیم ضمنا چند روز پیش از وقوع جنگ در سرباز بود که صوبدار جمالدین اسمال زهی هم خود را به میر علی محمد میرساند تا در این شرایط سخت وی را یاری بکند ومحبتهای دوست محمد خان را جبران بنماید بهر صورت در شب سوم جنگ میرعلی محمد بناچار قلعه را ترک وهمراه عیال وبطرف پارود میرود وچراغ خان را مامور بستن تنگ سرباز میکند تا جلوی پیش روی اردوی دولتی بطرف پارود گرفته بشود ودر سومین روز بود که قلعه سرباز بتصرف قوای دولتی در

    Original URL path: http://www.balochunitedfront.org/articles/Farsi/baloch_dar_gozar_24.htm (2016-04-27)
    Open archived version from archive

  • مبارزہ سیاسی  یا ترور و گروگانگی
    آن عمل شنیع قرون وسطائی و ضد انسانى سپاه پاسدران و ولايت مطلقه فقيه گروگان گرفته به کوه هاى بلوچستان که دژ نفوذ ناپذير بلوچستان است بردند که با واسطه گری علماى سنى بلوچ و پشيمانى ملایان رژیم قرون وسطايى و صفوى صفت ولايت فقيه فرزندان رشید بلوچ با حفظ و احترام به انسانيت بشر و هم نوع دوستى بدون ھیچ آزاری آنھا را آزاد ساختند ھموطنان گرامی ھمینطور که می بینید این رژیم قرون وسطائی و ولايت مطلقه فقيه صفوى و عقب ماندہ ملایان است که با رواج دادن ترور حملات انتهارى و گرونگانگیری آغاز گر این راہ انحرافی در مبارزات مردم بودہ است اینک باید نیز در بسیاری از مناتق کشور ھمان درو کند که خود دیروز کاشته وآبیاری نمودہ است رژیم ملایان سی سال است که با بستن سازمانھا و ارگانھای خبری مردم بلوچ اعدام و ترور نیروھای سیاسی بلوچ با بستن سایت ھای انترنتی جامعه و اعدام مبارزان مدنی از جمله اولين شهيد وبلاګ نويس و روزنامه نګار سايبرى ايران یعقوب مھر نھاد و با اجرای احکام قرون وسطائی دست و پا بریدن چپ و راست جوانان بلوچ راہ را برای ھر گونه و ھر شیوہ ای از مبارازات سیاسی و فعاليتهاى مدنى و کمک به همنوعان ايران را بسته است حال که رژیم نسل اول فعالین سیاسی بلوچ را به جوخه ھای اعدام سپردہ فعالیت تمامی احزاب وسازمانھای سیاسی بلوچ را ممنوع نمودہ است انتظار دارد که جامعه در سکون و سکوت مطلق رھا شود و حوادثی ازقبیل دیروز سرباز و امروزجادہ چابھار ھم رخ ندھد زھی خیال باطل و واھی اینک جا دارد از مغزھای حجرہ ای ملایان صفوى حاکم بر ایران پرسیدہ شود اگر جبھه متحد بلوچستان ايران و سایر نیروهای سیاسی بلوچ در کشور اجازہ فعالیت داشتند ھر گز چنین حوادثی در بلوچستان رخ میداد قطعا پاسخ منفی است چرا که در

    Original URL path: http://www.balochunitedfront.org/announcements/terror_mahkoom.htm (2016-04-27)
    Open archived version from archive

  • بلوچستان در گذر زمان
    وبدین طریق سران طوایف مکران پیش از روشن شدن وضعیت دوست محمد خان همبستگی خود را بحکومت رضاشاه اعلام میکنند وتنها در این میا ن اقایان میر دین محمد سردارزهی حاکم دشتیاری وحاجی نواب بلیده ای حاکم راسک بعلت وابستگی نزدیک با میر علی محمد وهمچنین شیخ دوست محمد بلیده ای حاکم قصرقنداظهار میدارند ما زمانی همبستگی خود را بدولت اعلام میکنیم که تکلیف دوست محمد خان روشن شده باشد وببلوچستان بر گردد نخجوان و جهانبانی هم با پیشنهاد انها موافقت میکنند چون فکر میکنند که دوست محمد خان با عزت اخترام بر میگردد اسراری و ضرب الاجلی برای اعلام همبستگی نامبردگان نمی بینند ودر مقابل خواسته انها سکوت میکنند حلاصه بعقیه سران طوایف به استثنای این سه نفر خود را بپهره میرسانند وتسلیم میشوند ولی تنها در این میان میر هوتی خان وسردار زمان خان بدریافت مدال نایل میشوند ومدتی بعد میرهوتی خان بتشویق سید میرزاخان وزیر دانشمند ش صلاح کار خود وطایفه اش را در ان می بیند که اولین سردار منطقه باشد که بطور دوطلبانه اسلخه خود وطایفه اش را تخویل بدهد وجلسه ای در هریدوک تشکیل میشود از تمام سران طوایف لاشار دعوت میشود که در ان جلسه شرکت بکنند تا از نتایج مسافرت میر هوتی خان ببپهره باخبر بشوند سران قوم وارد هریدوک میشوند سید میرزا خان شروع بصحبت میکند ومیتواند با دلایل ومنطق قوی خود همه را مجذوب گفتار خویش بنماید ومتذکر میشود میگوید حکومت رضاشاه حکومت قاجار ها نیست که پس از مدتی از منطقه حارج بشودمیگوید من سخنان نخجوان را شنیدم که دولت رضاشاه مثل دولت قاجار از مردم بلوچستان انتظار پرداخت مالیات ندارد بلکه جهت رفاه واسایش مردم بلوچستان قدمهای مفیدی بر میدارد گفتار سید میرزاخان مورد توجه سران طایفه قرار میگیرد ومتفقا میگویند هر تصمیمی در این جلسه میر هوتی خان بگیرد ما حاضر به انجام ان هستیم میر هوتی خان میگوید صلاخ من در این است که پیش از انکه دولت جهت خلع سلاخ بقوه قهریه متوصل بشود خود ما دوطلبانه اولین طایفه ای باشیم اسلخه خود را تخویل بدهیم همه با پیشنهاد ایشان موافقت میکنند و طایفه لاشاری اولین طایفه بود در مکران که بطور دوطلبانه خلع سلاخ میشود از قرار اطلاع میر هوتی خان در مرخله نخست تعداد نهصد قبضه سلاخ از خود وطایفه را بدولت تخویل میدهد ودر مقابل این خرکت دولت رضا شاه هم وی را بعنوان کارمند رسمی وزارت کشورمنصوب میکند تا ازخقوق ومزایای ان بهره مند گردد وهمچنین منطقه لاشار بیشتر از سایر مناطق مورد توجه قرار میگیرد وبعنوان امتیازدومین مدرسه درزمان رضاشاه اولی در پهره ودومی در پیپ همزمان افتتاخ میشوند یعنی تا ان زمان چهبار گه مدرسه نداشته اند وراه شوسه پهره به چهبار را هم از منطقه لاشار عبور میدهند وهم سیم تلگراف تلفون را بهر جهت این موارد بحاطر فراهم کردن رضایت میر هوتی خان عملی میشود وختی دوبار حکم بخشداری بوی ابلاغ میشود یک بار بعنوان بخشداری گه ویک بار بعنوان بخشداری بن پور ولی نامرده از قبول پست اجتناب میکند ومیگوید من بکار کشاورزی خود بیشتر علاقمندم تا تصدی پست بخشداری ضمنا خقوق ومزایای بخشداری تا پایان عمر بوی پرداخت میشودواین هم از نخوه تسلیمی سران قبایل مکران بود واینک بازبطرف دوست محمد خان بر میگردیم که بر او چه میگذرد حدود شش ماهی میگذرد وی از پیشنهاد پستی وبر گشتن ببلوچستان کم کم نا امید ومایوس میشود گویا در یکی از ملاقاتهایش رضا شاه دستور میدهد در ملاقات بعدی برای دوست محمد خان لباس فرم تهیه بکنید دوست محمد خان درملاقات بعدی کت شلوار می پوشد ودر صف مستقبلین طبق معمول می ایستد وزمانی که رضاشاه بوی میرسد درکنار وی توقف میکند میگوید بلوچ ایا از این لباس خوشت میاید دوست محمد خان در جواب میگوید خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت باش گویا رضاشاه از این مثل وی بسیار ناراخت میشود واز کنارش میگذرد وطبق اظهارات سرلشکر جهانبانی میگویند قرار بوده در ان روز رضاشاه به بدوست محمد خان درجه ای بزرگ ویا حکم والی بلوچستان را بوی بدهد ولی ضرب المثل دوست محمد خان رضاشاه را از تصمیمش در ان روز منصرف میکند وشاید همین مثل بود که سر نوشت وی را رقم زد وتصمیم رضا شاه در مورد وی بتاخیر می افتد بهر صورت هرچه زمان میگذرد دوست محمد خان وهمراهانش بیشتر به اینده خود بد بین ونگران میشوند وهیچ اقدامی در مورد وضعیت انها صورت نمیگیرد حدود یکسال در بلا تکلیفی بسر میبرند ولی با همین وصف امکانات رفاهی وختی تفریخی برای دوست محمد خان فراهم بوده چون خد اقل هفته ای یک بار وی را جهت شکار اهو به اطراف تهران میبرند وبا این ترتیب حوصله دوست محمد خان بسرمیرسد تمام فکر ذکرش متوجه رفتن ببلوچستان است سر انجام با همراهانش مشورت میکند که دیگر نشستن درتهران واین همه انتظارکشیدن و سرگردانی فایده ای ندارد بهتر است دست به کار مردانه بزنیم خود را از این قید بند نجات بدهیم ودر یکی از روزها که بعنوان شکار میرویم مامور مخافظ را بقتل رسانده اتومبیل را بر میداریم بطرف مشهد میرویم تا از ان خدود بتوانیم خود را به افغانستان برسانیم وبا کمک دولت افغانستان ببلوچستان بر میگردیم وجنگ چریکی را تا بیرون راندن قوای رضاشاه ادامه میدهیم ضمنا در همان ماههای اول ورود دوست محمد خان بتهران بیکی از همراهانش بنام چاکراموزش رانندگی میدهند وی خیلی زود رانندگی یاد میگیرد وبیشتر اوقات وختی زمانیکه برای شکار میرفتند چاکر راننده اتومبیل جیپ ارتشی بوده که در اختیار دوست محمد خان گذاشته بودند حلاصه همراهان با پیشنهاد دوست محمد خان موفقت میکنندومیگویند ازاین زندگی مرگ بهتر است تنها در این میان ملا فقیر با برنامه انها مخالفت میکند میگوید چند ماهی دیگر باید صبر بکنیم تا هنوز همان عزت واخترام روزهای اول سر جایش باقی است ونباید عجله کرد وصلاح نیست دست بچنین کاری بی سر انجامی بزنیم ما شما نه راهی بلدیم ونه راه بلدی همراه ما شما است چطور میتوانیم بدون وسیله پای پیاده خود را به افغانستان برسانیم به گفتهای منطقی ملا فقیر هیچ توجهی نمیکنند میگوید ما تصمیم خود را گرفته ایم در اولین فرصت برنامه خود را عملی میکنیم ملا فقیر میگوید من پیر مردی هستم توان پیاده روی را ندارم ولی نمیتوانم مانع کار شما هم بشوم دوست

    Original URL path: http://www.balochunitedfront.org/articles/Farsi/baloch_dar_gozar_23.htm (2016-04-27)
    Open archived version from archive



  •